دانلود انواع مستند به همراه متن




دانلود مستند انقلاب جنسی 4

  • ۱۳۵۷۶

دانلود مستند انقلاب جنسی 4

مستند جنجالی 18 +

نتیجه منفی از برخورد فیزیکی با دختران بدحجاب !

دانلود مستند انقلاب جنسی 4 رایگان

 

تیزر مستند :

 

 

 

نام مستند : انقلاب جنسی 4 ( Enghelabe Jensi 4 )

کارگردان : حسین شمقدری

تهیه‌کننده : محمدحسن مددی

راوی : محمد دلاوری

مدیر تولید و ارتباطات : محسن اخوان‌فر

پژوهش : محمدمهدی ناظمی اردکانی

عوامل اجرایی : رضا بارانی

طراحی: علی اکبر ظاعن

سال تولید : 1399

مدت : 53 دقیقه

صاحب اثر : موسسه فرهنگی آرمان مدیا

 

دانلود رایگان مستند انقلاب جنسی 4

 

 

این مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید
 

 

 

مستند انقلاب جنسی 4

 

مستند انقلاب جنسی 4 مستندی که از رفتارهای اجباری و خشن در مورد حجاب اجباری انتقاد دارد !

مجمومه مستند انقلاب جنسی که در طی سال های اخیر به کارگردانی حسین شمقدری توسط گروه آرمان مدیا پخش شده است ، لازم به ذکر است این مستند به سختی مجوز پخش در جمهوری اسلامی را گرفت و بیشتر مخاطبان آن جوانان هستند.

 

آیا 40 سال زور و برخورد فیزیکی در با حجاب شدن دختران تاثیر گذاشت ؟

 

انقلاب جنسی 4 به موضوع آزادی حجاب در ایران و برخورد های خشن با دختران ایرانی در سال های اخیر مثل گشت ارشاد که نتیجه عکس داشته است ، مستند ساز با سفر به اروپا و کشور های آلمان ، چک ، کرواسی و ایتالیا و بررسی جنبش نیچریستی ( لخت بودن انسان ها ) و افرادی که در آمریکا و غرب نیز بر خلاف آنها معتقد به خویشتن داری و کنترل غریزه هستند ، قصد دارد نتیجه فرق اجبار و فرهنگ سازی را نمایش دهد.

 

دانلود انقلاب جنسی 2

 

سری اول مستند انقلاب جنسی با موضوع آزادی جنسی که جهان به سمت آن پیش رفته است و تفاوت و بررسی آزادی جنسی در کشورهای اروپایی با ایران میباشد.

انقلاب جنسی دو ، مستندساز با سفر به کشورهایی همچون هلند ، فرانسه و انگلیس به موضوع حقوق زنان و آزادی های جنسیتی پرداخته است و آن را با ایران مقایسه کرده است

در انقلاب جنسی سه ، روایت مرگ پدیده ازدواج سنتی را مورد هدف قرار داده که در آن حسین شمقدری ( مستند ساز ) به همراه محمد دلاوری به روسیه سفر کرده اند و چند روزی را با دختری روسی میگذرانند ، روسیه جزو اولین کشورهایی که به جنبش عشق آزاد پیوسته است.

 

دانلود انقلاب جنسی 1

 

مختصری از مستند :

 

مستند با کلیپی از منهتن نیویورک شروع میشود که گروهی از مردان و زنان در اقدامی هماهنگ شروع به لخت شدن میکنند و سپس در خیابان عمومی دراز میکشند و عکاسان مشغول به تهیه عکس و فیلم میشوند و به سرعت در دنیا پخش میکنند ، در نهایت با دخالت پلیس قضیه را جمع میکنند.

 

دانلود رایگان انقلاب جنسی 4

 

دختری که روزی محجبه بود و حتی پوشیه میزد !

محمد دلاوری همراه با یه خانوم چادری که ماشین لوکسی دارد وارد باغ ویلا میشوند ، اما در کمال تعجب و ناباوری دختر خانوم که زهرا نام دارد کاملا چادر را در میاورد و با یک پیراهن و دامن و روسری نیمه به پذیرایی و گپ با ما میپردازد.

زهرا که دانشجوی فقه وحقوق اسلامی است به اجبار به خاطر دانشگاه و رشته اش در بیرون چادر میپوشد ، اما زمانی در دبیرستان جو مذهبی داشت و واقعا چادری بود ، و حتی پوشیه نیز میزد ، اما امروز نه تنها چادر سر نمیکند بلکه شبیه مدل های زیبایی است ، او معتقد است که حجابش از بین رفته است ولی مذهبش باقی ست و حتی میتوان با این سبک نیز متانت داشت.

 

دانلود مستند انقلاب جنسی 4

 

شرکت در کنسرت ساسی مانکن !

گرروه مستند ساز سفری به شهر وان ترکیه میکنند ، شهری در 100 کیلومتری مرز ایران که هر ایرانی نیازی به عشق و حال اوراژانسی داشته باشد به راحتی به آنجا میرود ، اینجا همه چی فراهم است از دیسکو تا ...

در مصاحبه با خانمی ایرانی که سرش لخت است ، میگوید اگه ما در ایران آزادی داشتیم ، حداقل آزادی در روسری و لباس پوشیدن ، مجبور نبودیم بیاییم این شهر کوچک که فقط دو تا خیابون داره و همه ایرانی ها مجبورن فقط در این جای کوچک چرخ بزنند.

در نهایت گروه مستند ساز بلیط کنسرت ساسی مانکن را که قرار است امروز برگزار بشه را تهیه میکنند و آهنگ جنتلمن را به صورت زنده گوش میدهند ( هی وقتشه بدی لبه رو بی بی بدو بدو بگیر کمرو هی قر ، بیا بیا قرش بده سسکی واسه همه زنگ زدنات مرسی )

اما نکته ای که مطرح میشود حضور پر شور اایرانی ها فقط به ترکیه ختم نمیشود بلکه در هر جای دنیا خبری از عشق و حال است ، عده ای ایرانی با شلوارک گل گی مشغول رقصیدن هستند ( امارات ، تایلند ، ترکمنستان ، آذربایجان ، گرجستان و ... )

 

ساسی مانکن انقلاب جنسی 4

 

اگه ایرانی ها نیان ترکیه ، ما برشکست میکنیم !

وقتی با کسبه شهر وان ترکیه مصاحبه میکنیم ، آنها ایرانیان را بسیار دوست دارن و معتقد هستند که اگه روزی ایرانی ها به این شهر نیایند ما برشکست میکنیم .

 

انقلاب جنسی 4

 

دختری که روزی حافظ قرآن بود !

پوپک دختری دیگر است که ساکن استانبول ترکیه است و روزی حافظ بخشی از قرآن بوده است و در حفظ توضیح المسائل نیز مقام داشته است اما اینقدر زمان ما سختگیری ها زیاد بود که زده شدم و برای زندگی آزاد به ترکیه مهاجرت کردم ...

این حجاب اجباری مثل این است که به شما بگن روز تا شب کت شلورا بپوش و یا به یه روحانی بگویند که همیشه لباس و عمامه داشته باش.

 

انقلاب جنسی 4

 

من در زمان نوجوانی به خاطر اینکه نمیخواستم فرم سینه ام نشون داده بشه و متلک بشنوم ، کلاسورم را در بغلم فشار میدادم و این رفتار باعث ایجاد انحنا در کمرم شد ، خیلی وقت ها دوست داشتم 10 سال پیش میامدم ترکیه ، در این هنگام پوپک گریه اش میگیرد ...

 

دانلود رایگان مستند انقلاب جنسی 4

 

شبنم که فرزند آیت الله بوده است !

دختری به نام شبنم که از خاطرات گذشته خود در ایران تعریف میکند که بارها بازداشت شده است و حتی جلوی آموزشگاه برای او اسلحه کشیده است ، خانواده مادری او همه محجبه و مذهبی هستند جالبتر اینکه نوه یک آیت ا... معروف است که اسمش را نمیبرد.

 

کلانتری چرا ؟

دستگیری و بردن دختران بدحجاب به کلانتری ، چه میزان تغییری در آنها داده است ؟ یعنی قضیه آرایش های غلیظ ، بدحجابی و فساد در جامعه از بین رفته است ؟

از سال 62 توی ایران تا به الان 4 دهه است که با دختران دعوایی بر سرحجاب است و برای این منظور گشت ثارالله ، گشت جند الله ، گشت ارشاد و گشت امنیت اخلاقی ایجاد شده است ، که متاسفانه نتیجه ای جز عکس و بر خلاف ایده های تصمیم گیران نداشته است.

و نتیجه این برخورد ها باعث شده است که دختران دهه 60 که مانتو گشاد و اپل دار داشتند به دختران امروز تبدیل شوند با مانتو های جلو باز توری و ساپورت ، شلوراک و روسری هایی که نیمی از موی آنها بیرون است ...

 

مستند انقلاب جنسی 4

 

ورود به ساحل های لختی !

گروه مستند سفری به جنوب کرواسی میکنند و تصمیم دارند وارد منطقه ای بشوند که فیلم برداری و عکاسی در آن غیر قانونی است ، چون در این مکان همه لخت لخت هستند و حتی در گوگل نیز تصاویر کمی از این مناطق وجود دارد ، محمد دلاوری که همه شوک شده است و اضطراب دارد و از طرفی عذاب وجدان نیز دارند.

 

نیچریستی fkk

 

اگه در اروپا در حال قدم زدن بودید و به تابلویی رسیدید که روی آن FKK نوشته شده بود ، بدونید اینجا آخر خط هست و اگه بخوای وارد آن شوید باید لخت مادرزاد شوید ...

در مصاحبه با افراد لخت متوجه میشوید که اکثر این افراد پیر هستند و حتی بعضی از آنها از اینکه بخواهند با بچه های خود به این مناطق لختی وارد شوند خجالت میکشند و کودکان نیز نمیخوان پدر و مادرشون را لخت ببینند ...

 

نکته جالب این بود که تنها چیزی که اصلا حس نمیشود لذت جنسی است و انگار این لخت شدن دست جمعی ، تلاش برای کشف جنسی را از بین برده است و حتی به نوعی حس چندش هم به ما دست میدهد.

 

ساحل دریا نیز در این مناطق به دو بخش تقسیم میشود ، یک بخش کاملا برهنه و بخش غیر لختی و عادی که با فنس جدا شده است و اگر بخواهید با لباس به بخش لختی بروید و بهتون تذکر جدی میدهند ، در سواحل کاملا لختی اکثر افراد پیر هستند در حالی که در ایران برعکس است و افراد در آستانه پیری اهل مسجد و عبادت میشوند ، اما در اینجا میگن لباس را بکن !

 

البته در گذشته زنان اروپایی اینقدر آزادی نداشتند و برای شنا در دریا نیز باید با درشکه به وسط آب میرفتند و شنا میکردند و سپس با همان درشکه به ساحل بازمیگشتند ، بعد از چند سال زنان و مردان با هم به دریا میرفتند و البته با لباس های بلند ...

 

آلمانی ها که اولین آغازگر سواحل لختی در اروپا بودند بعد از روسیه ، حتی بازار ها ، حضور در بانک ها و سایر مناطق را در این محدوده ها لختی اعلام کردند.

 

مجسمه مرد آویزان

 

گروه به شهر پراگ در کشور چک میروند و مجسمه ی مرد آویزان توجه را جلب میکند ، زیگموند فروید ( 1856 تا 1939 ) اعتقاد داشت که نحوه زندگی و مرگم دست خودم است و حتی اگر بخواهم هر زمان خودکشی میکنم ، چون جون خودم هست ، بدن خودم هست و دوست دارم بدون لباس و لخت بچرخم.

فروید میگفت چرا از عضو جنسی و آلت تناسلی خود خجالت میکشید به راحتی اسم آن را بیاورید ، دقیقا مثل دست و پای انسان ، این قسمت نیز جزئی از بدن است.

 

انقلاب جنسی 4

 

دختری که جلوی دوربین لخت میشود !

در گفتگوی زنده اینترنتی با دختری 30 ساله به نام جوآنا که از معتقدین نیچریسم است ، او به دوربین میگوید خیلی خوش شانس هستید که منو پیدا کردید ؛ چون الان خیلی سخته یه نیچریست جوان پیدا کنید.

در پاسخ سوال نیچریست چیست ؟ ، این برمیگرده به یک موضوع تاریخی درباره بشر و خدا ، تمدن باعث ایجاد استرس در ذهن شده ، ما باید به بشریت خودمون برگردیم ، به طبیعت خودمان ، افراد مذهبی که به خدا اعتقاد دارن تلاش میکنن یک خدای تخیلی بسازن اما ما به طبیعت اعتقاد داریم و میتونیم حسش کنیم ، ما مجبور نیستیم که لباس بپوشیم و عادی است که لخت باشیم ، لخت بدنیا اومدیم و باید لخت باشیم ، هیچ ارتباطی بین لختی و رابطه جنسی نیست و در این لحظه این دختر به نشانه اعتراض جلوی دوربین لخت میشود و ...

 

دانلود مستند انقلاب جنسی 4

 

در ادامه گروه به شهر برلین در آلمان میرود و به خانه یک دکتر روانشانس میرود که هم خودش و دخترش هر دو طلاق گرفته اند و به همراه نوه های کوچکشان زندگی میکنند ، او معتقد است که لخت شدن و نیچریست ها مسخره هستند و این را آزادی جنسی نمیداند ، ولی بعضی ها با تبلیغات دارند به این جریان معنی میدهند و حکمرانی میکنند.

دختر وی نیز با اینکه طلاق گرفته ولی از اینکه توی یک رابطه نیست احساس راحتی میکند ، اما به نظر او اگر جامعه آلمان این امر را ناپسند بدانند قطعا خیلی از زوج ها طلاق نمیگیرند ...

 

مستند انقلاب جنسی 4

 

جنبش tlw چیست ؟

زوج دیگری در آلمان که طرفدار True Love Waits هستند ، که جنبشی  است که به شما میگوید غریضه ات را کنترل کن و پایبند به عشقت باش ، آنها که بر خلاف جریان حاکم هستند با آزادی موافق هستند اما چارچوبی برایش قائل هستند و برای مثال در یک پارتی که همه مست هستند و دیگه نمیفهمی کی زن و شوهر کی هست شرکت نمیکنند ، وقتی مجردی همه خواستها را قبول نکن زیرا تو به یک عشق واقعی نیاز داری.

 

خویشتن داری و کنترل غریزه در آمریکا !

جالب است بدانید در آمریکا به جای اینکه با گشت ارشاد بیفتند دنبال ملت ، در سال های اخیر قانونی تصویب کرده اند که یک سوم از بودجه آموزشی را به جریانی به نام خویشتن داری و کنترل غریزه اختصاص داده اند و نوجوانان را با کلاس هایی به این شیوه هدایت میکنند ، حتی در برخی مدارس لباس های زننده و لختی ممنوع شده است ، مواد مخدر و الکل ممنوع است.

 

مستند انقلاب جنسی 4

 

 

برای دانلود این مستند بر روی  لینک های زیر کلیک فرمایید

 

 

این مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید
 

 

 

نقد مستند انقلاب جنسی 4 :

1 - مستند ساز همچون سری های قبلی مستند ، حرفش را بدون سانسور زده است و حتی از نحوه برخورد خشن و همراه با زور گشت ارشاد ، گشت امنیت اخلاقی با دختران بدحجاب گلایه دارد ، و معتقد است این رفتار نتیجه عکس دارد.

2 - مستند ساز سعی کرده که با سفر به کشورهای اروپایی همچون آلمان ، کرواسی و چک فقط به گفته ها و تصاویر آرشیوی بسنده نکند ، حتی حضور در سواحل لختی ، دیسکو ، کاباره و کنسرت ساسی مانکن نیز از تجربه های این قسمت است ، این سبک در کشوری همچون ایران با ریسک بالای ربرو است و حتی ممکن است به ممنوعیت ادامه فعالیت مستند ساز بینجامد ...

3 - اگر در مستند از تفکر نیچریستی ( لخت شدن انسان ) صحبت شده است از تفکر خویشتن داری و کنترل غریزه در اروپا و آمریکا صحبت شده است ، که این از انصاف و هوش بالای مستند ساز است ، زیرا سیاه و یا سفید نشان دادن یه کشور زیاد جالب نیست و به شعور مخاطب احترام گذاشته شده است.

4 - به دلیل تعطیلی دانشگاه ها هنوز فرصت برای اکران دانشجویی و برگزاری جلسات نقد و بررسی نشده است و امید است که به زودی چالش های جذاب اکران و نقد پیش رو باشد.

 

 

دانلود رایگان مستند انقلاب جنسی 4

 

https://bit.ly/2KcdLsZ

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند بی تربیت ( بیتربیت )

  • ۳۳

دانلود رایگان مستند بی تربیت

( بررسی چالش های تعیلم و تربیت کشور  )

 

مستند بیتربیت بی تربیت

 

تیزر مستند :

 

 

نام مستند : بی تربیت ( بیتربیت )

کارگردان : سید حسین امام جمعه

تهیه کننده : محمد باصفا

نویسنده :  حمید رضا جوادی مقدم

گوینده : سعید شیخ زاده

سال تولید : 1399

مدت : 32 دقیقه

صاحب اثر : سفیر فیلم

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

دانلود رایگان مستند بی تربیت

 

مستند بی تربیت ( بیتربیت )، روایتی است از بیان اشتباهات سیستم آموزشی کشور که مسئولیت تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان امروز و نسل آینده را به عهده دارد.

 

در حالی که سند بومی تحول نظام آموزش و پرورش که بعد از انقلاب نوشته شده است و سال ها در غفلت مسئولان خاک می‌خورد در مقابل خواستار اجرای سندی همچون 2030 هستیم که با فرهنگ و مذهب ما همخوانی ندارد.

 

این مستند 32 دقیقه ای در سال 1399 با کارگردانی سید حسین امام جمعه ساخته و در آستانه شروع به کار دولت دوازدهم در مرداد ماه 1400 انتشار یافت.

 

مستند بی تربیت

 

 

متن مستند :

 

کتاب، دفتر، نیمکت چوبی؛ هنوزم که هنوزه تو خیلی از ماها یه حس عجیبی رو زنده میکنه. نمیدونم، به قول امروزی‌ها یه حس نوستالژیک.

یه حسی که ما رو با خودش میبره به عمق اقیانوس خاطرات‌مون.

شب‌های پرتلاطمی که مجبور بودیم به عشق یه مهر صد آفرین تا دیر وقت بیدار باشیم و فرداش مجبور بودیم خمیازه‌های اول صبحی رو سر صف با استرس قورت بدیم و خلاصه کلی خاطرات تلخ و شیرین.

 

مستند بیتربیت

 

نتیجه اینکه ماها شدیم دسته گل‌های اون شیوه تعلیم و تربیت. البته این استرس‌ها واسه ما بودند و با تغیراتی که آموزش و پرورش کرده، دانش آموزان نه تنها دیگه طعم استرس رو نمیکشن، بلکه تو یه محیط شاد و جذاب رشد می‌کنند و با مهارت‌هایی که یاد می‌گیرند کاملا آماده حضور در اجتماع میشن.

ایمان، تقوا و عمل صالحی که پاسخ سوال‌های دینی بود در مدارس با کار عملی اینجوری یاد می‌گیرند.

یا به جای اینکه بخوان مثل ما با کلی منت پول تو جیبی‌شون رو یه خورده بیشتر کنند، یاد گرفتن نون بازوی خودشون رو بخورن و با این وضع اقتصاد به خانواده هاشون فشار نیارند.

دیگه مثل ما پول‌شونو تو قلک نمی‌ریزن تا روز به روز ارزشش کمتر بشه.

به جاش این‌جوری اونو خرج ارتقای سطح علمی کشور می‌کنند.

محدودیت براشون هیچ معنایی نداره و همیشه در هر زمان و مکان حتی تا پاسی از شب آماده کار تیمی‌اند.

ورزشکار شدند و الان دیگه مدرسه، حکم باشگاه و زنگ تفریح و کلاس، حکم سالن کشتی رو براشون داره.

تک بعدی نیستن و به جز ورزش هنرمند هم هستند و هنر نویسندگی رو هم یاد میگیرند.

علاوه بر نویسندگان، هنرمندانی را هم داریم که از نسل پیکاسو و داوینچی، که مدرسه رو به چشم یک دفتر نقاشی و کارگاه منبت کاری نگاه می‌کنند. و اما دیگه خبری از تنبیه با شلنگ و چوب و خط‌کش نیست و به جاش معلم‌ها دست در دست دانش آموزش‌ها محیط شادی رو برای رشدشون فراهم می‌کنند.

 

مستند بیتربیت

 

نبض جهان لحظه‌ای از تب‌وتاب نمی‌افته و محیط اطراف ما دائما در حال تغییره. تغییر و تحولی که اگر نباشه، رشدی هم اتفاق نمی افته.

البته تب و تاب تغییر، فقط تو طبیعت خلاصه نمیشه و هرجا که سر برگردونیم نشانه‌هایی از ضرورت این تغییر تحول رو می‌بینیم.

ساختار آموزش و پرورش هم از این قاعده مستثنی نیست.

نیازمند شدیم به تحول در آموزش و پرورش.

 

مستند بی تربیت

 

و همه دنبال یک طرح نو در انداختنن، یعنی دنبال اینن که یه چیز جدیدی رقم بخوره.

طرح نویی که همه دنبال در انداختنشن، طرحیه که ضمن تحول در آموزش و پرورش، در باغ سبزی رو برای رهایی دانش آموزان از وضعیت موجود نشون بده.

البته این علاقه وافر به طرحی نو، منحصر در زمان ما نیست و نیاکان ما هم قدم‌هایی رو برای تغییر و تحول برداشتند.

تغییراتی که سابقه اون برمی‌گرده به سال‌های قبل (1357)....

نه نه، باز هم عقب‌تر ...

فتح‌علی شاه قاجار، یک ولیعهد لایق داشت به نام عباس میرزا. عباس میرزا بعد از شکست سنگین تو جنگ با روس‌ها، درگیر یه سوال مهم شد و براش پاسخ‌های متنوعی کشف کرد. اون همش از خودش می‌پرسید چه‌جوری می‌تونیم پیشرفت کنیم؟ جامع‌ترین جوابی که نظر عباس آقا رو جلب کرد، مسئله مدارس و نظام آموزشی رایج در کشورهای غربی بود. با این سوال بود که جرقه‌ی اولین تحول در سیستم آموزشی کشور، در ذهن اون شکل گرفت و جوابش رو با فرستادن چند تن از امیدان این مرز و بوم به خارج از کشور، برای یادگیری شیوه‌های مدرن پاسخ داد. تاریخ ورق می‌خوره و انگار مسیر افتتاح شده توسط عباس میرزا پیروانی هم پیدا میکنه. پیروانی که سعی دارن مسیر غربی عباس میرزا رو بومی کنند.

ایشون میرزا محمد تقی خان فراهانی هستند که البته ماها بیشتر به نام امیر کبیر می‌شناسیم‌شون، که تصمیم به بومی کردن این مسیر گرفتن. این شد که با تاسیس مدرسه مدرن حکومت ایران به اسم دارالفنون، قدمی در راستای تغییر برداشت تا از نفوذ اجنبی جماعت در ایران کم کنه و خودش روی تعلیم و تربیت ماموران و کارشناسان حکومت ایران نظارت کنه، ولی متاسفانه گلچین روزگار اجازه نداد که ثمرات این مدرسه رو ببینه.

بعد از امیر کبیر تاریخ از فردی به نام میرزا حسن خان تبریزی، معروف به رشدیه یاد میکنه. کسی که دومین مدرسه از مدارس نوین رو تو ایران تاسیس کرد و از چمدون سوغاتی‌هاش از بیروت، آموزش الفبایی که تو مدارس فرانسویی‌ها دیده بود، به نظام آموزشی ما هدیه کرد. شاید هم به همین خاطر بود که هر مدرسه‌ای رو که تاسیس می‌کرد، عده‌ای بهش حمله می‌کردند و خرابش می‌کردند.

اما نفر چهارم این مسیر ایشون بود. {رضاخان}

وقتی که رضا پالانی، ره صد ساله رو با عنایت انگلیسی‌ها یک شبه طی کرد و به رضاشاه تبدیل شد، تصمیم به اصلاح نظام آموزشی با ممنوعیت حجاب در مدارس گرفت. نکته‌ی جالب این تغییرات، تاسیس مدارس پیش‌آهنگی بود که مدیریت اون رو آمریکایی‌ها به عهده داشتند. راه عباس میرزایی که توسط امیر کبیر یه خورده کج شده بود، این بار با تلاش رضاخان به مسیر اصلیش برگشت و جاده مستقیمی شد که انتهاش به غرب می‌رسید. و خلاصه مشکل همه این‌ها کپی برداری از رو دست غربی‌ها بود و نیاز به شکل بومی خودمون داشتیم. در واقع نیاز به یک انقلاب داشتیم.

پیروزی انقلاب اسلامی یک تحول بزرگ تو منطقه و جهان بود و انگار مردم دیگه فهمیده بودند که با تغییرات جزئی نمیشه، این نظام طاغوتی رو اصلاح کرد و باید یک تحول رقم زد. یک دگرگونی اساسی.

خیلی زود این ادبیات از انقلاب، وارد سیستم آموزشی شد و مسئولین دست به قلم شدند.

ابتدای انقلاب که در شورای عالی انقلاب فرهنگی در دهه 60، دلسوزان کشور و تا حدی متخصصین، می‌نشینند و سندی می‌نویسند برای تغییر بنیادی در آموزش و پرورش. متاسفانه اون سند بعد از رحلت حضرت امام و تغییر دولت، به حاشیه گذاشته میشه و عملا اجرا نمیشه. البته اتفاقات خارج از سندی خوبی می‌افته.

اتفاق‌هایی که با ارائه چند طرح و اصلاحیه در دستور کار قرار گرفت.

مثل اصلاح کتاب‌های درسی، معاونت پرورشی، تربیت معلم یا اجرای یه سری از طرح ها مثل طرح کاد، پیشتازان، سمپاد، مدارس قرآنی و یه سری طرح های دیگه. ولی در عمل همه این طرح‌ها تغییراتی رو در قسمت‌های سطحی آموزش و پرورش ایجاد کرد.

هرچند آموزش و پرورش، با گذشت زمان قیافه خوشگل‌تری پیدا کرد، ولی همچنان حرکتش روی همون ریلی بود که مقصد مبهم و تاریکی داشت.

متاسفانه عمق فاجعه تازه داره خودش رو نشون میده.

آروم آروم نبض آموزش و پرورش از تب وتاب می‌افته و انگار فقط با یه شوک جدی میتونه به حیاتش ادامه بده.

منتها ما خیلی فاصله داریم با وضع مطلوب، سندی باز دوباره در سال 90 تصویب میشه، البته از سال 83 تا 88 طول میکشه تدوین این سند، افت و خیزها و نوسانات زیادی داشته تدوین این سند. نهایتا در سال 90 سند تحول بنیادین آموزش پرورش به تصویب شورای عالی انقلاب  فرهنگی میرسه.

سند تحولی‌که به دستور رهبری تدوین شده بود، جدی‌ترین شوکی بود که بعد مدت‌ها آموزش و پرورش به خودش دیده بود و می‌تونست زندگی رو به پیکر نیمه جون تعلیم و تربیت کشور برگردونه. یک شوک اساسی که دانش آموزان رو به اون ایده‌آلی که باید باشند نزدیک کنه.

سند 63 صفحه‌ای که برای همه چیز تدبیر کرده بود و تونسته بود منتقدان‌شان رو هم تا حد زیادی راضی کنه. مثلا تو فصل هفتم سند مسیری طراحی شده، تا با یه برنامه ریزی دقیق دانش آموز مهارت‌های جذاب و متناسب با دوره تحصیلی‌شو یاد بگیره که با مجموعه این آموزش‌ها در آینده دیگه نگران شغل و درآمد و این‌جور چیزها نباشه.

یا اینکه تدبیر شده بود دانش آموز تو تمام مدت تحصیلش، خدمات مشاوره‌ای دریافت کنه، اونم نه فقط تو زمینه‌های مرتبط به درسش، بلکه تو موضوعات مختلفی مثل سلامت جسم و روان و حتی مشاوره‌های تخصصی برای آینده‌اش.

سند تحول مثل طرح‌های قبلی، پایتخت محور نبود و نگاه ویژه‌ای به مناطق محروم داشت. مثلا مصوب شده بود بچه‌ها تو مناطق محروم هم امکان شرکت در دوره پیش دبستانی با تاکید بر آموزش‌های اجتماعی و قرآنی رو داشته باشند.

یا یکی دیگر از ویژگی‌های این سند، طراحی و تدوین برنامه آموزشی و تربیت متناسب با تفاوت در نقش‌های دختران و پسران بود.

در واقع با اجرایی شدن این سند دیگه تو نظام آموزش و پرورش، مدرک گرایی، حفظ محوری، آسیب‌های اخلاقی و تربیتی نوجوانان، دیگه جایی نداره.

هر وزیری هم که می‌اومد کلی وعده و وعید برای اجرای سند می‌داد و اتفاقا معتقد بود که سند کاربردیه.

حمید رضا حاجی بابایی (1388-1392)

و تحول بنیادی بر تمام زوایای گوناگون آموزش و پرورش خواهد تابید

علی اصغر فانی (1392-1395)

اهتمام به اجرایی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش

سید محمد بطحائی (1396-1398)

از همین امروز تحول در نظام آموزش و پرورش رو بر اساس سند تحول بنیادین با جدیت آغاز کنم.

محسن حاجی میرزائی (1398)

سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت یک دستاورد بزرگی‌ست برای نظام آموزشی ما.

اما خب نتیجه این همه قول و قرار، چی ‌شد؟

 

مستند بیتربیت

 

این تلاش جمعی، این فکر جمعی رقم خورد، اما آیا اینکه در اجرا چه چیزی رقم خورده. در اجرا، خب بله، در اجرا تقریبا هیچه. به این معنی که خب از همون چیزی که تو خود اون سند نوشته شده، چقدش اجرا شده مسئله داریم.

طبق سند تحول، فصل هشتمش، میگه که اینکه آقا! این سند تحول باید گزارش اجراش سالانه بیاد در شورای انقلاب فرهنگی.

چند تا، توی این 9 سال چند تا گزارش گرفتند این‌ها از اجرای سند تحول؟

یعنی شما اگر صد و مثلا 30 تا راهکار توی سند نوشته شده، از 130 تا راهکار امروز باید گزارش داده بشه، که بگین از این 130 تا راهکار، چند تا راهکارش اجرایی شد. این گزارش رو باید شورای عالی آموزش پرورش بده.

تنها گزارشی که از روند اجرایی سند تحول تا همین الان موجوده، گزارشی که مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر کرده. و تو این گزارش راهکارهایی که تو سند ذکر شده رو به این سه دسته تقسیم کرده.

کوتاه‌ترین ستون این نمودار، از میزان راهکارهای «اجرا شده» خبر میده. خبری که اصلا خبر خوبی نیست

ایشون دبیر شورای عالی آموزش و پرورش هستند. شورایی که سند تحول رو تصویب کرده و در واقع نظارت اجرای سند هم به عهده ایشونه.

میشه گزارش‌هایی که به شورای عالی انقلاب فرهنگی تحویل دادید، منتشر بکنید لااقل بخشی‌اش رو.

نه دیگه اون‌ها گزارش‌های درون سازمانی بودند.

بسیاری از مشکلات آموزش پرورش رو، در موضوعی میدونم که اسمش رو گذاشتم کوچک‌انگاری آموزش پرورش.

این کوچک‌انگاری، همیشه در نگاه حاکمیت به آموزش و پرورش  جریان داشته و موضوع جدیدی نیست. ولی در مورد سند تحول همون طوری که تو فصل هشتم این سند اومده، شورای عالی انقلاب فرهنگی، جایگاهش جایگاه تصمیم‌گیر و ناظر بر فرآیند تحوله.

بعد شورای عالی آموزش و پرورش، مسئول بررسی و تصویب و ابلاغ سیاست‌های اجرایی این سنده، و اما دولت و مجلس هم مسئولیت مستقیم نسبت به این سند دارند.

همین وزارت آموزش پرورش، با همین کارکردی که ما ضلع توسعه برای اون قائلیم، با همین نگاه حداقلی، آیا برای همین عزمی وجود دارد که تحول ایجاد کنیم یا نه؟

که اقایون وزرا براشون، نه آقایون وزرا، برای سیاست‌گذاران کشور به غیر از رهبری رو اگر استثنا بکنیم، هیچ‌کسی فایلی به اسم آموزش پرورش تو ذهنش وجود نداره.

نداشتن فایل آموزش و پرورش، یعنی رئیس جمهور حاضر نباشه تو جلسه با وزیر شرکت کنه و بعد ایشون هم استعفا بده و علتش هم یه چیزی دیگه اعلام بکنه.

ربیعی- سخنگوی دولت وقت: ابتدای هفته استعفاشون رو به رئیس جمهور محترم دادند و در استعفا نوشته‌اند که به علت حضور در مجلس ...

معاون اول رئیس جمهور در مراسم معارفه وزیر جدید آموزش و پرورش گفتند که بطحائی خودش استعفا داد و من وقتی خبردار شدم که با استعفای او موافقت شده بود.  این استعفا در ایام تعطیلات عید فطر بود و من آن را در موبایل دیدم و تعجب کردم که چرا وی هوس مجلس به سرش زده است

بطحائی – وزیر مستعفی: به بنده برخورد، وقتی من برای یک موضوع مهمی و فوری در آموزش و پرورش، وقتی رو از رئیسم میخوام و ایشون این وقت رو نمی‌گذاره، اما برای ده‌ها کار دیگه تو حوزه سیاست خارجی، تو حوزه نفت، ساعت‌ها وقت میگذاره، ولی 5 دقیقه، 10 دقیقه، به من وقت نمیده، به من حق بدین که به من برمیخوره. خب من صبح استعفا رو نوشتم، خبر دارم که بعدازظهر بدون اینکه حتی یک پرس‌وجویی بشه که آخه تو چه مرگته؟ که واقعا تو کلت به دیوار خورده میخوای بری مجلس؟ یا نه چیز دیگه‌ایه؟ نه از طرف رئیسم، نه از طرف مثلا معاون ایشون، از آبدارچی دم در. یک زنگی به من بزنه، آبدارچی بگه فلانی تو به عنوان وزیر آموزش و پرورش، واقعا چه مرگته که تو این شرایط میخوای بری واقعا؟

چون نظام فکری دولت، منطبق بر نظام فکری تمدن موجوده، نظام فکری در واقع لیبرال یا نئو لیبرال داره بر اون حاکم میشه به تعبیر آقایون، اونی که وقتی داره اینجوری فکر میکنه، دیگه خیلی دنبال این نیست که سندی رو بیاد پیوست بکنه برای اجرا شدنش، که بوی مثلا فرهنگ بومی خودمون رو بخواد بده. اصلا دنبال این نیست. ته تهش اینه که میگه آقا ببین همین‌جوری که تو خیلی از مسئله‌های دیگه میگه آقا بریم مدیر وارد کنیم، همین‌جوری که تو مسئله اقتصادی، دستش به اون طرف درازه، خیلی نباید تعجب بکنیم که برای تحول تو آموزش و پرورش دستش به اون طرف دراز بشه بره سند آموزشی 2030 رو بیاره. اصلا نمیشه تعجب کرد

و البته خب مجلس هم دغدغه‌ای برای اجرایی شدن سند نداره و مجموع مطالبه اون‌ها از وزرای آموزش و پرورش خلاصه میشه به این که حقوق و مزایای معلم‌ها چی شده و چی نشده.

جالب‌تر اینکه مجلس حتی یه بار هم وزیر یا رئیس جمهور رو برای موضوع به این مهمی صدا نکرده. وقتی عزم و اهتمامی نیست، باعث میشه قوانینی تصویب بشه که اتفاقا در تضاد با سند تحوله. مثلا قانونی که باعث شد معلم‌هایی که حتی کمترین آموزش رو ندیده‌اند، به صورت رسمی استخدام آموزش و پرورش بشند و سر از کلاس بچه‌ها در بیارند.

مجری خبر: مجلس با کلیات طرح اصلاح قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمان حق التدریس و آموزش یاران نهضت سواد آموزی موافقت کرد و این طرح ...

اوج فعالیت شورای عالی آموزش و پرورش هم در این حد بوده که طی این 10 سال فقط زیر نظام‌ها یا همون برنامه‌های اجرایی این سند رو تصویب کنه.

شورای عالی آموزش پرورش به عنوان یک رکنی که باید می‌اومد حمایت می‌کرد از این سند برای اجراش، جایگاه فرادستی رو نداشت که حمایت بکنه. این ضعف مدیریتیه در آموزش و پرورش.

و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم که طبق قانون، مسئولیت نظارت بالاتر نسبت به سند رو داره، تا امروز قدم از قدم برنداشته.

شورای عالی انقلاب فرهنگی هم که تعطیله اصلا، یعنی شورای عالی آموزش و پرورش انصافا پرکاره، اما خوش کار نیست. یعنی زیاد کار میکنه، اما خوب کار نمیکنه. شورای عالی انقلاب فرهنگی که نه خوش کاره، نه پرکاره، تعطیله. به ویژه در این دولت که کاملا تعطیل شده، تقریبا میشه گفت تعطیله.

شورای انقلاب فرهنگی که اشاره کردید بر اساس سند مسئولیت داشت که این عزم ملی رو رقم بزنه. همه دستگاه‌ها رو به صراحت خود سند باید می‌آورد کنار آموزش پرورش قرار می‌داد.

اما دلسوزان کشور همیشه و همه جا هم، بی‌حال و بی اراده نیستند.

علی الظاهر قراره سر این سند هوو بیاد.

روحانی: من از این 2030 نخواهم گذاشت، تا آخر دولت دوازدهم دنبال می‌کنم.

وقتی 5 سال از تصویب سند گذشت و طبق قانون زمان بازبینی سند تحول رسیده بود، مسئولین به جای بررسی موانع اجرای سند تحول، یک تحول دیگه‌ای رو رقم زدند.

کارگروهی برای اجرایی شدن این سند چیده شده، یک هیئت دولت کوچولوست. رئیس این کارگروه کیه، وزیر آموزش پرورش. دبیرش کیه، دبیر یونسکو در ایران.

25 شهریور 1395 ابلاغیه‌ای صادر میشه که طی اون از تمام وزارت خونه‌ها، تا صداوسیما و حتی بهزیستی کشور کارگروهی شکل میگیره که هرچه سریع‌تر مواد جهانی سند 2030 رو به اجرا در بیارند.

ای کاش هوویی که سر سند تحول آوردن، فقط همین بخش‌نامه بود.

بند محکمی که به این بخش‌نامه اضافه میشه، تیر خلاصیه به پیکره‌ی نیمه جان سند تحول.

اما این بند رو محکم کرد آقای جهانگیری، دولت این بند رو توی مصوبه هیئت وزیراش محکم کرده. بند 3 اش این رو میگه، تمام مصوبات این کارگروه لازم الاجراست. کی داره این حرف رو میزنه؟ معاون اول رئیس جمهور. کی داره این حرف رو میزنه؟ مصوبه هیئت وزیران. یعنی هیچ دستگاه دیگه‌ای حق تخلف و تخطی از این مصوبات اینجا رو نداره.

بندی که همه دستگاه‌های اجرایی کشور رو به خط میکنه:

3- دستگاه‌های اجرائی برای تحقق اهداف برنامه آموزش 2030 موظف به اجرای تصمیمات کارگروه می‌باشند.

عرضم اینه که، تمام توان دولت اومد پای کار این سند. 30 تا کارگروه براش درست کردند.

30 تا کارگروه درست کردند، ریز کردند. که اون چون طبق سند آموزشی 2030 که وجود داشت، باید کشورها می‌اومدند اون رو بومی کشور خودشون می‌کردند. هفتاد و خورده‌ای صفحه، شد سیصد و هفتاد و خورده‌ای صفحه، تو ایران.

شورای انقلاب فرهنگی هم که حال رسیدگی به این مسائل رو نداره.

استاد رحیم پور ازغدی: چرا جلسات شورا مکرر تعطیل می‌شده تو این سال‌ها؟ حال غیر از این چهار پنج ماه اخیر که اونم الان میگم چی بود. چرا دستورات غرب و سازمان ملل، بر خلاف قانون اساسی و بدون نظر نهادهای قانونی اینجا(ایران) مستقیم از اونجا می‌گیرند، اجرا می‌کنند، بودجه می‌گذارند و به اونها گزارش می‌دهند. و اینجا به بحث هم نمی‌گذارند، خلاف قانون هم هست

روحانی: آقای دکتر دانش، خب جزو باز دوستانی‌ست که در این اواخر به ما ملحق شده بودند در آموزش و پرورش.

البته این تلاش‌های بی وقفه و به خط کردن تمام ظرفیت‌های کشور بی‌نتیجه هم نبود و اتفاقا خیلی زود به ثمر رسید.

ببینید چه اتفاقی افتاد ما ظرف یک سال و یکی دو ماه از شروع شدن اجرایی شدن سند آموزش 2030، توسط یونسکو تقدیر می‌شیم. میدونی برای چی تقدیر می‌شیم؟ به عنوان کشور برتر در اجرایی شدن سند آموزش 2030 در آسیا و اقیانوسیه.

وقتی توان دولت بیاد پای کار، میشه این.

2030 هر چه‌قدر هم که بد شه، یک خوبی داشت. اونم این‌که ثابت کرد مسئولین عزم و اراده جدی برای اجرای تحول رو دارند، فقط به شرطی که پای سند تحول در میون نباشه و برچسب فرنگی خورده باشه.

آموزش و پرورشی که کمیتش لنگ تامین حقوق کارکنانشه و ریاضی، شیمی، هندسه و حتی دین و زندگی رو فقط نمره میبینه، دیگه چه انتظاری میشه ازش داشت؟

اهمیت تربیت صحیح نسل آینده، روز به روز داره کمرنگ میشه و الان با بحران جدی تربیت مواجه‌ایم و بی‌شک تو چند سال بعد با یک نسل «بی‌تربیت» مواجهیم

روشنی کلاس‌های درس آیندگان کشورمون به نفس‌های پاکیه که تو این کلاس‌ها نفس زدند و شرط خاموش نشدن این چراغ، اراده و عزمیه که همه ما باید داشته باشیم.

میدونی، یکی از اتفاقاتی که لازمه، نگاه‌شون به آموزش و پرورش از یک دستگاه مصرفی به یک دستگاه سرمایه تغییر پیدا کنه. همون عزم مدیرانی که گفتن آقا، مدیران عزم لازم رو ندارن، این باید اول ایجاد بشه. اگه این ایجاد بشه، دیگه آموزش و پرورش مصرف کننده نیست. سرمایه است. سرمایه‌های کشور رو اون داره میسازه، این حداقل‌ترین کاریه که باید اتفاق بیفته.

این حساسیت نظام آموزش پرورش، حساسیتش حساسیت امنیت ملی ماست. دیر بازدهه، بله. ولی واقعا تو همین ترازه.

اما این وسط عزم و اراده مسئولین نقشی تعیین کننده داره و درواقع حرف اول رو میزنه. البته تربیت نسل آینده، فقط وظیفه آموزش پرورش نیست و مثل اتفاقی که در نوشتن سند 2030 افتاد، نیازه تا همه نهادها بیان پای کار.

یکی از اصلاحات لازم در سند تحول اینه که این تلقی از تربیت، که تربیت کار یک وزارت‌خونه است، این شکسته بشه. تربیت بشه کار کشور، تربیت بشه کار کل جامعه، تمام نهادها درگیر تربیت باشند.

 

مستند بی تربیت

 

هرچند اجرای سند وظیفه قانونی مسئولین مرتبطه، ولی ما هم نباید بیکار باشیم. برای اجرایی شدن سند تحول، نیاز به یک مطالبه جدیه. مطالبه‌ای ازمسئولین اجرایی که بی شک با هم‌صدا شدن معلم‌ها به سادگی محقق میشه.

هر چند از حق نگذریم معلم‌ها و مخصوصا جوان‌ها، دست از تلاش برنداشتند و با تشکیل گروه‌های تحول‌خواه، قدم‌های خوبی برداشته‌اند.

شما در تمام تحولات تاریخی که نظام مدرن و جریان سرمایه‌داری در دنیا طی کرده، برای سیطره بر هر بوم و فرهنگ و کشوری، رفت ابتدا شروع کرد آموزشش رو تغییر و تحول ایجاد کرد.

شاید سند تحول به تنهایی در وضعیت آموزش و پرورش معجزه نکنه، اما حتما شروع خوبیه برای تربیت نسلی که بتونه آینده کشور رو رقم بزنه.

 

 

دانلود رایگان بی تربیت

 

 

https://bit.ly/3Aw0BP7

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

 

 

دانلود رایگان مستند گزارش آشوب

  • ۲۳

دانلود رایگان مستند گزارش آشوب

( بررسی آشوب ها و ترورهای دهه 60 در ایران  )

 

مستند گزارش آشوب

 

تیزر مستند :

 

 

نام مستند : گزارش آشوب ( The Chaos Report )

کارگردان : محمدرضا گیوه چیان

تهیه کننده : رضا کریمی

نویسنده :  محمدرضا گیوه چیان

گوینده : محمدحسین محمودیان

سال تولید : 1399

مدت : 47 دقیقه

صاحب اثر : سازمان هنری رسانه‌ای اوج

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

دانلود رایگان مستند گزارش آشوب

 

مستند گزارش آشوب ( The Chaos Report )، روایتی پر التهاب از آشوب ها و ترور های سال 1360 بدست گروهک منافقین می‌باشد.

در این مستند از چگونگی به قدرت رسیدن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران و زاویه گرفتن وی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی، سبک زندگی و نحوه شهادت محمدعلی رجایی و در نهایت ریاست جمهوری سید علی خامنه ای اشاراتی شده است.

 

مستند گزارش آشوب

 

 
 

متن مستند :

 

در روزهای آینده متن مستند گذاشته خواهد شد ...

 

 

 

 

 

دانلود رایگان گزارش آشوب

 

 

https://bit.ly/3v8QnmL

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند تنها میان طالبان

  • ۱۰۱

دانلود رایگان مستند تنها میان طالبان

( حقایقی از پشت پرده گروه طالبان )

 

دانلود رایگان مستند تنها میان طالبان

 

تیزر مستند :

 

 

 

نام مستند : تنها میان طالبان (AloneAmongTheTaliban)

کارگردان : محسن اسلام زاده

تهیه کننده : سید سلیم غفوری

نویسنده :  محسن اسلام زاده

سال تولید : 1394

مدت : 65 دقیقه

صاحب اثر : مرکز فرهنگی میثاق

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

مستند تنها میان طالبان

 

 

مستند تنها میان طالبان، روایتی داغ از حضور شجاعانه یک ایرانی و زندگی 15 روزه در میان گروه طالبان می‌باشد.

کارگردان مشهدی مستند، محسن اسلام زاده با سفر به کشور افغانستان و تحقیق در رابطه با نحوه زندگی، مذهب و سیاست گروه طالبان می‌پردازد، وی حتی توانسته با چندین نفر از مسئولان نظامی، اقتصادی و فرهنگی طالبان دیداری داشته باشد.

 

 

مستند طالبان

 

 
 

جوایز مستند :

1 - این مستند در اولین اکران بین المللی خود توانسته است که بهترین مستند در جشنواره آتن آمریکا در سال 2017 شود، هیئت داوران، متشکل از مارگریت روریسون، شیلا ویلسون و دنی لونتال بوده است، این جشنواره توسط دانشگاه اوهایو  از سال 1974 تأسیس به اجرا در می‌آید.

2 - دریافت فانوس طلایی از ششمین جشنواره مردمی فیلم عمار.

3 - کسب دیپلم افتخار از جشنواره فیلم های پلیسی مسکو.

4 - حضور در جشنوراه های بین المللی همچون آسیا پاسیفیک 2016، حقوق بشر میلان ایتالیا 2017 و اسماعیلیه مصر در سال 2017

 

 

مستند تنها میان طالبان

 

نقد مستند :

 مستند تنها میان طالبان روایتی است بی واسطه از حضور یک مستند ساز ایرانی در میان طالبان، وی تنها مستندسازی است که پس از 10 سال توانسته است در میان این گروه زندگی و مستندسازی کند، به همین خاطر این مستند از کلیشه هایی که تا به امروز رسانه از طالبان برای ما ساخته اند فراتر رفته است.

 

محسن اسلام زاده

محسن اسلام زاده - کارگردان مستند تنها میان طالبان

 

آیا مستند تنها میان طالبان قصد تطهیر چهره طالبان را دارد !؟

محسن اسلام زاده، کارگردان مستند در نشست هایی که تا الان داشته است بارها عنوان داشته است که بر خلاف نظر برخی از منتقدان، به هیچ وجه قصد تطهیر چهره طالبان را نداشته است و فقط خواسته واقعیت ها را نشان دهد.

 

در جلسه ای که با حضور خود مستند ساز، تهیه کننده و منتقدان و حاضرانی همچون محمد تقی فهیم، مسعود آب پرور، جواد اردکانی، شفیع آقا محمدیان، اصغر بختیاری (تصویربردار آثار شهید آوینی)، محسن یزدی (مدیر مرکز مستند حوزه هنری) و عباس عمرانی به نقد و بررسی مستند پرداخته شد.

مسعودآب پرور (کارگردان تلویزیون) نیز در این جلسه عنوان نمود : خوشحالم که شاهد یک نگاه شجاعانه بودم. شاید من حاضر نبودم چنین ریسکی را انجام دهم!

 

نپرداختن مستند به شهید کردن دیپلمات های ایرانی توسط طالبان!

 

مستند مزار شریف

 

یکی از نقطه ضعف های مستند این است که در ارتباط با شهادت دیپلمات ایرانی در مزارشریف افغانستان که سال 1377 توسط طالبان رخ داد، هیچ سوالی پرسیده نشده است و هم اینکه بهتر بود مستند ساز در ارتباط با تفاوت های طالبان مستقر در افغانستان و پاکستان نیز روایت می‌نمود.

 

تنها میان طالبان

 

 از انتقادات دیگری که وارد است این است که مستند ساز در میان مردم کابل حتی حاضر نشده است، تا آنها خاطره های تلخ خود را از سربریدن شیعیان بامیان توسط طالبان را بیان نمایند.

 

 

مستند تنها میان طالبان

 

https://bit.ly/3id55nN

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند باشگاه شهرت

  • ۱۳۰

دانلود رایگان مستند باشگاه شهرت

( واقعیت پشت پرده زندگی سلبریتی های  )

 

مستند باشگاه شهرت

 

تیزر مستند :

 

 

 

نام مستند : باشگاه شهرت (Bashgahe Shohrat)

کارگردان : محمد حسن یادگاری

تهیه کننده : یاسر فریادرس

نویسنده :  محمدرضا خاتمی

گوینده : حمید محمدی

سال تولید : 1398

مدت : 77 دقیقه

صاحب اثر : مرکز مستند سوره

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

مستند باشگاه شهرت

 

مستند باشگاه شهرت (Fame Club)، روایتی داغ از نحوه به شهرت رسیدن سلبریتی ها و حقیقت زندگی آنها می‌باشد، افراد مشهوری همچون الیزابت تیلور، دیوید بکهام، چارلی چاپلین، مرلین مونرو، جرج بست و افرادی  ثروتمندی همچون دونالد ترامپ

در این مستند سعی شده است که زندگی بزرگترین ستاره های هنری جهان از حدود صدسال پیش تا به امروز و دیدگاه های آن در هنر، ورزش و سیاست را مورد موشکافی قرار دهد.

 

مستند باشگاه شهرت

 

 
 

متن مستند :

 

برای بشر دانستن ابعاد عادی از زندگی آدم‌های جالب، جذاب‌تر از دانستن ابعاد جالب از زندگی آدم‌ها‌ی عادیست. ما جهان را بیشتر با آدم‌ها میشناسیم تا با رویداد‌هایش.

هر روز شایعاتی درباره‌ی چهره‌های مشهور به گوش‌مان میخورد و ماهم بدمان نمی‌آید، درباره آنها نظر بدهیم و قضاوتشان بکنیم. سلبریتی‌ها به ما نشانه‌هایی از فهم خودمان را ارائه می‌دهند.

آدمها مدام از خود می‌پرسند چرا مثل ستاره‌ها نمی‌توانند معروف باشند؟ باید چه انتظاری از سلبریتی‌ها داشت؟ چرا آنها ثروتمند شدند و در رفاه زندگی می‌کنند، ولی ما به سختی زندگی می‌کنیم؟ و چه‌طور یک فرد به جایگاهی میرسد که طرفدارانی سینه چاک پیدا می‌کند؟

هر ستاره روایت‌ها و معانی فرهنگی سیاسی خاصی دارد، این روایت‌ها هر ستاره را از دیگری متمایز می‌کند وگاهی هم پوشش، بدن وچهره آنها این معانی را تداعی می‌کند.

شهرت بر جهان ما اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد و این امکان را به نهاد‌های قدرتمند می‌دهد تا احساسات جامعه را کنترل کند. چون همیشه افرادی عاشق آدم‌های مشهور می‌شوند و سخنان‌شان را قبول می‌کنند

انگار آدم‌ها با تصور خودشان به جای افراد مشهور برای لحظاتی ناکامی‌ها و تلخی‌های دنیای واقعی را فراموش می‌کنند.

اما شهرت روی دیگری هم دارد. تاریخ رسمی شهرت را نادیده گرفته، شهرت میتواند از نشانه‌های هویت جمعی و دلبستگی‌های هر سرزمینی باشد. متون تاریخ معاصر به آن اشاره‌ای نمی‌کند، غافل از این‌که انگار این ستاره‌ها نمایش‌گران و رامش‌گرانی صرفا برای زمان سرگرمی‌اند. باشگاه شهرت

 

زندگی در یک نمای نزدیک تراژدی و غم‌انگیز است و در نمای دور کمدی و خنده‌دار!

خیلی تلاش کردم مردم این را بفهمند ولی آنها فقط خندیدند.

 

باشگاه شهرت

 

فصل اول:عصر جدید

درسال‌های آغازین قرن بیستم سینما یک سرگرمی ارزون بود. افراد خوشترین اوقاتشون رو با کمترین هزینه در سالن‌های سینما میگذروندن. تا جایی که بر سر در بسیاری از سینماها این تابلو نصب شده بود: اینجا خوشبختی بسیار ارزان است

تا قبل از تولد سینما رمان نویسان قهرمانان سیرک‌ها و بازیگران نمایشهای عمومی، شهرت نسبی پیدا می‌کردند. اما از زمانی که پرده نقره‌ای پا به دنیا گذاشت بازیگران سینما فرصت برای شهرت‌های افسانه‌ای به دست آوردند. یکی از شاخص‌ترین ستاره‌های سینما در ابتدای عمر صنعت سینما، چارلی‌چاپلین بود. هنرمندی که کارش رو با نمایش‌های شاد عمومی و سیرک آغاز کرد و در جستجو رویاهاش به آمریکا مهاجرت کرد.

او با قابلیت‌های بدنی‌اش داستان فیلم رو به گونه‌ای روایت می‌کرد که هیچ‌کس جای‌خالی صدا رو در فیلم‌هاش متوجه نمی‌شد. تصویر او به نمادی از سینما در جهان تبدیل شده بود و شهرت چارلی سرزمین به سرزمین پیچیده بود. او رونق‌بخش صنعت سینما در روز‌های سخت آغازینش بود.

چارلی تونست ثروت قابل توجه‌ای برای سرمایه‌داران بزرگ هالیوود کسب کنه، اما فیلم‌های پول‌ساز او پر از گوشه و کنایه به نظام سرمایه‌داری آمریکایی بود. چاپلین در میان مردم محبوب شده بود اما فیلم‌هاش باب میل اربابان قدرت نبود.

بعد از نابودی هیتلر، نزاع کمونیسم شوروی و کاپیتالیسم آمریکا بر سر اروپا آغاز شد. در رقابتی پایاپای بلوک شرق از یک‌سو و بلوک غرب از سوی دیگه، کشور‌های اروپایی رو یکی‌یکی با خودشون همراه می‌کردند. تقابل کمونیسم و سرمایه‌داری در عرصه فرهنگی هم دیده می‌شد.

بسیاری از شهروندان ایالات متحده، مهاجران اروپایی بودند و دیگه کشورشون بخشی از حوزه کمونیسم و هم پیمان شوروری به حساب می‌اومد. این موضوع شاخک‌های سازمان سیا رو حساس کرد. هالیوود هم به عنوان سرزمین آرزوی هنرمندان، بسیاری از شهروندان اروپا از جمله چاپلین رو به طرف خودش جذب کرده بود.

سازمان سیا در سال 1947 پروژه‌ای به‌ نام شکار جادوگران را با هدایت جوزف مک کارتی کلید زد. این پروژه به دنبال هنرمندان اروپایی تباری بود، که نوعی تعلق به تفکر کمونیستی در اونها وجود داشت. سیلی از بازپرسیها و جمع‌آوری اطلاعات در هالیوود به راه افتاد و ریگان که در اون روزگار یک بازیگر درجه 2 هالیوود بود، یکی از عاملان مهم این پروژه به شمار می‌رفت.

اولین قربانی پروژه شکار جادوگران چارلی‌چاپلین بود. او که هیچ‌وقت نتونست رضایت قدرتمندان رو برای اقامت دائم در آمریکا بگیره، زمانی‌که می‌خواست از اروپا برای ساخت فیلم جدیدیش دوباره ویزای آمریکا رو بگیره، ساعت‌ها از او بازجویی شد. با این حال در بدو ورود به خاک آمریکا تلگرافی به دستش رسید که در اون ویزاش رو باطل شده اعلام کرد. او بازگشتی اجباری به اروپا داشت و دیگه نتونست ستاره پرطرفدار سر در سینماها در دوران اوجش باشه.

 

باشگاه شهرت - چارلی چاپلین

 

چارلی که درآمد زیادی برای هالیوود به دست آورده بود و بسیاری از مردم جهان سینما را به کارهای او شناخته بودند، نمی‌تونست این شرایط را بپذیره. به چارلی برخورده بود که برای کاره نکرده بخواد اعتراف کنه، پس در اروپا با دلخوری از آمریکایی‌ها فیلم‌سازی رو از سر گرفت.

در آثار جدیدش دیگه اون هیجان و شور و حرارت قبلی وجود نداشت و انگار می‌خواست غم خیانت‌هایی که در حقش روا شده بود رو با فیلم‌هاش بازگو کنه.

فیلم‌های جدیدش شرحی از تهدید‌ها، ارعاب‌ها، خطر‌های غیر قابل کنترل و تحت تعقیب بودن‌های پنهانی‌اش رو به نمایش می‌گذاشت.

سال‌ها بعد و در دوران پایانی عمرش، وقتی‌که آکادمی اسکار می‌خواست اولین جایزه رو به خاطر یک عمر تلاش هنری به او اهدا کنه، حضار سالن ایستادند و بیش از پنج دقیقه به افتخارش کف زدند.

 

باشگاه شهرت

 

اما در اون لحظه دوربین‌ها در چشمان چارلی برقی از غم و حسرت را ثبت کردند. غمی که نشون می‌داد بزرگ‌ترین ستاره هم آزادانه و بدون ملاحظه ساختار قدرت، نمی‌تونه مسیر قدرتش رو طی کنه و کارش رو به سرانجام برسونه. حتی اگر مردم جهان بسیاری از شادی‌ها و خنده‌هاشون در دوران تلخ کامی رو مدیون او باشند.

شاید چارلی ناگفته‌های زیادی داشت و نتونست اونها رو در عصر جدید شهرت بگه. اما باهمه‌ی استعداد‌های بی‌تکرار و آثار ماندگارش، دیگه در دلش می‌دونست که ستاره‌ها به دنیا نمیان، بلکه اونها ساخته دست قدرتند.

 

این که تو یک شخصیت هستی، به این معنی نیست که شخصیت داری!

 

باشگاه شهرت

 

فصل دوم: یک داستان عامه پسند

دهه‌های 1930و1940میلادی، هالیوود فهمیده بود یکی از مهم‌ترین پارامتر‌های موفقیت‌های گیشه، حضور ستاره‌ها در فیلمه.تماشاگران هم با دیدن ستاره‌ها به این باور می‌رسیدند، که مهم نیست از چه طبقه‌ای هستی و چه‌قدر ثروت داری. همه چیز برای همه کس ممکنه.

یکی از ستاره‌های مشهور سینما در این دوره الیزابت تیلور بود. ستاره‌ای درخشان نه فقط شیفته بازی و زیباییش بودند، بلکه زندگی شخصی پر تلاطمش هم برای مخاطبان جذاب بود.

وقتی تیلور فقط 17 سال داشت، یعنی در سال 1949 عکسش روی مجله TIMEچاپ شد و آوازه شهرتش جهان رو فرا گرفت.

{دیالوگ‌های فیلم: لسی بیچاره!..دختر بیچاره!

خوشگل نیست؟ اون جدیده. تاحالا به این شگفت‌انگیزی ندیده بودم!

این بدرد چیزهایی که بهت یاد داده بودم نمیخوره.

اون مصدومه

انجامش داد. دیدی که کارشو انجام داد 

عزیزم عجب پسر دوست داشتنی}

 

دانلود رایگان مستند باشگاه شهرت

 

دهه‌های 50 و60 میلادی عصر طلایی ستاره‌ها بود. ستاره‌ها موجوداتی ابرانسانی بودند. یک ستاره در اوج جلال و ثروت و زیبایی قرار داشت و دست یافتن در جایگاه او ناممکن بود.

خود ستاره‌ها هم به ندرت در بین مردم ظاهر می‌شدند و فقط عکس‌های آتلیه‌ای و روتوش شده از اونها در دستان مردم قرار می‌گرفت. عکس‌هایی که ستاره‌هارا با وقار، رعنا، جذاب و افسون‌گر نشون می‌داد.

هم مجله‌های اون دوران این طور عکس‌هارا بیشتر برای رو جلدشون میپسندیدن و هم دوربین‌های ثابت و سنگین مجال ثبت تصویر‌هایی با چشم‌های پف کرده و پوششی غیر متعارف را نمی‌داد.

در دهه 50 هیچ بازیگر زنی نمی‌تونست برای بازی در یک فیلم یک میلیون دلار درخواست کنه، به جز الیزابت تیلور اون هم برای ایفای نقش کلئوپاترا.

تا اون زمان تیلور به عنوان یک همسر وفادار و یک مادر مهربان شناخته می‌شد، اما بعد از فیلم کلئوپاترا، شایعاتی بدون سند از داستان دلسردی الیزابت نسبت به همسرش بر سر زبون‌ها افتاد.

آروم آروم دوربین‌های سبک‌تر و لنز‌های زوم به عکاسان توانایی ماجراجویی در زندگی شخصی ستاره‌ها رو می‌داد. تکنولوژی نوین دوربین‌ها، تصویر برداری در هر شرایطی و بدون نور پردازی رو ممکن می‌کرد. سرعت ثبت عکس‌ها بیشتر می‌شد و دوربین‌های کوچیک می‌تونستن به صورت نامحسوس وارد فضاهای خصوصی بشن.

بعد از پخش فیلم کلئوپاترا، خبرهایی درباره علاقه تیلور به مردی غیر از شوهرش پخش شد. نام ریچار برتون، که در فیلم کلئوپاترا بازی کرده بود، هرگز به اندازه تیلور مشهور نبود، اما در بین مردم پیچید.

 

مستند باشگاه شهرت

 

مارچلو گپتی، یک عکاس خبری بود که یا به ارتباط بین تیلور و برتون، شک برده بود یا فقط در بخش ویژه ساحل مدیترانه روم، که قایق‌های ثروتمندان در آنجا لنگر انداخته بود در حال گشت زدن بود. به هرحال او هر انگیزه‌ای که داشت باید وقتی تیلور و برتون رو در کنار هم دیده، به شدت هیجان زده باشه. تا پیش از اون هیچ عکس دیگه‌ای مثل این عکس ماجرا وجود نداشت.

تیلور روی عرشه قایق تفریحی دراز کشیده بود و خیالش راحت بود که هیچکس او رو نمیبینه و برتون طوری کنارش بود که معلوم می‌شد اونها عاشق هم‌اند.

عکس گپتی، تیلور و برتون، دو آدم عاقل بالغ و متاهل و یک پدر و یک مادر رو در پایتخت مذهبی جها کاتولیک به نمایش می‌گذاشت. این در فرهنگ کاتولیک، گناهی نابخشودنی بود.

کار گپتی، در همه جای جهان فرستاده شد و روزنامه‌ها و مجلات اون را در کنار داستان‌هایی از این رابطه فرازناشویی که به صورت مخفی آغاز شده و اکنون مهم‌ترین خیانت در جهان بود، منتشر می‌کردند.

حتی واتیکان، این رابطه رو محکوم کرد. از وزارت امور خارجه آمریکا هم خواسته شده بود تا ویزای ورود برتون به آمریکا رو بر این اساس که او برای تربیت اخلاقی جوانان کشور مضرره، لغو کنه.

صدای شاتر یک لنز فقط کمی بلندتر از صدای بال زدن یک پرنده است. اما تاثیر ناخواسته یک عکس، میتونه در جهان طنین‌انداز بشه. پخش این عکس شنیده شدن اصطلاح پاپاراتزی رو بیشتر کرد. پاپاراتزی عکاسانی همچون مارچلوگپتی‌اند. اونها هواداران افراطی، دل زده و خو گرفته به ستاره‌ها هستند که قواعد نانوشته مرز‌های زندگی خصوصی و عمومی رو نادیده می‌گیرند.

پیش‌تر رسانه‌های بزرگ از افشای اطلاعات مربوط به زندگی خصوصی ستاره‌ها جلوگیری می‌کردن، اما پاپاراتزی‌ها متوجه شدند که هواداران علاقه خاصی به نسخه دیگری از سرگرمی دارند. نسخه‌ای که در اون تصویر چهره‌های مشهور در یک لحظه ناخوشایند درحالی که مشغول کاری هستند که نباید بکنند ثبت میشه.

این عکس‌های برنامه‌ریزی نشده میتونه برای پاپاراتزی‌ها درآمدهای نجومی داشته باشه. احتمالا در ابتدا مخاطبان با دیدن تصویر ستاره‌های محبوبشون در شرایط نامعمول و بدون وقار همیشگی شوکه می‌شدند، اما رفته رفته به این تصاویر خو می‌گرفتند و در نهایت برای دیدن دوباره اونها انتظار می‌کشیدند. حالا دیگه ستاره‌ها به بلور‌های یخی روی بخاری تبدیل می‌شدند. تماشاچیانی که تا کنون به ستاره‌های دست نیافتنی نگاه می‌کردند، حالا می‌تونستند اونها را تا خطاهای روزمره زندگیشون پایین بیارن.

{دیالوگ فیلم: فایده نداره این جوری جون سالم بدر نمی بریم، جو!

اسمم جوزفینه. اینم از اولش فکر خودت بود.}

 

هیچکس بی عیب نمی‌ماند.

 

باشگاه شهرت

 

فصل سوم: بعضی‌ها داغشو دوست دارند

در اواسط قرن بیستم دیگه مردم با دیدن ستاره‌ها خودشون و آرزوهاشون رو در اونها می‌دیدن و با اونها همزاد پنداری می‌کردن. ستاره‌ها تصویری بهتر و متعالی‌تر از جامعه به نمایش می‌گذاشتند

یکی از ابرستاره‌هایی که مدام در این نما دیده می‌شد، مرلین‌مونرو بود. در خیلی از فیلم‌هاش به تماشاگران اجازه داده می‌شد تا واکنش‌های مرلین رو در نمای نزدیک ببینند و همین موضوع دلیلی بود تا بسیاری حس نزدیکی بیش از اندازه‌ای با او داشته باشند و خودشون رو به جای او بگذارن.

{دیالوگ فیلم: نگاه کن! تاحالا جایی چیزی شبیه به این دیده بودید؟

همه‌اش سنگ های الماسه!

میتونم گردنم بندازمش.

بهت نمیاد. بزارش رو سرت.

حتما داری به این فکر میکنی من دیروز به دنیا اومدم!}

مرلین کودکی سختی داشت. مادر او زنی آشفته حال بود و نتونست از دخترش نگهداری کنه. مرلین در یتیم‌خانه بزرگ شد و از اونجا که ظاهر زیبایی داشت، از سال 1944 به عنوان یک مدل برای شرکتهای تبلیغاتی جلو دوربین عکاسی قرار گرفت. دو سال بعد تونست وارد سینما بشه و در فیلم‌های سینمایی با ارائه تیپ آشنای زنی زیبا، ساده و تا حدی هوس‌ران، به سرعت به محبوبیتی چشم گیر دست پیدا کنه. مردم دوست‌داشتن همیشه او را در نقشی دختری با موهای بلوند، البته ساده لوح و شاد ببینند. برای همین اجازه نداشت مسن‌تر یا عاقل‌تر و فهمیده‌تر باشه. مرلین خودش هم به این موضوع پی برده بود.

 

باشگاه شهرت

 

زندگی او روی پرده یک زندگی رویایی بود که صنعت سینما براش ساخته بود، اما مرلین در دنیای واقعی طور دیگه‌ای بود. طوری که مردم از ستاره محبوبشون انتظار نداشتند.

انتظاراتی که سینما ساخت، فراتر از توانایی‌ها و گاهی متفاوت با خواسته‌های این ستاره بود. او به‌خاطر جاذبه‌های جنسی‌اش، به یکی از مشهورترین ستاره‌های سینما در قرن بیستم تبدیل شد. رسانه‌ها از او زنی ساده لوح، زیبا و اغواگر برای مردان ساخته بودند و چون در پرورشگاه بزرگ شده بود و خانواده‌ای نداشت، استودیوها آزادی بیشتری در سوءاستفاده از او داشتند. اما با گذشت زمان چهره مرلین از اوج زیباییش فاصله می‌گرفت و کهنه می‌شد. مرلین تحمل این سقوط آرام رو نداشت.

هالیوود او را به عرش رسونده بود و حالا داشت نابودش می‌کرد. او داشت پیر می‌شد و آینه‌ی جادویی هم وجود نداشت تا ملکه زیبایی رو از پیری دور کنه.

زمانی که مرلین احساس کرد به مرزی پیری نزدیک و حضورش بر پرده‌های سینما کمرنگ شده و دیگه نقش‌هاش رو به سختی به دست میاره احساس شکست کرد.

استودیو‌ها با خود مرلین کاری نداشتند و فقط پولی که از زیبایی او به دست می‌آوردند براشون مهم بود. زیبایی او هم داشت به پایان می‌رسید

در این شرایط مرلین دست به واکنشی زد که همه رو شوکه کرد.

{گزارش‌گر: اینجا یک کلبه به سبک اسپانیایی است؛ در بخش اختصاصی برنت‌وود در لس آنجلس، جایی که مرلین مونرو درآن درگذشت. بوسیله قرص‌های خوابی که کنار تختش قرار داشت.}

پخش خبر خودکشی مرلین مونرو، تا ابد چهره جوان او در ذهن بینندگان، تهیه کنندگان و استودیوها به یادگار نگه داشت و به کسی اجازه نداد تا پیریش رو به تماشا بنشینه

{پزشک: نتایج من نشان می‌دهد که مرگ مرلین مونرو به خاطر اوردوز بر اثر خودتجویزی بیش از حد دارو بوده و دلیل مرگش به احتمال زیاد خودکشی بوده است.}

اما ادعا‌هایی پیش کشیده شد، مبنی براینکه مرگ او یک توطئه بوده و حوادث اسرار آمیزی مرگش رو رقم زده. قصه‌هایی از سوءاستفاده‌های جنسی و روابط پنهان ملکه زیبایی جهان با سیاست مداران و ثروتمندان و ستم‌هایی که اربابان قدرت و ثروت بر او روا داشته بودند در میان مردم پیچیده بود.

بعد از مرگ مرلین، استودیو‌ها بلافاصله جای خالی اورا پر کردند. به شدت شخصیت دختری احمق با موهای بلوند با جایگزینی یک ستاره جدید پی گرفته شد.

 

باشگاه شهرت

 

مرگ مرلین نشون داد ستاره‌ها مانا نیستند. اونها اافول می‌کنند، از یاد میرن و ستاره‌ای نو پا جای ستاره‌ای کهنه رو می‌گیره. اون چه موندگاره صنعتیه که در تاریکی پشت درخشش ستاره‌ها، نقشه‌هایی نو برای باقی موندن کشیده.

صنعت شهرت فهمید که جاذبه‌های زیبایی و زنانه می‌تواند هر فردی رو مشهور کنه. قواعد شهرت به هم ریخته بود و دیگه لازم نبود ستاره‌ها افرادی با توانایی خارق‌العاده باشند.

دیگه می‌تونستند همه جزئیات زشت و زیبا، رسوایی‌های اخلاقی، رهایی و قاعده ستیزی خودشون رو به رسانه ها ارائه کنند.

در این حالت قاعده‌ای نو برای ستاره شدن بازنویسی می‌شد. من همه چیز را به شما نشان می‌دهم و شما هم همه چیز را برای همه بگویید و مرا بر سر زبان ها نگه دارید. این فرهنگ که اصالت رو به زیبایی میده بر این باوره که هر که زیباست، پس خوب هم هست. اگر ستاره‌ها با زیبایی‌شون مشهورند، پس هرکسی که بتونه به هر طریقی خودش رو زیبا نشون بده میتونه مشهور باشه. سال‌ها بعد صنعت شهرت، ترویج روابط جنسی در پشت صحنه، معرفی ستارههای جنسی و شهرت به واسطه بدن و نه استعداد رو، به عنوان مولفه‌های اصلی به شهرت رسیدن یک ستاره زن تعریف کرد. حالا ستاره‌ها به هر طریقی دنبال به دست آوردن شهرت‌اند، حتی نابودی حریم شخصی و آبروشون.

بیش از 50 سال بعد از مرگ مرلین مونرو، افشای اطلاعاتی نشون داد که ماجرای توطئه مرگ مرلین، می‌تونه یک سناریو صرف و شایعاتی جنجالی برای عامه نباشه.

هاروی واینستاین از تهیه‌کنندگان بزرگ ثروتمند و قدرتمند هالیوود و صنعت شهرت، پیرو شکایتی که از 80 زن هنری و سینمایی و مشهور مبنی بر آزار جنسی داشت، به دادگاه فراخونده شد.

ادعاهای بسیاری در رابطه با سوء استفاده جنسی مشابه واینستاین، علیه مردان قدرتمند در سراسر جهان هم صورت گرفت. واینستاین با استفاده از قدرتش، زنان را به بهانه‌ی جلسات کاری دعوت می‌کرد و در نهایت اونها رو مجبور می‌کرد تا به خواسته‌های جنسی او پاسخ بدهند.

{مصاحبه با یک ستاره: نصیحتی برای دختران جوانی که به هالیوود می آیند داری؟

اگه اینو بگم انگ میخورم... اگر هاروی ‌واینستاین شمارو به مهمونی خصوصی دعوت کرد نرید!}

بیشتر زنانی که هدف واینستاین بودند، اغلب افرادی جوان و به دنبال شهرت بودند که در ابتدای کارشون به دنبال راهی برای پیشرفت می‌گشتند. اما به علت نگرانی از مخدوش شدن چهره‌شون در جامعه، در قبال این آزارها سکوت می‌کردند.

{توضیحات یک فرد: یکی از حقایق مهمی که درباره‌ هاروی واینستاین مردم می‌گویند اینه که چرا این حقیقت رو دارند انتقال  می‌دهند؟

بخاطر امیال یک نفر چرا باید الان به زمان های عقب برگردیم؟

اما بیاید این سناریو رو باهم تصور کنیم! باشه؟

شما یک زنی در سطح ضعیف‌تر از قدرت هستید که با یکی از قدرتمند‌ترین افراد در صنعت سرگرمی در ارتباط‌اید. یکی از قدرتمندترین افراد در آمریکا. این مرد همه رو میشناسه. مهمترین وکلا؛ مهمترین سیاستمداران؛ رئیس جمهور‌ها! همه کارگردانان فیلم؛ همه تهیه کنندگان؛ همه بازیگران؛ همه و همه ...

اعترافات باعث دستگیری هاروی واینستاین شد!

شما به صورت اختصاصی در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار دارید که هیچکس در آنجا نزدیک شما نبوده!

درحالیکه او یک قدرت اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی است چه کار می‌تونید بکنید؟

به این فکر میکنی که این درسته! و بیشتر از همه اینو میپرسی که: این کاری بود که من کردم؟

این چیزی که آدمهای مورد اذیت واینستاین رو همیشه آزار میده؟

چون قدرت او خیلی زیاد است.

این زنان هیچ کاری برای تشویق هاروی واینستاین نکردند تا (بالاخره یک روز) در مقابل این رضایتش مقابله کنند.}

سال 2017 باافشای برخی از این آزارها ستاره‌ها و سلبریتی‌های زن فعال در هالیوود کمپین (من هم Me Too) رو به راه انداختند، و در اون تجربه‌های خودشون رو در آزار جنسی قرار گرفتن بازگو کردند.

 

مستند باشگاه شهرت

 

چند ماه بعد مراسم گلدن گلوب سال 2018 در شرایطی برگزار شد که همه زنان با لباس‌های سیاه به این مراسم رفتند. این سیاه پوشی به خاطر مخالفت زنان با شیوه سوءاستفاده از زیبایی و بدن زنانه برای رسیدن به شهرت بود.

لااقل دیگه همه حاضران در مراسم گلدن گلوب 2018 می‌دونستند که برای به شهرت رسیدن بر روی صحنه روابط پنهان و نانوشته‌ای در پشت صحنه وجود داره.

 

{دیالوگ فیلم: پدربزرگم کسی بود که نفت رو از صحرای سعودی می‌خرید. همه می‌دونستند اونجا نفت دارد. فقط فکر می‌کردند نمیشه استخراجش کرد و انتقالش داد. اما پدربزرگم راهی پیدا کرد با قبیله بدوی یه قرار گذاشت. خیلی نفت اونجا بود اما کشتی به اندازه کافی بزرگ برای حمل اونها وجود نداشت. پس پدربزرگم یه کشتی ساخت. اسمشو گذاشت ابرتانکر. نمی‌دونم اما اگه بتونی پولاتو بشمری دیگه میلیاردر نیستی.}

برای رسیدن به پول معمولا هزینه‌های زیادی پرداخت می‌شود!

 

باشگاه شهرت

 

فصل چهارم:همه پول‌های جهان

در آغاز دهه 60 میلادی سینماها تک افتاده بودند. با پا گذاشتن تلویزیون به صحنه دنیا، مخاطب به سوی این تکنولوژی جدید رفت و صنعت سینما تا چند سال رونقش رو از دست داد. تلویزیون هزینه‌های هنگفت داشت و روش درآمدش هم متفاوت بود. تبلیغات تجاری تلویزیون، اصلی‌ترین راه درآمد‌زایی اون بود. روشی که در اون ستاره‌های عرصه تبلیغات تلویزیونی فقط باید برای مدت کوتاهی جلو دوربین ظاهر می‌شدند و در همین فرصت کوتاه مخاطب را برای خرید کالای مورد نظر قانع می‌کردند.

هواداران ستاره‌ها دوست داشتند لباس‌هایی رو بپوشند، که اونها می‌پوشند. ماشین‌هایی سوار بشند که ستاره‌ها می‌پسندند و در همان رستوران‌هایی غذا بخورند که اونها غذا می‌خورند.

حتی اگه می‌دونستند ستاره‌ها برای تبلیغ پول گرفتند باز هم به اونها اعتماد داشتند و مطمئن بودند ستاره‌ها بی دلیل یک چیز رو تبلیغ نمی‌کنند.

اما کدوم ستاره میتونه بیشترین مشتری رو برای شرکت‌های بازرگانی جذب کنه و حداکثر سود را براشون به ارمغان بیاره؟ و کدام ستاره میتونه مخاطب رو به خرید یک محصول ترغیب کنه؟

اواسط دهه 60  میلادی، یک قهرمان ورزشی که یک چهره زیبا و شاداب داشت ستاره صنعت تبلیغات شد. جورج بست بازیکن محبوب تیم منچستریونایتد، یکی از خوش تکنیک ترین فوتبالیست‌های تاریخ فوتبال بود و تونست به عنوان بهترین بازیکن جهان در سال 1969 انتخاب بشه.

اما ستاره بست در آسمان تبلیغات زود محو شد، تبلیغات‌چی‌ها دیگه کاری به کار او نداشتند و رسانه‌ها ماجراهایی از بدمستی‌ها و سرکشی‌های او بازگو می‌کردند. داستان‌هایی که حکایت از مشکلات ریشه‌دار شخصی او داشت.

او خودش رو یکی از جوانان آشوب‌گر و گردن‌کش مخالف ساختار قدرت در اروپا می‌دونست. جوانانی که برای هیچ چیز و هیچ‌کس احترام قائل نبودند. اونها به جای پذیرفتن قواعد اجتماعی تنها به دنبال احساسات و خواسته‌های شخصی بودند.

جورج با بطالت و هوس‌رانی مسیر سقوط رو در پیش گرفت و شهرتش رو به افول گذاشت. او دیگه نماد هیچکدوم از ارزش‌های فرهنگی جامعه نبود.

دهه‌ها گذشت و هیچ ستاره‌ای که به اندازه جورج بست، محبوب و مشهور طرفدارانش باشه ظهور نکرد. تا اینکه در اواخر دهه 90 میلادی جوانی با مهارتی که در زدن ضربه‌های آزاد از پشت 18 قدم داشت توجه همه رو به خودش جلب کرد.

جوانی خوشتیپ و جذاب که فوتبالیستی ماهر بود که به عنوان یکی از بهترین هافبک‌های نسل خودش شناخته می‌شد: دیوید بکام

او دوبار نامزد عنوان بهترین بازیکن سال جهان شد و یک بار نامزد دریافت توپ طلایی اروپا. اما هیچوقت نتونست یکی از این دو افتخار رو کسب کنه.

او دقیقا همون ورزشکاری بود که رسانه‌ها و مردم می‌پسندیدند. چهره‎ای که مد روز رو میساخت. بکام کاپیتان تیم ملی انگلیس هم شد که باعث شد بیشتر مطرح بشه و رسانه‌ها بیشتر به دنبال او باشند. اما همیشه این سوال در ذهن آدمها مخفی شده بود که آیا او بهترین فوتبالیست جهانه؟ همزمان با او زیدان، رونالدو، آنری، رونالدینیو و بسیاری دیگر مهارتی بیشتر از بکام در مستطیل سبز از خودشون نشون می‌دادند، اما به اندازه او مورد توجه قرار نگرفتند.

سال 2004 رئال مادرید می‌خواست بکام رو بخره، درحالی که دوبازیکن در همون پست و باکیفیتی بهتر یعنی فیگو و زیدان رو در اختیار داشت. اما بکام چون می‌تونست چیزهایی زیادی مثل پیراهن، پوستر، حق امتیاز، تصاویر، پخش تلویزیونی و تبلیغات رو برای رئال به ارمغان بیاره خریداری شد.

حضور چهار ساله بکام در رئال، اونقدر پول برای رئال داشت که مدیران رئال مادرید شکست‌ها و ناکامی های اون سال‌ها را نادیده گرفتند. اونها هم باور داشتند مخاطب به محصولی که تبلیغ میشه توجهی نداره، بلکه به کسی که اون رو تبلیغ می‌کنه دقت می‌کنه.

بکام پسری جوان و جذاب برای رسانه‌ها و بازیگری اغواگر برای صنعت تبلیغات بود. او با ازدواجش با ویکتوریا آدامز عضو یکی از گروه‌های موسیقی دخترانه که در مدلینگ هم فعال بود خودش رو در غالب مردی خانواده‌دار و موقر، با یک زندگی سالم نشون داد. محبت او به فرزندانش هم به تصویری مردم درست کاری که ساخته بود کمک میکرد. ارزش‌هایی که او نماینده اونها شده بود درست همون ارزش‌هایی بودند که هدایت‌گران فرهنگی جامعه می‌خواستند.

با اینکه بکام هیچ‌وقت نتونست در جایگاه بهترین فوتبالیست جهان قرار بگیره، اما بدون شک یکی از محبوب‌ترین‌ها در تمام ادوار فوتباله. حمایت هدایت‌گران فرهنگی جامعه و نمایی که رسانه‌ها از اون نشون می‌دادند او را به عنوان الگویی برای جوانان معرفی می‌کرد.

سال‌ها پیش جورج‌بست در مقابل نظام اجتماعی روزگار خودش ایستاد و سازی مخالف با آهنگی که رسانه‌ها پخش می‌کردند نواخت؛ اما دیوید بکام درست برعکس او تبدیل به نمادی شد که تمام ارزش‌های صاحبان رسانه رو تبلیغ می‌کرد و به عنوان نماینده تمام عیار سنتی جامعه‌اش به شهرت رسید.

اگر در گذشته فردی با شنا در خلاف جهت جریان آب، به شهرت می‌رسید حالا دیگه بدون مدیریت شهرت نمیشه یک فرد رو در صدر محبوبیت و جذابیت نگه داشت. چیزی که بکام با همه ناکامی‌هایش درفوتبال از اون سود برد و جورج‌بست با همه موفقیت‌هاش از اون بی‌بهره موند.

 

{دیالوگ فیلم: تو آزاد میشی و تحت حفاظت خواهی بود.

اینا رو تو فراغتت بخون. گمشون نکنی.}

توحق داری من رو بکشی، اما حق نداری اعمالم را قضاوت کنی!

 

باشگاه شهرت

 

فصل پنجم: اینک آخرالزمان

ستاره‌ها برای اونکه موندگار بشن، باید یک معنا رو در ذهن مخاطب درست کنند. معنایی که گاهی به اصلی‌ترین هدف زندگی یک هوادار تبدیل میشه.

در این حالت نوعی خاصی از هوادار به وجود میاد. فردی که ستاره محبوبش رو در مقامی فراتر از انسان میبینه.

ستاره‌ها برای او تبدیل به خدایانی انسان‌نما میشن و هوادار افراطی حاضره برای اونها جونش رو هم فدا کنه. همیشه حضور اون رو در قلبش احساس می‌کنه و رویاهاش او رو می‌بینه. عکس او رو در مقابل چشمانش نصب می‌کنه و با تصویر ستارش حرف می‌زنه. در یک کلام اون رو مثل یک بت می‌پرسته. در این حالت هوادار ناهنجاری‌ها و حتی رسوایی‌های ستاره‌اش رو نمی‌بینه.

هوادارای پدیده‌ایه که فرد تلاش می‌کنه تا سرکوب‌هاش رو با معناهای تقویت شده که ستارگان به وجود آوردن، جبران کنه. گرداندگان شهرت هم این موضوع رو فهمیدند.

اوایل قرن 21 که رسوایی اخلاقی مایکل جکسون رسانه‌ای شد، همچنان هواداران به او توجه داشتند و بسیاری هنوز او رو می‌پرستیدند. چیزی که سال‌ها قبل شهرت الیزابت تیلور رو با یک کابووس وحشتناک به پایان رسونده بود، در مورد مایکل جکسون پایان خوشی داشت.

دیگه رسانه‌ها هم فهمیده بودند، بی ابرویی و خشم هم مزایایی داره. مایکل جکسون به نمادی از عصر جدید تبدیل شد.

شهرت او بعد از دادگاه تجاوز به کودکان هم پایدار بود. برخی منتظر بودند مایکل جکسون بعد از این دادگاه‌ها از صحنه شهرت کنار گذاشته بشه،  اما انگار ایمان هواداران او به خداوندگارشون خدشه ناپذیر بود. طوری که حتی صدای مدافعان دین داری در آمریکا هم در اومد. ستاره‌پرستی یک آیین تازه شد و باور‌ها و رفتار‌های نو باخودش آورد. ستاره‌ها جای مقدسات رو گرفتند، غافل از این‌که این بت‌ها فقط یک تندیس معمولی و یک آرمان پوشالی دست نیافتنی هستند. سلبریتی‌ها معابدی شدند که داستان افسانه‌ها رو برای پرستندگان‌شون بازگو می‌کنند.

 

{دیالوگ فیلم: قدرت عین کار املاک بستگی داره به موقعیت و موقعیت و موقعیت. هر چه‌قدر به مرکز نزدیک‌تر باشی همون قدر ارزش ملکت بالاتر میره. قرنها بعد وقتی مردم این تصاویر رو می‌بینند. در گوشه کادر کی رو می‌بینند که داره لبخند می زنه؟}

این دموکراسی شماست که منو انتخاب کرد!

تو این موقعیت رو جور کردی آمریکا.

تو منو رئیس جمهور کردی!

 

باشگاه شهرت

 

فصل ششم: خانه پوشالی

مشهور شدن ستاره‌ها توسط رسانه‌ها چیزی نبود که از چشم اهل سیاست دور بمونه. در دهه 1930 هیتلر هم متوجه قابلیت‌های رادیو و سینما برای نشر چشم‌اندازهای بزرگ خودش شده بود.

سال‌ها بعد برای اولین‌بار یک مناظره تلویزیونی بین کندی و نیکسون رئیس‌جمهور آینده یک کشور رو مشخص کرد. در اون سال شکی وجود نداشت که تصویر می‌تونه برکلام غلبه کنه. در اون مناظره نیکسون به خوبی خودش رو در بحث نشون داد، اما از نظر ظاهری رنگش پریده و گونه‌هاش گود افتاده بود. همین باعث شد در مقابل رقیب خوش قیافه‌اش شکست رو بپذیره.

در دهه 1950 رونالد ریگان اگر چه ستاره‌ای بزرگ در هالیوود نبود، اما این‌قدر در هنر نمایش و ارتباطات ماهر شده بود که بتونه در دهه80 میلادی به یک سیاستمدار موفق تبدیل بشه. او برای اولین‌بار تونست از بازیگر سینما یک سیاست‌مدار درست کنه و او رو به صندلی ریاست جمهوری آمریکا برسونه.

ریگان در حوالی دهه 50 و 60 میلادی به صورت آشکار، خواهان فرستادن بازیگرانی که با کمونیسم همراهی داشتند به فهرست سیاه و اخراج اونها از آمریکا بود.

در سال 1980 اون تونست کارتر رو از کاخ سفید بیرون کنه

گفته‌های او در تبلیغات انتخاباتی‌اش اون قدر جذاب، پرحرارت، طنز آمیز و با هنر بازیگری اجین شده بود که مقدمات تبدیل ریگان به رئیس‌جمهور، به راحتی مهیا شد.

با رئیس‌جمهور شدن ریگان آشکار شد که فرهنگ شهرت، سیاست‌مداران رو مجبور کرده تا از همون فنونی استفاده کنند که ستاره‌های بازاریابی و تبلیغاتی استفاده می‌کنند.

اگر چه ممکنه ریگان چیز زیادی از سیاست یا موافقت نامه‌های بین المللیِ تجاری تا اون زمان ندونه، اما او بلد بود تصویر دل‌ربایی از خودش ارائه کنه و جمله‌هایی پر طنین بگه. این دقیقا چیزی بود که از هالیوود آموخته بود.

اوایل قرن 21 یک ستاره پرفروش هالیوودی از این سرمشق الگو گرفت. آرنولد شوارتزنگر که تمام استعداد سیاسیش در تصویری که از خودش در سینما ارائه داده بود، خلاصه می‌شد. اگر چه او تا پیش از انتخاب شدنش به عنوان فرماندار کالیفرنیا از سیاست چیزی نمی‌دونست، اما این مسیر رو به صورت حرفه‌ای طی کرد. او که در مقطعی گران‌ترین بازیگر جهان بود محبوبیت سینمایش کمک کرد تا محبوبیت سیاسی هم کسب کنه. دیگه روشن بود سیاست و سرگرمی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند. و بنابراین هر ستاره عامه پسند یا بازیگر سینما می‌تونست به صورت بالقوه به یک شخصیت قابل انتخاب در دموکراسی آمریکایی تبدیل بشه.

حالا شهرت فرصت‌هایی برای چهره‌ها فراهم می آورد تا نظریه‌های سیاسی‌شون رو در جامعه اعلام کنند.

همین باعث شد تا روسای جمهور مختلف آروم آروم از قدرت ستاره‌ها استفاده کنند.

با این‌کار اون‌ها معناهایی که ستارگان ساخته بودند مال خود می‌کردند و چهره‌های مشهور به عنوان ابزاری برای تسهیل راهبرد‌ها و فعالیت‌های سیاسی استفاده می‌شدند.

اما شوک بزرگ در تعامل شهرت و سیاست در انتخابات سال 2016 آمریکا رقم خورد.

در اواخر قرن بیستم رسانه‌ها اون رو به خاطر ثروتش به شهرت رسانده بودند و جرئیات زندگیش در مقابل چشمان مردم بود. بعد‌ها خود او به این ماجرا تن داد و به صورت مستقیم در فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی حضور پیدا کرد. تولید برنامه‌های دختر شایسته جهان، مسابقات جهانی کشتی کج به همراه میزبانی و مجری‌گری مسابقه تلویزیونی کارآموز در شبکه NBC باعث شد تا در پیاده‌روی مشاهیر هالیوود یک ستاره به او داده بشه.

او تنها کسی که بدون هر گونه سابقه سیاسی تونست پا به کاخ سفید بزاره.

دونالد ترامپ نشون داد که ستاره بودن می‌تونه راه رسیدن به قدرت در جهان جدید باشه و مطمئن‌تر از هر جریان سیاسی پا به میدان قدرت گذاشت.

 

{دیالوگ فیلم: کی پولمونو میگیریم دانیل؟

تو به کلیسای ظهور سوم مدیونی. 5000 دلار فقط بخشی از قراردادمون بوده

حتی فکرشم نکن خوک...این دور و بر پرسه بزنی

اینه اینه این درسته

خودم تو گورت می‌کنم

زیر زمین دفنت می‌کنم}

از مردم متنفرم به آنها نگاه میکنم چیزی که ارزش دوست‌داشتن داشته باشد پیدا نمیکنم

 

باشگاه شهرت

 

فصل هفتم: خون به پا می‌شود

سال 1977 الویس‌پریسلی سلطان موسیقی اون دوران از دنیا رفت. مرگ پریسلی در سن 42 سالگی به محبوبیت و فروش موفق آثارش خاتمه نداد. فروش بین 600 میلیون تا یک میلیارد نسخه از آثار او، نامش را در کنار بزرگترین و پرفروش‌ترین‌های تاریخ موسیقی قرار داد. این آمار‌های فروش ثابت کرد که مرگ چهرههای مشهور هم می‌تونه جان تازه‌ای به بازار آثارشون بده. مرگ می‌تونه درخشش ستاره‌ی جوان رو بیشتر کنه.

اوایل دهه 80 میلادی خبری بزرگ، نگاه جهانیان را به خودش جلب کرد. ازدواج شاهزاده انگلستان با عروسی محجوب که فقط 20 سال از عمرش گذشته بود. مراسم ازدواج اون دو نزدیک به 750 میلیون نفر در سراسر جهان رو پایه تلویزیون نشوند و 600 هزار نفر در بیرون کلیسا و خیابان‌ها لندن دور هم جمع کرد.

پس از این ازدواج دایانا به یکی از زنان قدرتمند انگلستان تبدیل شد. این مراسم حقیقت داشتن قصه‌های پریان را به مردم نشون می‌داد.

جوانی، زیبایی، لباس‌های فاخر و یک شاهزاده در نقش شوهر.

هواداران او که اهل همه‌ی کشورهای دنیا بودند، داستانی پر از عشق، خوشبختی، آزادی و رهایی رو در ذهن می‌ساختند. قصه‌هایی که دایانا رو از دختری ساده به الهه سده بیستم تبدیل می‌کرد، قصه او چیزی شبیه به داستان سیندرلا، سفید برفی یا دیو و دلبر بود، یک شاهزاده زیبا و تنها که با ازدواجش خودش رو در قصری بزرگ اسیر می‌کرد.

 

باشگاه شهرت

 

اما دایانا برای ساختن داستان خودش دست به کار برای تحقق آرمانش شد. او خودش رو مشغول فعالیت‌های خیریه کرد و در بیمارستان‌ها به ملاقات کودکان و بیماران مبتلا به ایدز می‌رفت.

هر جا قدم می‌ذاشت چندین خبرنگار و عکاس به دنبالش بودند. شهرت و محبوبیت دایانا باعث شد تا کوچکترین کار‌هاش هم توسط رسانه‌ها و پاپاراتزی‌ها پوشش داده بشه.

او با حضور متعددش در میان مردم به مادری برای انگلستان تبدیل شد. نشانه‌ای از امید برای محرومان و مظلومان در همه‌ی جای جهان و یک نقطه اتکا برای گروه‌های اقلیت، حاشیه ای و فقیر. دایانا آروم آروم تبدیل به یک قدیس می‌شد.

او می‌دونست مردم دوست دارن او رو اینگونه ببینن، که مثل داستان پریان از دل مردم عادی ناگهان به یک ملکه تبدیل شده. محبوبیت او با افزایش قدرت و اعمال نظرهاش همراه می‌شد. دوست داشتن او بیشتر از دوست داشتن ملکه مادر برای مردمان بریتانیا ارزش پیدا کرده بود.

تا اینکه ماجراجویی رسانه‌ها در زندگی خصوصی دایانا و شاهزاده دست به افشای روابط عاطفی پنهانی زد. از جمله آنها روابط عاشقانه‌ای که چارلز پیش از ازدواجش با دایانا داشت. این افشاگری قصه‌ها و شایعاتی از روابط پنهانی شاهزاده با زنی غیر از همسرش رو تایید می‌کرد. تا جایی که دایانا بالاخره در یک مصاحبه تلویزیونی مجبور به بیان پاره‌ای از حقایق شد.

{مصاحبه دایانا: خوب؛ هرسه ما در این ازدواج قرار داریم؛ پس خیلی شلوغه!

فکر میکنی یه روزی ملکه بشی؟

نه فکر نمی‌کنم!

چرا اینطوری فکر می‌کنی؟

دوست دارم ملکه قلب مردم و در قلب مردم باشم.}

با این موضع گیری‌ها، دایانا که به نظر می‌رسید در دام افتاده و راه فراری نداره، بی دفاع در برابر خانواده سلطنتی قربانی شده بود.

در این شرایط او با انجام وظایف مادریش، جلوه‌های بیشتری از فداکاری زنانه را برای مردم نمایان کرد. او نقاب متانت مادرانه‌اش رو برنمی‌داشت و برای میلیون‌ها هوادار لبخندهایی ملیح حواله می‌کرد. به نظر می‌رسید محبوبیت دایانا برخلاف شوهرش و ملکه مادر به شدت در حال افزایشه.

در سال 1992 جدایی او و شاهزاده به صورت رسمی اعلام شد. با این کار عنوان سلطنتی دایانا قدری پایین اومد.

اما چون مادر دو تن از شاهزادگان بود تا آخر عمر به عنوان یکی از اعضای خانواده سلطنتی باقی موند.

{دایانا: ببخشید! به عنوان والدین! می تونم ازتون بخوام که به شرایط بچه‌هام احترام بذارید؟ چون من به بچه‌هام گفتم که به تعطیلاتی میریم که جای مناسبی خواهد بود؟ به عنوان والدین می‌خوام که از بچه‌هام مراقبت کنم.}

سال 1997 دایانا به عنوان داوطلب ویژه صلیب سرخ جهانی به آنگولا رفت تا با کسانی که در میدان‌های مین معلول شده بودند صحبت کنه. تصاویر دایانا درحالی که کلاه آهنی و جلیقه به تن داشت از تاثیر گذارترین تصاویر انتهای سده‌ی ‌بیستم بود.

در همون سال او به بوسنی سفر کرد و باز هم با معلولانی که از انفجار در میدان‌های مین جان به در برده بودند ملاقات کرد. سپس به فرانسه رفت تا نامزد جدیدش دودی‌ الفاید که یک مسلمان مصری بود رو ببینه به نظر می‌رسید این دو قصد ازدواج با یکدیگر رو دارند.

بعدازظهر 30 اگوست 97 بود که دایانا و الفاید به همراه محافظ و راننده‌شون هتل ریتز در پاریس رو ترک کردند و در حاشیه شمالی رود سن شروع به گشت و گذار کردند. اما رسانه‌ها خیلی زود متوجه شدند و مرسدسی که اونها با اون سفر می‌کردند رو تعقیب کردند. هرجنبه از زندگی او تحت نظر بود و تمام جوانب زندگیش کاملا جهانی شده بود. دایانا یک چهره مشهور بسیار آسیب‌پذیر بود و بنابر این طعمه‌ای چرب و یک قربانی برای تمام فصول شد.

ساعت 12:20 دقیقه نیمه شب یک موتور سیکلت دایانا و الفاید رو در یک تونل زیرزمینی زیر قصر آلما تعقیب می‌کرد،

وقتی مرسدس سرعت گرفت تا از گروه تعقیب کننده فاصله بگیره به دیوار خورد و با انحراف به چپ به شدت با یک ستون برخورد کرد و پس از چند معلق متوقف شد.

عکاسانی که اونها را تعقیب می‌کردند چند لحظه بهت زده شدند و نمی‌دونستند باید چیکار کنند. چهار نفر بی‌حرکت درون مرسدس صدمه شدید دیده بودند و یکی از اونها مشهورترین زن جهان بود.

عکس‌های ماشین له شده به سرعت تیتراژ مجله‌هارا بالا می‌برد، اما تاخیر در کمک به او و همسفرانش می‌تونست شانس زنده موندن اونها رو از بین ببره.

پس از اون عجیب‌ترین عزای عمومی اتفاق افتاد که هیچ چیز اون عادی نبود. مقیاس گسترده و شدت پاسخ به مرگ او این رویداد رو متمایز کرد.

سال‌ها قبل مرگ الویس پرسلی فرصتی برای عزای عمومی پدید آورد، اما این رویداد از نوع دیگری بود.

پاسخ به مرگ دایانا معانی نمادینی رو در مقابل دربار انگلستان می‌پروروند.

در روز‌های پیش از تشیع اون بیش از یک میلیون نفر جمع شدند تا آخرین ادای احترام به او رو پشت درهای کاخ باکینگهام به جا بیارند. سه میلیون عزادار در تشیع جنازه او شرکت کردند و کل مسیر حرکت رو گلباران کردند.

نیم میلیارد نفر هم بیننده از سراسر جهان رویداد‌های این روز رو تماشا کرد. حالا دیگه دایانا مرده بود. چه دربار انگلستان مقصر باشه چه پاپاراتزی‌ها.

طبیعی بود که افکار عمومی پاپاراتزی‌ها را که در تعقیب دایانا بودند رو مقصر بودند. اگه اونها اونطور دیوانه‌بار برای عکس گرفتن ماشین دایانا رو دنبال نمی‌کردند،  یا بعد از وقوع حادثه به جای عکس گرفتن به کمک مصدومان می‌رفتند شاید او زنده می‌موند.

البته مردم نه تنها شاهد پایان قصه دایانا ملکه آرزوهاشون بودند، بلکه خود رو در ناخودگاهشون به نوعی بازیگر این قصه هم تصور می‌کردند. نقش رسانه‌ها در مرگ دایانا ممکنه آشکار شده باشه، اما نقش مردم در این بین رها شده.

اگر چه مردم عکاس پاپاراتزی رو مقصر می‌دونستند و رسانه‌ها رو محکوم می‌کردند، اما در حقیقت خودشون با عطش زیاد و خریداری از رسانه‌ها به اونها کمک کرده بودند.

 

باشگاه شهرت

 

برخی هم همچنان برای کم کردن از بار گناهشون همه این ماجراها رو داستانی ساختگی از جانب دربار انگلستان با استفاده از ابزار شهرت و پاپاراتزی‌ها می‌دونند تا کنترل افکار عمومی در حذف دایانا راحت‌تر صورت بگیره.

 

{دیالوگ فیلم: هر حقه شعبده‌ای 3 مرحله داره. اولین مرحله تعهد نام داره. شعبدهباز یه چیزی رو به شما نشون میده

ولی حقیقت این نیست.

کجا داری میری؟

لعنتی ولم کن من خودم این کاره‌ام.

مرحله دوم بازگشته. شعبده باز یه چیز معمولی رو می‌گیره و یک کار غیر معمولی روش انجام میده!

خودتون سر خودتون کلاه می‌ذارید، اما شما تشویق نمی‌کنید. باید برش گردونید

این دلیلی که هر حقه‌ای سه مرحله داره

سخت‌ترین بخش. بخشی که ما بهش میگیم؛ حیثیت}

کسی به راز تو اهمیت نمی‌دهد تنها نمایشت برایشان جالب است مردم تا رازت را بفهمند دیگر به نمایشت اهمیت نمی‌دهند.

 

مستند باشگاه شهرت

 

فصل هشتم: حیثیت

اواسط دهه اول قرن 21ام، فضای مجازی پدید اومده بود و رسانه‌های جدید اینترنتی روی کار اومدند. دیگه کسی منتظر نمی‌موند تا از پشت جعبه یا پرده جادویی کسی براشون چیزی به نمایش بزاره تا از جهان مطلع بشند. مردم در اینترنت و رسانه‌های اجتماعی اون چیزی رو پدید می‌آوردند که خودشون می‌خواستند.

رسانه‌های اجتماعی با استفاده از شهرت ستاره‌ها و تلاش برای هیجان دادن به زندگی و کارهای سلبریتی‌ها، مردم رو به رفتارهای مورد انتظار ترغیب می‌کنند. اونها افراد عادی رو تشویق می‌کنند تا با ستاره‌ها همزاد پنداری کنند و از عادی بودن متنفر باشند. با این روش روز به روز پذیرفتن زندگی روزمره را برای آدم ها دشوارتر می‌کنند.

وقتی فرهنگ شهرت، وارد عصر شبکه‌های اجتماعی شد، مشهور بودن بدون انجام دادن هیچ کاره برجسته‌ای هم رایج شد. رویدادهای بی اهمیت که سال‌ها قبل فکر کردن به اونها هم مسخره بود، می‌تونند اهمیت پیدا کنند .

دیگه هیچ فرمانی از بالا دست نیست که بگه شما استعداد چهره شدن رو دارید. بسیاری از چهره‌ها در گذشته کم و بیش استعدادی داشتند، اما شبکه‌های اجتماعی چهره‌های مشهوری رو معرفی کردند که شهرت‌شون هیچ ربطی به قابلیت‌هاشون نداره و کاملا به حضورشون در این صفحات وابسته است. حضور اونها مهمتر از توانایی‌هاشونه.

اونها کسانی‌اند که برای آشنا بودن‌شون مشهورند. اونها ساخته میشند تا شاید کم کم جای قهرمانان اصلی رو بگیرند. در این شرایط افرادی که عملا هیچ امتیازی نسبت به دیگران نداشتند، شروع به رشد کردند. اونها به دلیل نداشتند هیچ ویژگی خاصی توجه‌ها رو به خودشون جلب می‌کنند.

در واقع اونها فاقد هر نوع امتیازی‌اند و از لحاظ شایستگی فرقی با بقیه اعضای جامعه ندارند. طرفداران اونها هم با گره‌زدن وضعیت خودشون به اونها این آرزو رو در سر می‌پرورونند که بدون کار و تلاش روزی بتونن به جایگاه اونها دست پیدا کنند. به همین دلیله که مردم در رسانه‌های اجتماعی شهرت رو نه یک فرآیند طولانی مدت که اتفاقی معجزه آسا می‌دونند تا روزی زندگیشون رو زیرورو کنه. این روز‌ها اونقدر مشهور شدن مسیر روشنی داره که بسیاری از سرمایه گذاران در این صنعت دست به تاسیس مراکزی برای کشف، مشاوره و پرورش استعداد برای ستاره شدن زدند.

 

باشگاه شهرت

 

سازمان‌هایی همچون CAA که نماد استعدادهای خلاق و هنری در لس آنجلس کالیفرنیاست، به تبدیل افراد عادی به چهره‌های مشهور و پرطرفدار مشغوله.

چه بسیار ستاره‌هایی که از دوران کودکی و نوجوانی، تحت حمایت چنین سرمایه گذاری‌هایی بودند و معروف شدند و چه بسیار افراد بی استعدادی که با مشاوره و همراهی این سرمایه گذاران به افرادی با شهرت‌های میلیونی در سطح جهان تبدیل شدند.

 

چه شکستی بدتر از اینکه، عشق و وقتت را به پای یک نفر بگذاری و در آخر بفهمی او چقدر با تو غریبه است!

 

مستند باشگاه شهرت

 

فصل آخر: درخشش ابدی یک ذهن پاک

ستاره‌ها آیینه جامعه‌اند. آنها جامعه را در نمایی کلی به ما نشان می‌دهند. بخش‌هایی از جامعه که برای ما پنهان است، در تصویری که رسانه‌ها از ستاره‌ها پخش می‌کنند برای ما بازنمایی می‌شود.

در تاریخ هیچ دوره‌ای را نمی‌توان با امروز مقایسه کرد که این حجم انبوه از ستاره افراد با نفوذ و الهام بخش بخواهند احساسات جامعه را به سویی هدایت کنند. مهم این است که مردم با دیدن آنها بتوانند رویایی از آنچه را ندارند در سر بپرورانند. ما همیشه با زندگی ایده‌آلی که در ذهن می‌پروریم فاصله داریم. زیبایی، ثروت و شهرت سلبریتی‌ها برای ما جذاب است. آنها خود ایده‌آل ما هستند.

در سینما تماشاگران می‌دانند آنچه بر پرده می‌بینند چیزی جز نقش‌هایی از نور نیست، اما ترجیح می‌دهند باور کنند که مردم واقعی را در موقعیت‌های واقعی تماشا می‌کنند. چه بسا بدانند که ستاره نیز انسانی‌ست مثل هر انسان دیگر. اما تصمیم می‌گیرند باور کنند او استثنایی و جادویی‌ست. بسیاری بر این باورند که ستاره مهمترین و پر درآمدترین کشف عصر جدید است، اما ستاره‌ها نیرنگی بزرگ‌اند. نیرنگی بزرگتر، زیباتر و جذاب‌تر از نیرنگ‌های گذشته برای سود بیشتر.

کارخانه‌های رویاسازی جهان هرروز ستاره‌ای جدید تولید می‌کنند.

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

 

 

 

نقد مستند :

 

 

 

 

 

 

باشگاه شهرت

 

 

https://bit.ly/2W8gtsx

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند داغ قره باغ

  • ۳۶۱

دانلود رایگان مستند داغ قره باغ

( روایت جنگ های خونین سرزمینی داغ دیده)

 

دانلود رایگان مستند داغ قره باغ

 

تیزر مستند :

 

 

 

 

نام مستند : داغ قره باغ ( Karabakh Tragedy)

کارگردان : سینا حسین‌پور اصل

تهیه کننده : امیر مهریزدان

نویسنده :  سینا حسین‌پور اصل

گوینده : حمید محمدی

سال تولید : 1399

مدت : 70 دقیقه

صاحب اثر : سفیر فیلم

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

 

داغ قره باغ

 

مستند داغ قره باغ، روایت تاریخی در مورد منطقه پرتنش با جنگ های خونین بین کشور آذربایجان و ارمنستان که هنوز هم روی آرامش را به خود ندیده است، قره باغ سرزمینی کوهستانی که پس از فروپاشی شوروی همچنان بدون مالکیت مانده است و در این بین جمهوری اسلامی ایران نیز نقش فراوانی برای برقراری صلح نموده است.

 

سینا حسین‌پور کارگردان مستند در طی سه سال تحقیق و ساخت، سعی نموده است در 70 دقیقه تاریخچه‌ای کامل و بدون جانب داری را ارائه نماید.

 

داغ قره باغ

 

نقش آمریکا و تل آویو در کودتای جبهه خلق آذربایجان علیه رئیس جمهور این کشور چه بود؟

برنامه هایی که برای استان آذربایجان ایران در نظر داشتند!

سیاست ایران در قبال این منطقه چه بود؟

ماجرای پرواز پهبادهای اسرائیل در منطقه و ممنوع شدن عزاداری برای سردار سلیمانی!

آیا طبق نظر رهبری، قره باغ خاک اسلام است؟

 

 

داغ قره باغ

 

 

مختصری از مستند :

 

در تاریخ کشور آذربایجان، قره باغ یک نماد است نماد مناقشه همیشگی میان این کشور و همسایه غربی اش  نمادی  که سال‌هاست در این منطقه قربانی می‌گیرد از دهه ۹۰ میلادی تا همین امروز.

مردم دنیا قره باغ را با تیم فوتبالش می‌شناسند، تیمی که هفت سال است عنوان قهرمانی لیگ آذربایجان را به هیچ یک از رقبا نمی‌دهد، اما سالهاست که از بازی در ورزشگاه خانگی خود محروم است! قهرمانی محکوم به یک تبعید طولانی! این مستند فراتر از یک داستان ورزشی است.

 

تهران، اسفند 97: سفر نخست وزیر ارمنستان به ایران حاشیه ها و بازتاب‌های زیادی به دنبال داشت، در جلسه دیدار با جمعیت ارامنه تهران در باشگاه آرارات، نصب یک پارچه نوشته واکنش های زیادی در میان آذربایجانی های ایران به وجود می‌آورد.

قره باغ، خاک ارمنستان است و بس!

نمایندگان آذربایجانی مجلس نیز واکنش های تندی داشتند.

 

داغ قره باغ

 

قره باغ نام منطقه ای مورد اختلاف در مرز جمهوری آذربایجان و ارمنستان است، به راستی چرا یک اختلاف ارضی در منطقه اینقدر در ایران بازتاب دارد.

 

جمله ای منصوب به رهبری «قره باغ خاک اسلام است» سالها در محافل و بیانیه های مربوط به قره باغ در حال نشر است که همین جمله راه گشای داستان ماست.

اما این جمله نه در پایگاه اینترنتی دفتر رهبری و نه در هیچ یک از پایگاه های خبری معتبر موجود نیست، حتی مشخص نیست که این جمله کی و کجا گفته شده است، بقیه روایت ها هم همین مقدار پراکنده و گیج کننده است و به نظر میرسد برای بازکردن گره نیازمند یک شاهد عینی هستیم، کسی که از دل بحران به ما خبر بدهد.

 

در ادامه مستند تصاویر و کلیپ هایی از روزهای جنگ و تصمیمات سیاست مداران چند کشور منطقه در این بحران را خواهید دید ....

 

 

داغ قره باغ

 

 

نقد مستند :

1 - مستندساز کاملاً بی‌طرفانه و در چارچوب واقعیت ها ساخته شده است و به گفته کارگردان در ساخت آن حتی یک فریم هم از آرشیو صدا و سیمای جمهوری اسلامی کمک گرفته نشده است.

2 - مستند در انتها به دلیل برخی ملاحضه ها حتی نتیجه‌گیری را به عهده خود مخاطب می‌گذارد که این هم میتواند نقطه قوت و از طرفی سبب سرگیجه تماشاگر عام شود، فیلم تمام می‌شود اما ابهامات خیر!

3 - در مستند کمی بیشتر باید از تحولات کشور ارمنستان مقاماتشان سخن به میان می‌آمد.

4 - ارتباط دوستانه آذربایجان و اسرائیل فقط به صورت خلاصه در انتهای مستند، اشاره شده است.

5 - در مجموع مستند برای شروع آشنایی با تحولات و تاریخ منطقه مناسب است، و جالب است که بسیاری از تماشاگران مستند تا الان حتی نام قره باغ را نشنیده اند...

 

 

داغ قره باغ

 

https://bit.ly/3waBuiW

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود مستند حلال ممنوعه

  • ۲۳۵۲

دانلود مستند حلال ممنوعه

مستند جنجالی 14 +

دخترانی که برای خوانندگی، باید از ایران مهاجرت کنند !

دانلود مستند حلال ممنوعه رایگان

 

تیزر مستند :

 

 

نام مستند : حلال ممنوعه ( halal mamnooe )

کارگردان : حسین شمقدری

تهیه‌کننده :محمد حسن مددی

راوی : محمد حسن مددی

نویسنده : محمد مهدی خدارحمی

پژوهش : محمد مهدی ناظمی اردکانی - فاطمه دلاوری

عوامل اجرایی : رضا بارانی

تدوین: حسین شمقدری

سال تولید : 1400

مدت : 50 دقیقه

صاحب اثر : موسسه فرهنگی آرمان مدیا

 

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

دانلود رایگان مستند حلال ممنوعه

 

مستند حلال ممنوعه ، داستان زندگی دخترانی با بغضی پنهان که حسرت خوانندگی آزاد در ایران را در سر دارند ، تنها راه آنها فرار از ایران می‌باشد در غیر اینصورت سرکوب خواسته ها و فعالیت پنهانی در کشور است.

حسین شمقدری کارگردان این کار به سراغ دو دختر کاملا متفاوت رفته است، فاطمه دختری مذهبی و با پوشش چادر که به صورت پنهانی خوانندگی می‌کند و هر لحظه در ترس دستگیری و برخورد قانونی است!

دختر دیگر، آیداز می‌باشد که از سالها پیش با تحمل سختی ها و غربت به ترکیه رفته، تا اینکه امروزه به صورت آزادانه فعالیت می‌کند.

 

 

حلال ممنوعه

 

آیا صدای زن و خوانندگی او به هر صورتی حرام می‌باشد؟

 

حسین شمقدری در سالهای اخیر با ساخت مستندهای بدون سانسور انقلاب جنسی و میراث آلبرتا، مخاطب خود را همیشه راضی کرده است، از طرفی در هر مستند وی نتیجه گیری و سوالاتی کلیدی برای مخاطب ارائه می‌شود ، به همین خاطر این مستند نیز همچون سایر مستند های ایشان ارزش دیدن را دارد.

 

مستند حلال ممنوعه

 

در بخشی از مستند، به سرگذشت دختری به نام فاطمه که در عین ناباوری با حجاب چادر، خوانندگی می‌کند!

او که از دوران کودکی تا به امروز با وجود سختی های فراوان به خوانندگی خود ادامه داده است برای اینکه توسط دادستانی دستگیر و از فعالیتش جلوگیری نشود، مخفیانه و بدون هویت اصلی خوانندگی می‌کند.

آیا من نماد اسلام آمریکایی است ؟

بدترین برخورد ها را حزب اللهی ها با من داشته اند ، حتی خواستگارهای من وقتی میفهمند من خواننده هستم به سرعت پشیمان می‌شوند.

در صورتی که من کار غیر شرعی انجام نمی‌دهم ، متاسفانه باید عرف جامعه، غلط است.

 

 

حلال ممنوعه

 

متن مستند :

 

در این فیلم از تعدادی قطعه خوانندگی زنان استفاده شده است، از آنجایی که براساس نظر تعدادی از مراجع عالی قدر، مانند آیات عظام مکارم شیرازی، وحید خراسانی و ... گوش دادن به صدای بانوان مطلقا حرام است، مسئولیت شرعی تماشای این مستند با شما بیننده گرامی است.

صدای فاطمه در این فیلم به دلیل محدودیت های شخصی به وسیله دوبله مجدد تغییر کرده است.

 

 

مستند حلال ممنوعه

 

راوی: آقای دکتر آیا از نظر علمی تفاوت ماهوی می‌تونیم بین صدای زن و مرد قائل بشیم که در واقع اون موسیقی تو دسته بندی‌های مختلف قرار بگیره

دکتر امیرحسین ندایی، دکترا سینما، استاد موسیقی و روانشناسی: ببینید خیر، صدای زن یک محدوده صوتی‌ست، همچنان که صدای مرد یک محدوده صوتی‌ست. تو موسیقی کلاسیک این خیلی دقیق طبقه بندی شده، یعنی ما از بم‌ترین صدای مرد که بهش میگیم «باس» شروع می‌کنیم بعد میایم «باریتون»، «تنور»، بعد وارد صدای زنان می‌شیم. یعنی توی صدای زنان «آلتو» رو داریم که بم‌ترین صدای زنه، بعد «متزو سوپرانو» داریم که صدای میانی زنانه، بعد «سوپرانو» رو داریم که در واقع بالاترین یا زیرترین صدای زنه.

راوی: حالا یه سوالی که پس چرا بعضی‌ها صدای زن رو حرام می‌دونند؟

راوی: طبیعی من نمیتونم پاسخ این سوال و بدم، نمیدونم واقعا.

راوی: الو سلام ... حال شما خوبه؟ ... متشکر .... بله، بله، ما رسیدیم استانبول، دیشب رسیدیم .... خوب بود خدا رو شکر همه چی ... متشکر ... بله ... ببین من پیغام شما رو دیدم. منتها یک پیشنهادی دارم، اگه یه قراری بزاریم باهم دیگه بشینیم، بدون دوربین با هم دیگه گفت وگو بکنیم، حرف بزنیم ببینیم که چی میشه ... درسته ... ببینین متوجه‌ام حالا ایشون هر کی هست ... نمیدونم مدیر برنامه‌تونه یا یه کس دیگه، فکر نکنم قرار باشه روی قرارهای دوستانه شما اعمال نظر داشته باشه ... درسته ... ما در هر صورت از تهران اومدیم تا اینجا برای اینکه با شما گفت و گو بکنیم دیگه ... باشه ... من منتظر خبر شما هستم ... بله،  متشکر، خدانگهدار.

همراه: چه شونه؟ چرا تک تکشون میپیچونن

راوی: ترسیده ...  ببین رسما ترسیده

راوی: یه اتفاق جالبی افتاد. ما از چند هفته پیش که شروع کردیم برای پیش تولید این فیلم و هماهنگی مصاحبه‌ها، خب با یه تعدادی از دخترهای خواننده هماهنگ کردیم. کسایی هم توشون بودن که خب فالورهای خیلی زیادی داشتند.

سه تاشون رو نهایی کردیم برای مصاحبه، همه‌ی توضیحات رو بهشون دادیم، چی می‌خوایم تو این فیلم بگیم، چیکار می‌خوایم بکنیم، روز مصاحبه رو حتی باهاشون هماهنگ کردیم. مکانش رو ... منتهی طی اتفاق خیلی جالب پامونو که گذاشتیم توی استانبول، در واقع قبل و بعد از پرواز، کاملا متفاوت شد. دو تاشون که بالکل دیگه جواب تلفن ما، جواب پیغام‌های ما، هیچ‌کدوم جواب ما رو نمیدن و یک نفرشونم که فک کنم دیدید صبح پای تلفن با ترس، از ما خواست که دیگه کلا این مسیر و ادامه ندیم باهاش و یجورایی بی‌خیالش بشیم.

 

مستند حلال ممنوعه حسین شمقدری

 

راوی: خدایی حق دارن که جواب ما رو ندن، چون ما داریم از جایی میایم که اونا ازش فرار کردن، جایی که میشه یکی مثل سحرتبر رو فقط واسه منتشر کردن چند تا عکس زندانی کرد. من وسط مذهبی‌ترین آدما درس خوندم و بزرگ شدم تو مدرسه علوی، جایی که دست زدن به ساز موسیقی رو حرام می‌دونستند، چه برسه به نواختنش. هایده و مهستی و حمیرا و گوگوش یا سوگند و احلام و سارن از قدیم تاحالا همه یه سرنوشت داشتن و دارند. جای تو اینجا نیست. اگه مرد باشی ممکنه بالاخره یجوری تحملت کنیم، اما در نهایت حامد زمانی رو به تو ترجیح می‌دیم.

هرکی شبیه ما نیست، بزاره از این مملکت بره.

 

دانلود رایگان مستند حلال ممنوعه

 

ما الان داریم میریم پیش آیداز، آیداز تنها خواننده‌ای که قرارشو با ما کنسل نکرد. حداقل تا الان کنسل نکرده، بیشتر ترک‌هایی که خونده به ترکیه، تا اونجایی که ما بررسی کردیم شاید یکی از دلایلی که تا الان کنسل نکرده، همین باشه. یعنی با جمع‌های ایرانی کمتر در ارتباط بوده. الان هم داریم از سرما یخ می‌زنیم، باد داره میاد و اگه بشه زودتر حسین آقا، این ماشین بیاد ما سوار شیم، ممنون می‌شیم.

برو سوار شو دیگه، این ماشین تو بنزه؟ خوبه؟

بنزه، بنز خوبیه، از اون بنز گرون ها هم هست، ولی اگه همون لگنی که ما داشتیم بیاری سوار بشیم، ممنون می‌شم.

آیداز: شاید توی ظاهر خیلی آدم قوی به نظر برسم، شاید خیلی کارایی رو انجام دادم که همه منو به عنوان یه دختر قوی میشناسن. ولی خب از درون آدم هیچکس خبر نداره. هیچکس نمیدونه چی به من یا امثال من گذشته.

شاید خیلیا جرئت این کار رو نداشته باشند، که بین این دو راهیه موندن و رفتن، احساسات و وابستگی و خانواده و هدف‌هاشون یکی رو انتخاب کنند و این باعث میشه که اون استعدادها از بین برند. ولی ای کاش این‌طوری نبود، چون ما برای رسیدن به هدف‌مون خیلی مجبوریم بها بدیم، خیلی سختی بکشیم/ مخصوصا دختر بودن توی غربت اینکه بخوای روی پای خودت بایستی، اینکه بخوای موفق باشی، خیلی کار سختیه. یعنی اینکه بگیم خیلی راحت به خواسته‌هامون رسیدیم، نه هرجای دنیا که بری بالاخره غربته. هرچه‌قدرم که بپذیرنت، هیچ جا کشور خودت نمیشه، این یه واقعیته.

 

حلال ممنوعه

 

و من خیلی ناراحتم برای دخترای سرزمینم که از هدفشون دست می‌کشند، به‌خاطر وابستگی‌هاشون و این همیشه یک گوشه قلب‌شون میمونه.

کاشکی اینطوری نبود، کاشکی مجبور نبودیم انتخاب کنیم.

خوانندگی آیداز به ترکی: اگر بگم نرو،گوش میده حرفمو؟ ... شادی با من میمونه؟ ... میزند بوسه جاودانه ... بر دستام و قلبم ... کاش مرا دوباره بغل کنه ... تنهایی‌هایم یادم بره ... کاش دوباره برگردند همه رفته‌ها ... و هیچ وقت دیگه نروند ... تنهایی سرکشم آرام نگرفت  ... من را در برگرفته، از بین نرفته ... رنگ‌ها پژمرده، دنیایم تاریک ... هرنفس بیهوده و بدون معناست ... روح سرگردانم به پوچی رسیده بی‌اعتباره

راوی: چرا شما نمی‌خواستین تو این گفت و گو اسم‌تون برده بشه و تصویرتون دیده بشه؟

فاطمه: خب به‌خاطر یک سری از محدودیت‌هایی که وجود داره، ببینین من یه محدودیت‌هایی دارم نمی‌خوام محدودیت‌هام بیشتر بشه.

  • چه محدودیتی؟

+ من یه سری از دوستام تو این زمینه دارن فعالیت میکنن، خب وقتی که شناخته شدن پیج‌هاشونو بستن.

  • چرا مجبور شدن ببندن؟

+ از دادسرا براشون احضاریه اومد

  • یعنی برخود قهری مثلا باهاشون انجام شده؟ ...  زندانی کردن کسی رو؟

+ نه در همین حدی که بهشون تذکر دادن

  • آها در واقعا خواستن و گفتن بیا

+ ببینین من اصلا برخوردی خوبی از حزب الهی‌ها ندیدم ... حزب الهی میگن، حرف‌شون اینه که تو داری چادر رو بدنام میکنی ...  این اسلامی که تو داری، اسلام آمریکاییه ...  خب از این حرفا

  • ازدواج کردین

+ نه ازدواج نکردم

  • فکر ‌می‌کنین ارتباطی بین خوانندگی‌تون و ازدواج نکردن‌تون وجود داره؟ بهتره بپرسم آیا تا به حال شده خواستگاری داشته باشید، حالا با توجه به این تیپ‌هایی که احتمالا برای خانواده شما میان خواستگاری، یا برای شما، تا حالا شده خواستگاری داشته باشید که به‌خاطر این‌که آواز می‌خونین و علاقه دارید نظرش عوض بشه؟

+ بله خب بوده ...  ببینین خواستگارای من اغلب از خانواد‌ه‌های مذهبی هستند. طبیعتا خب وقتی اینو میفهمن، قراره این استعدادمو پیگیری کنم و قراره که این قضیه رو جدی بهش نگاه کنم توی آینده‌ام. براشون قابل قبول نیست. نمی‌پذیرند این قضیه رو ...

  • پشیمون نشدی که سفت و سخت وایسادی پای این قضیه

+ نه اصلا، بریچی پشیمون بشم؟ من کار غیر شرعی نمی‌کنم. ببینین اجتماع و عرف با این قضیه مسئله داره ...  به نظر من عرف باید خودشو درست کنه تو این قضیه.

  • درسته بله

این صفحه اینستا آیدازه از دید بعضیا تو کشور، آیداز همون شیطان رجیمیه و باید ازش بترسیم، همونیه که می‌خواد جوون‌ها رو گمراه کنه. حالا آیداز ما رو به خونش دعوت کرده، خدا به خیر کنه.

راوی: سلام حال شما خوبه

آیداز: مرسی

  • خوب هستین شما

+ خیلی خوش اومدین

  • سلامت باشین متشکر خیلی ممنون

+ بریم تو

  • بریم که خیلی سرده

+ بریم خیلی هوا سرده

  • خونه شما تو همین برج هاست

+ بله ... بله

  • درسته اسم اینجا چیه

+ اسکایلند

  • اسکایلند
  • فکر نمی‌کنی تو ایران هم الان میتونی برگردی و همین مسیر رو ادامه بدی؟

+ نه راستش رو بخواین خب خیلی سال هست که دورم از اون فضا ... یعنی خیلی الان

  • اصلا دلت میخواد برگردی ایران

+ دلم میخواد برگردم ایران ... نمیدونم

  • اصلا خوبه اینجا

+ آره، من خیلی اینجا .... یعنی تنها کشوری که میتونم بگم. خب، من اون سال‌ها خیلی تو اروپا گشتم، که مثلا شاید بعد از اتمام تحصیلم، حالا تو چه کشوری زندگی کنم ... کار کنم ... اروپا یه غربت عجیبی داشت همیشه ...  یعنی هر چه‌قدر هم که ... مخصوصا ما دانشگاه هنر بودیم، دوست های زیادی داشتیم، یعنی خیلی فان بود همه چی، اما یه چیزی ... همیشه یعنی احساس می‌کردم 30 ساله دیگه هم اینجا بمونم، من یه غریبه‌ام. ولی تو استانبول من همچین حسی ندارم.

  • گرم نمیگیرن ها؟ یه ذره غربی‌ان ... ها؟

+ اتفاقا دوستمون هم دارند، یعنی اینطوری نیست

  • اونجایی نشدی هیچوقت

+ نمیتونستم  ... ولی تو استانبول این حس رو ندارم

  • آها

 

دانلود رایگان حلال ممنوعه

 

آیداز دوست داشت آخرین ترکی که خونده بود رو تو مستند بزاریم.

ما به خواننده‌های زن هیچ جوره مجوز ترک و آلبوم کنسرت نمیدیم، ولی  ... {خاله شادونه در شبکه کودک}

یا حتی تو مذهبی‌ترین سریال‌های تلویزیون: {تیتراژ مختارنامه}

البته صدای خانم‌ها برای رای جمع کردن هم استفاده میشه ... {فیلم تبلیغاتی حسن روحانی که می‌گوید: بگذارید که اسلام با چهره رحمانی‌اش ... ایران با چهره عقلانی‌اش}

جالب‌تر اینکه بعضی قاری‌های معروف مثل شحات انور، عبدالباسط هم بعضی از تلاوت‌هاشون رو از یک خواننده معروف مصری به اسم ام کلثوم تقلید کردن.

ام کلثوم قاری و خواننده مصری 1898 - 1975

حتی بعضی‌ها اعتقاد دارند که شجریان هم اون ربنای معروف رو از ام کلثوم تقلید کرده.

راوی: علتش میدونین چیه که تو ایران دخترا نمیتونن بخونن؟

آیداز: والا اونموقع‌ها که میگفتن صدای خانم‌ها حرامه

  • هیچوقت رفتی دنبال این قضیه که واقعا حرامه؟ حلاله؟ میشه خوند؟ نمیشه خوند؟

+ نه واقعیتش

  • یک کاری میخوایم بکنیم باهم دیگه ببنیم صدای ... میدونین یک حکم شرعی رو از کجا درمیارند که حرامه یا حلاله؟ یعنی از کی می‌پرسند؟

+ از مجتهد

  • آفرین درساتو خوب پاس کردی تو مدرسه
  • سلام علیکم

حاج آقا در پشت خط تلفن: سلام علیکم

  • حال شما خوبه حاج آقا؟

+ الحمدالله بفرمایید

  • ببخشید من اگه صدام بد میاد، چون از خارج از کشور تماس می‌گیرم ... یه سوال داشتم از خدمتتون ... می‌خواستم ببینم که حکم خوانندگی خانم‌ها چیه؟ آیا زن‌ها وقتی آواز بخونن، مطلقا صداشون حرامه؟ یعنی به هیچ وجه اجازه ندارند جلو نامحرم آواز بخونند؟

+ ببینین اگه مفسده نداشته باشه و جزو غنا قرار نگیره، صدای زن و مرد با هم دیگه تفاوت نداره.

  • حاج آقا من این اگرها رو متوجه نمیشم ... یعنی میتونه یه چیزهایی رو بخونه که حرام نباشه؟

+ بله به‌شرطی‌که اون شرایط رو نداشته باشه.

 

مستند حلال ممنوعه

 

  • بعد صدای آقایون هم که مطلقا حلال نیست که ...

+ اصلا اساسا تفاوتی بین صدای مرد و زن از نظر اسلام، طبق نظر آیت الله خامنه‌ای وجود نداره ... فقط اون شرایط رو نباید داشته باشه.

  • آها یعنی یه سری شرایطی هست که چه آقایون رعایت بکنند، چه خانم‌ها رعایت بکنند، صداشون حلاله؟

+ بنا به حلته ... مگر اینکه خلافش ثابت شه

  • آها یعنی به صورت پیش‌فرض حلاله ... اگر شرایطی اتفاق بیفته اون موقع ممکنه حرام بشه؟

+ بله این اساسا در مورد هر چیزی ... اگر هر کاری مفسده‌ای داشته باشه خب حرامه.

  • آها پس اینی‌که تو جامعه انقدر همه میگن صدای زن‌ها حرامه ... زن‌ها حق ندارند بخونند این رو چیکارش باید کرد؟ یعنی این چجوری اومده؟

+ برای خودشون میگن، چون بعضی از مراجع همچین نظری دارند به اشتباه این حکم عام شده، در صورتی که عام نیست.

  • درسته دست شما درد نکنه، متشکر
  • خب این در واقع نظر رهبریه از خود دفتر ایشون ... چرا پس تو این سال‌ها انقدر ما درگیر این قضیه‌ایم؟

آیداز: خب اینم میپرسیدین دیگه

  • حالا این بنده خدا که سیاست گذار نیست ...  این بنده خدا مسئله‌دانه

حتی نکته جالبی‌که متوجه شدم اینه که فتوای ایشون در این سال‌ها کمی هم تغییر داشته. یجورایی تو سال های گذشته شفاف‌تر و مشخص‌تر این بود که فرقی بین صدای زن و مرد نیست و ملاک همون طرب انگیزیه، ولی در سال‌های اخیر یک تکمله‌ای هم بهش اضافه شده که غالبا صدای زنان مشتمل بر مفسده است و در این صورت گوش دادن به اون هم مشکل داره. حالا برای من این سوال مطرح میشه که چرا از نظر رهبری غالبا صدای خانم‌ها مشکل داره؟

  • حاج آقا بفرمایید ما رو کجا بردید الان؟

+ اینجا مدرسه آیت الله گلپایگانی هست که خیلی از دروس سطوح عالی و خارج فقه و اصول، اینجا برگزار میشه.

  • در واقع حلال و حرام‌ها، احکام فقهی، احکام رساله‌ها، اینجا تبیین میشه، بعدا ...

+ نحوه استنباطش این‌جا تدریس میشه.

  • حالا می‌خواستیم یک چند تا از ترک‌های موسیقی که خانم‌ها خوندند رو گوش بدیم و در واقع وارد مصداق بشیم، اگه موافقید؟
  • من پخش میکنم ... شما بفرمایید این مصداق غنا، حرام هست یا خیر؟

+ این هم باز دوباره هم در صوت، هم در شعر، اون دو تا ملاکی که ما صحبت کردیم، راجع بهش رو به نظر میاد که نداره، باز هم میشه، گفت که اون نیست. جزو مسائل قرار نمی‌گیره.

  • پس این ترک سرکار خانم ادِل هم خدا رو شکر ...

+ این‌ها تشخیص شخصیه‌ها

  • بله، بله، متوجه‌ام این ترک برای شخص حاج آقا و حالا من هم چون تحریک واقعا نمی‌شم با این، حلال هستش ... خب اگه دوستان اجازه بدهند بریم

+ ببین، بعد یک نکته هستش، ممکنه باز دوباره بگن آقا ملاکی که براتون عرض کردم به لحاظ نوعی ولی این مسئله داره، چون شما به لحاظ شخصی میگین، من مسئله‌ای با این ندارم، ولی میگن نوع مکلفین با این مثلا به مفسده میفتن.

  • حاج آقا ترک بعدی که میخوام پخش کنم، مال خواننده خانم مورد علاقه بچه حزب الهی‌هاست ... عرض به حضور شما که ببین نظرتون در مورد اینم بگین، یه مقدارم ریتمش شاید ....

+ الان اینکه جولیا پطرسه. برای مقاومت خونده در لبنان و اون ملاک‌هایی که لااقل در تشخیص شخصی من اینه نداره، که برای حرمت ذکر شده.

  • ترک بعدی حاج آقا مربوط به یک خواننده عرب که حالا نسبتا معروفه، یکی از خانم‌های عرب، حالا گوش بدین ببینین نظرتون برای این چیه.

+ خب ببینین این رو ممکنه که به‌خاطر این تعریفی که از غنا می‌کنند، لا اقل متاخرین. اینکه که مناسب مجالسه لهو و عیش و اینها باشد، این میشه مثلا غنا.

  • حالا ما دوتایی حاج آقا نشستیم، میگم حاج اقا یه آهنگ با هم دوتایی گوش بدیم حال کنیم.

+ ممکنه شخصی بگیم نیست ... عرض کردم ممکنه برای شخصی بگیم ممکنه اتفاقی نیفته.

  • اینم ممکنه حلال باشه، یعنی ما دو تایی با هم دیگه.

+ نه دیگه میگم ممکنه شخصی باشه، بگین برای من هیچ حس درونی ایجاد نمی‌کنه، ولی چون نوعا مناسب اون مجالس هست، مصداق غنا هست، پس میشه حرام.

  • حاج آقا پس اینو گوش کنید، ببینید حس شخصی رو داریم یا نداریم؟

+ اگر شما تطریب رو بزارین ملاک، آره. طرب انگیزی ...

  • آقا ما سر در نیاوردیم، امیدوارم شما بفهمین. ما که نفهمیدیم، میریم ترک بعدی
  • حاج آقا من یه ترک دیگه براتون میزارم، که محصول هم‌وطن‌هامون هستن. البته هموطنای خارج نشین. اینو گوش بدین، ببینیم نظرتون چیه جزو متاخرین هم هست.

+ بله، این ممکنه یکی از حتی مصداق هردو تا ملاکی که صحبتش رو کردیم، قرار بگیره.

+ معمولا خوانندگی خانم‌ها رو ذیل یکی از دو عنوان یا هردو عنوان میبرن، میگن حرامه. اون دو عنوان چیه؟ یکی غنا هست. عنوان دوم چیه؟ این که خوف مفسده وجود داشته باشه یا مفسده‌انگیز باشه یا تهییج شهوت. این‌ها عنوانینی‌ست که گفته شده.

با دوربین مخفی رفتیم دفتر یکی از مراجع، تا بفهمیم راجع به صدای زن، چه پاسخی به مردم داده میشه.

+ سخنرانی عادی برای عموم آزاده

  • بله یعنی حرف میتونه بزنه ... اون که حاج اقا حرف که میتونه بزنه

+ ترانه خواندن، خواننده چه مرد باشه، چه زن ...  ترانه حرومه.

  • یعنی آقایونم ترانه نمیتونن بخونن؟

+ نه

    *گوش کردنش چی حاج آقا؟

+ گرفتی ؟

  • نه

+ نگرفتی؟

  • یعنی گرفتم، ولی فیوزم پرید.

*نمیخوان بگیرن

- حاج آقا پس الان شما می‌فرمایید مثلا همایون شجریان میخونه: میگه خوب شد، دردم دوا شد... خووووب شد...

+ این نه ترانه نیست

  • دل به عشقت ...  به عشقت مبتلا شد.

+ ترانه نیست ... نه، ببین آقا یه آواز مناسب عیاشی ... بعضی آوازها آدم شهوی میشه، گوش دادی؟ متوجه شدی؟ ... مناسب رقصه ...  

  • حاج آقا من اگه شهوانی نشم چی؟

+ نمیشه حالا

  • چرا نمیشه حاج آقا؟ مثلا هایده در مورد امام رضا {علیه السلام} میخونه من واقعا شهوانی نمیشم، اون حرامه؟

+ صبر کن آقا، این حرفا نمیشه بزنن.

  • چرا آخه؟

+ ببین آقا، یکی پیرمرد بیاد بگه اقا من از زنا لذت نمی‌برم، پس برای من حلاله.

  • حاج آقا زنا نیست که ... عه

   + حمیرا میخونه، مهستی میخونه، دلکش می‌خونه، بازم بگم؟

  • بله

+ هایده میخونه، درست؟ نه گوش ندادیم به اینا

  • آها اسماشون فقط ... اون که هایده برای امام علی {علیه السلام} میخونه و برای امام رضا{علیه السلام}

+ نه، همش اونا، این مدل با ساز و آوازه، غناهست ، غنا حرومه.

  • حاج آقا الان یه سوالی. من واقعا، من خودم که میدونم که من صدای مثلا هایده رو گوش میدم، من شهوانی نمیشم.

هایده (معصومه دده بالا) خواننده، 1321 -1368

  • هایده رو گوش میدم، من شهوانی نمیشم ... نمیشه گوش بدم

+ نه نباید گوش بدی

+ یک خانومیه ، به نام مهدیه محمد خانی، حالا رفته خارج .... این شعری که خواننده‌های سابق می‌خواندن، ایشون اومده بازخوانی کرده. من اینو بردم جلوی آیت الله...، با فیلم‌ها، با فیلم رفتم گفتم، آقا این هدیه من امروز به خدمت شما.

مهدیه محمدخانی؛ خواننده، متولد 1365

+گفتم اقا خودم گوش بدم، گوش دادن گفتن این حرومه. عموم جامعه از این تحریک می‌شن، نباید گوش بدن

  • حاج آقا من فکر نکنم عموم جامعه تحریک شن

+ آدمای مومن، دو گروهن، متقین، با ورع ها، متقین از حرام اجتناب می‌کنن.

  • درسته

+ اونایی که ورع دارن، از حرام و از شبهه‌ناک هم اجتناب می‌کنن.

از مجموع چیزایی که تو این مدت شنیدم، این‌طور می‌فهمم که شاید یکی از ریشه‌های اصلی اختلاف نظرات تو این زمینه همین مسئله هست، یعنی ورع، دور شدن از امور شبهه‌ناک. چیزهایی که درسته از نظر خدا مطلقاً حرام نیستند، ولی شاید وارد شدن به اونها به تدریج ما رو به امور حرام بکشونه. شاید برای همینه که بعضی از علما مطلقا صدای زن رو حرام میدونن، ولی آیا تجویز نسخه‌های احتیاطی برای کل جامعه کار درستیه؟

 

{دوربین مخفی}

  • حالا واقعا چطور ممکنه؟ ما با هم صحبت کردیم تهران قرار گذاشتیم. به خاطر شما ما اصلا از تهران تا اینجا اومدیم. این‌که الان شما دارین میگین نمیتونم و نمیخواین مصاحبه کنین احساس مسکنم یه ذره دور از انصاف باشه.

+ شما متاسفانه شرایط منو درک نمی‌کنین. گفته بودم که هرکاری که بخوام به طور رسانهای بکنم، اصلا اختیارش با خودم نیست. باید با مدیر برنامه‌ها اوکی بشه.

  • نمیدونم، حالا میتونین کس دیگه رو معرفی کنین که بتونه به ما کمک کنه؟

+ حالا من اصلا شماره مدیر برنامه هام رو می‌دم بهتون، شاید تونستین راضیش کنین. حالا نمیدونم دیگه، ان‌شاءالله میشه

  • حالا خودتون کسی رو نمیشناسین که بخواین مستقیم به ما معرفی کنن؟

+ از ایرانیا که اصلا، فکرشم نکنین. ولی خب دوستایه ترکم هستن، چرا؟

  • دست شما درد نکنه خیلی ممنون، بالاخره همینکه تا اینجاش هم اومدین تشکر داره.

+ خواهش می‌کنم، نه، ولی خب بالاخره منم با شما قرار داشتم دیگه.

این خانم خواننده که هیچ‌وقت هم راضی نشد اسمش آورده بشه، میگه ایرانی‌ها قرار نیست بیان و باهاتون گفت‌وگو کنند. فقط شماره مدیر برنامه‌هاشو داد ما رو به یکی از دوستای خواننده ترکش وصل کرد، که نهایتا اون هم هیچ حرف خاصی به ما نزد.

  • به ما گفتند که مدیرمون این مصاحبه رو قبول نکرد میدونی چرا؟

خواننده ترک: نمیدونم، شاید به خاطر ویروس کرونا، اونا مدیر برنامه دارن، نمیدونم

  • باشه، ولی چرا همشون یکدفعه فهمیدن که مدیر برنامه دارن؟

+ نمیدونم

 

{به دلیل رعایت حریم شخصی، صدا مخدوش شده است.}

 صوت خانم خواننده: سلام عرض شد آقای مددی، ان‌شاءالله که حالتون خوب باشه. وقتتون بخیر. من خواستم یه چیزی خدمتتون عرض کنم. حالا با عرض تاسف، اینکه من متاسفانه مدیر برنامه‌هام اجازه این‌که حالاتو برنامه‌تون شرکت کنم رو بهم ندادن. گفتم زودتر بهتون بگم، که اگر برنامه‌ای دارین ...

اما در نهایت از روی همون شماره تلفن یک کشف جدید کردیم.

نهایتاً ....{صدای بوق} موافقت کرد تا شماره تلفن مدیر برنامه‌هاشو در اختیار ما بزاره، اما هرکاری کردیم بهشون تماس بگیریم، موفق نشدیم. یه ایده‌ای به ذهنمون زد. گفتیم خوبه این شماره رو در اختیار  ... {صدای بوق} بذاریم، شاید اونا بتونن یه اطلاعاتی در اختیار ما بزارن از اینکه، این کیه؟ چیکاره است؟ و قس علی هذا

نهایتاً یه اتفاق جالب و البته قابل پیش‌بینی افتاد. دوستان ما گفتند ایشون جزو یکی از عوامل اصلی اجرایی پدر سایت‌های قمار ایرانیه. همون ... معروف.

دکتر امیرحسین ندایی، دکترا سینما، استاد موسیقی و روانشناسی: فارابی، یک جور موسیقی انفعالیه ازش نام می‌بره. یه جور موسیقی مخیله یا یه جور موسیقی غنایی، یعنی موسیقی که طرب انگیزه و طرب انگیز بودن فی الفسه چیز بدی نیست، ولی اینکه در واقع ما رو وارد حوزه‌های شاید ناخوشایند ذهنی میکنه.

  • این غنا که فارابی میگه، همون غنایی که تو دین هم هست؟ تطبیق داره با هم؟

+ بله ... اون چیزی که فارابی بهش اشاره میکنه، موسیقی غنایی از دیدگاه فارابی موسیقی است که تاثیر خوبی نداره روی چیز و او بهترین نوع موسیقی رو موسیقی مخیله میدونه، موسیقی که ذهن ما رو پرواز میده.

برای ما سوال بود که این حرفای دکتر ندایی رو آیداز هم قبول می‌کنه؟

  • خب آیداز میخوام چند تا ترک موسیقی رو برات بذارم که گوش بدی و نظرت رو بگی

+ اوکی

{یک موسیقی سنتی}

    + شنیدم فکر کنم اینو ... خیلی خوبه.

  • دوست داری این سبک موسیقی رو؟ خوبه؟

+ خیلی

{یک موسیقی تند با شعری مستهجن}

    +خوب این نیست  اصلا مدل و سبکی نیست که من گوش بدم.

  • خب چه نظری داری در مورد این. کار کارشناسی، نظر کارشناسی بخوای بدی روی این موسیقی چیه؟

+ من گوش نمیدم خب، مسلما حتما یه سری طرفدار دارن که این‌جور موسیقی رو هم اجرا می‌کنند، ولی من نمی‌فهمم سبکش رو.

  • خب یه مسئله‌ای وجود داره، ببین از 3 هزار سال پیش که مثلا افلاطون و خیلی فیلسوف‌های بزرگ دیگه در مورد موسیقی صحبت می‌کردند و نظر می‌دادند، یک چالشی اساسا وجود داشته، به اسم موسیقی بد و موسیقی خوب.
  • کلا نظرت چیه که موسیقی رو دسته بندی بکنند؟

+ دقیقا

  • این کار به نظرت کار خوبیه؟

+ کارخوبیه، برای این‌که موسیقی به هرحال یک چیزیه که تو زندگی هر کسی تاثیر میذاره، و نشون دهنده شخصیت اون جامعه هم میتونه باشه.

  • حکومت آیا میتونه دخالت بکنه تو این قضیه؟ بگه آقا این موسیقی موسیقی مضریه، به تشخیص من اینه که این بده و بخواد اینو محدود بکنه. یعنی حداقلش اینه که بهش مجوز نده.

+ آره به نظرم میتونه .... اگه واقعا برای جامعه و مخصوصا نسل تینیجری که تازه داره شکل می‌گیره، مضر باشه به نظر من باید این کارو بکنه.

 

  • خب حاج آقا وقتی حکم فقهی رهبری اینه که تفاوتی بین صدای زن و مرد نیست، حکومت چرا رو صدای خانم‌ها انقدر حساسیت داره؟

حجت الاسلام مهدی همازاده، دکترا فلسفه ذهن، پژوهشگر حوزه: حالا اونم توی فتوا هم یه تفاوت ریزی وجود داره، ولی خب اصلش بله، اون فتوا به طور متلق منع نمیکنه. ولی، بالاخره ممکنه شما درباره صرف آواز به صورت MP3 وقتی پخش بشه، نکته‌ای وجود نداشته باشه، بگید این مشکلی نداره. ولی وقتی همراه میشه با ویدیو به صورت MP4 مثلا پخش میشه، ممکنه اون‌وقت به دلایل دیگری که غیر مرتبط هست با صرف صوت و آواز، حکم جدیدی پیدا کنه.

  • یعنی MP3حلال، MP4 حرام

+ ممکنه بعضی موارد این طوری باشه، بله.

{یک موسیقی با صدای زن خارجی}

+ حالا مثلا این شعرش داره میگه  Take a breath, take it deep Calm yourself, he says to me ، نفس عمیق بکش، خودتو آروم بکن، او داره به من این رو میگه، وقتی این شعر رو نگاه می‌کنی، نکته خاصی توش وجود نداره ...

  • ریتمشم

+ بله ریتمشم حالا

  • حاج آقا الان همین رو که شما میگین متنش و نوت موسیقیش خوبه، متنش هم نکته خاصی نداره، من تصویرشم براتون بزارم.

+ بله دیگه ... این حتما. اصلا چیزی که داره میخونه همین‌جا Take the gun and count to three یعنی تفنگ و بردار تا 3 بشمار، ولی خب وقتی با این تصاویر ترکیب میشه دیگه، فکر می‌کنم دیگه کمتر کسی، یا هیچکی نباشه بگه این جایزه.

 

{کلیپی تصویری از خوانندگی و رقص خانمهای ایرانی}

  • آقای دکتر شروع موسیقی لبخند رو میزنن.

دکتر ندایی: خب این ... همینجا نگهش دار. ببین وقتی شروع میشه، من لبخند زدم. برای اینکه یک تمپو، ریتم شیش و هشت بسیار ساده، دوسه تا آکوردی که در واقع چیز میشه. بعد وارد شعر میشه اینجا جزء جنسیت اون زن، اصلا چیز دیگه‌ای معنی نداره. اتفاقا خیلی هوشمندانه موزیک ویدیوش، طراحی شده. یک نقاب آینه‌ای رو چهره زده و شما اندام اون زن رو می‌بینی. اینجا زن، اونجا صدای زن معنی نداره، موسیقیش هم که اصلا مرخصه، شعر هم که «پسر خوبیه، پسر بدیه، شنیده بودم گاها» خب این خودش اصلا اشکال زبان فارسی داره .... این همون موسیقیه که makes stup ما رو احمق میکنه، اساسا ما رو احمق گیر آورده. میدونی ...  یعنی داره تلاش میکنه که یه چیزی رو به ما بفروشه.

دکتر ندایی راجع به استفاده جنسی از جذابیت‌های زنونه در موسیقی صحبت میکنه. چیزی که یه جورایی ما هم تو یکی از موزیک ویدیوهای آیداز دیدیم

  • بعضی‌ها اعتقاد دارن که زن نباید ابزار استفاده جنسی تو جامعه قرار بگیره و یه طوری یه سری تصاویر رو در واقع ابزار این قضیه میدونن، برای همین میگن نباید باشه و مخالفشن. نظرت در مورد این چیه؟

آیداز: آخه این خیلی دیدگاه متفاوتیه، یعنی بعضی موقع‌ها هست که یک خواننده خیلی مطرح تو دنیا، وقتی هم هنرشو داره، هم اندامش خوبه، هم دنسش رو میدونه، میرقصه، به اون هیچ نشونه‌گیری نمیشه؛ برای اینکه اون هنرش قاطی این موضوع هست. ولی یه نفر هست، فقط میخواد از طریق نشون دادن بدنش، مثلا توی همین برنامه‌های مزخرف، برای خودش فالور جمع کنه و این چیزایی که این روزا خیلی مده، من اینو نمی‌فهمم.

{کلیپ لایو جنجالی نوجوان با مینا نامداری: دلیل اینکه نصف تینیجرهای ایران، الان کور شدن، شمایین ......}

آیداز: نمی‌فهمم واقعا.

  • میخوای ببینی بقیشو

+ نه

  • این ماجرا ادامه داره ... یعنی به اینجا ختم نمیشه. این ادامه داره و  همین حالی که تو داری یعنی یه فاجعه‌اس.

+ واقعا متاسفم ... یعنی بعضی‌ها اسمشون انسان هم نمیشه گذاشت، چه برسه بخوای اسمشو یه زن بذاری و متاسفم اونم برای زن‌های جامعه خودم.

  • میخوام بدونم اگه یک روزی متوجه بشی مثلا یه سری بچه، توی مسیری افتادن که شاید درست نباشه، نباید، به واسطه موزیک ویدیوهایی که تو میدی، آیا ممکنه توی فرم موزیک ویدیوهات تغییری بدی؟

+ اگه واقعا این اتفاق افتاده باشه، آره. ولی من موزیک ویدیویی نمیدم که این اتفاق بیفته.

  • فرض میگیرم.

+ آره، ولی صد درصد. من دوست دارم که یه نمونه، یک انسانی باشم که حتی استایل زندگیم و رفتارم و صحبت کردنم، اگه کوچیک‌ترین چیزی و به زندگی یک آدم‌ اضافه کنه و اونو بهتر کنه، همیشه هم تو صحبت‌هام گفتم، یه رد خوبی تو زندگی آدم‌ها بذارم، حتما یعنی تمام تلاشم رو برای اون کار میکنم، اگر بدونم یه جایی دارم اشتباه میکنم، صد درصد تغییرش میدم، چرا که نه ...

این سایت spotify ، مهم‌ترین وب‌سایت خرید و پلی موزیک تو دنیا، و اینم  ranking پر مخاطب‌ترین خواننده‌های جهان که تو پنج تای اولش، چهار تاشون مردن. ولی میریم تو insta همین قضیه برعکس میشه، از پنج تای اول چهارتاشون خانم‌اند. چه فرقی بین spotify  و instagram  وجود داره؟

یعنی دیگه ما تنها خونندگی خانم‌ها رو نداریم، ما یه پکیج داریم که بخشی از اون صدای اون هاست و بخش دیگه اون محتوای اروتیکشه، شاید به همین دلیل که اخیرا رهبری هم تو حکم‌شون اشاره کردند اگر چه خوانندگی خانم‌ها حرام نیست، ولی غالبا مفسده داره. درواقع یه حلالیه که ممنوع شده.

دکتر ندایی: نقل است از، اگر اشتباه نکنم فکر میکنم از میرزا آقا خان نوری، میگن که میرزا آقا خان نوری خیلی دوست داشت که اسمش به کارهای خیر دربیاد اینور اونور، بعد هرجایی بیابون برهوت پیدا می‌کرد، می‌رفت چاه می‌کند اونجا. یه جا وسط بیابونی چاه می‌کند، مقنی بهش برداشت گفت آقا این چاه به آب نمیرسه، گفت تو بکن تو که به نون میرسی ... حالا قضیه اون خوانندگان که اونا، که به نون می‌رسند، ما که به آب ‌، ولی اونا به نون میرسند.

 

حلال ممنوعه

 

  • هیچ‌وقت احساس عذاب وجدان نداشتی، احساس گناه نمی‌کنی از این‌که آواز میخونی؟

فاطمه: چرا خب، عذاب وجدان داشتم به خصوص وقتی که سنم کمتر بود، ببینین فشار خانواده رو من بیشتر بود اون زمان، تسلط خانواده رو من بیشتر بود. من یادمه که سر این این قضیه من یه روزایی حتی گریه‌ام می‌گرفت، ولی الان نه ... کسی که این قضیه رو ممنوع کرده، باید این عذاب وجدان داشته باشه. خوانندگی که یک مسئله غیر شرعی نیست، ولی حکومت داره یه جوری رفتار میکنه که انگار من دارم یه کار حرامی انجام میدم، ببینین الان خیلی کارهای حرام دیگه‌ای داره تو این مملکت اتفاق میفته، که خب کسی جلوشو نمی‌گیره. این کاری که مثلا الان بانک‌هادارن انجام میدن حرام نیست؟

  • ربا رو میگید؟

+ آره خب ربا، همین سودی که بانک ها می‌گیرند.

  • ها یعنی میگی این چطوره که مثلا بانک‌ها این همه ربا می‌گیرن

+ حکومت میتونه یک کاری کنه که یه چیزی که حرامه رو حلال جلوه بده و یه چیزی که حلاله رو حرام. ببینین ما تو کشور لبنان، الان یه خواننده‌ای داریم که یه خانمیه به اسم جولیا پطرس

  • درسته

+ طرفدار حزب الله لبنانه، مسیحیه ، حجاب نداره، شاید اصلا ظاهرش شبیه ما نباشه و مورد قبول ما نباشه. ولی این خانم داره طرفداری میکنه از حزب الله لبنان، این خانم میشه نماد مقاومت،  میشه نماد آزادگی تو وطنش.

  • فکر میکنی خودت یه روز بتونی یه جولیا پطرس ایرانی بشی؟

+ نمیدونم .... نمیدونم

-

یکی میاد جولیا پطرس مسیحی رو هم جذب خودش میکنه، از اون طرف ما هم داریم به نحوی حتی فاطمه‌ها رو فراری میدیم. اینجا جایی که ربا حلاله، اما آواز خوندن حکم جنگ با خدا رو داره. ما فکر کردیم با بستن در به روی خانم‌ها میشه، جلو انحراف جوون‌ها رو گرفت، در حالی‌که ساسی با الکسیس، خیلی شیک از پنجره وارد شد.

  • آیداز اگه مشکل قانونی خوندن دخترا و خانم‌ها تو ایران حل بشه، حاضری شرایطش رو بپذیری و با قوانین ایران کار بکنی، ولی بهت اجازه بدن تو ایران بخونی؟

+ آره، چرا که نه. به نظر من آرزوی هر هنرمند ایرانیه که تو کشور خودش برای هموطن‌های خودش اجرا کنه و بخونه.

  • و محدودیت‌هاش هم می‌پذیری؟

+ آره حتما. به هرحال هر کشوری قوانین خودش رو داره.

آیداز و ...

ادامه دارد ...

 

 

دانلود رایگان مستند حلال ممنوعه

 

 

https://bit.ly/3vQn749

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند اخراج

  • ۶۸۹

دانلود رایگان مستند اخراج

( تحقق انتقام سخت ، شهید حاج قاسم سلیمانی )

 

دانلود رایگان مستند اخراج

 

تیزر مستند :

 

 

نام مستند : اخراج ( Laying Off )

کارگردان : علیرضا منتظری

تهیه کننده : محمد فریدونی

نویسنده :  علیرضا منتظری

تدوین : مجید نوروزی

سال تولید : 1399

مدت : 31 دقیقه

صاحب اثر : سفیر فیلم

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

 

مستند اخراج

 

 

مستند اخراج ، راوی اتفاقات بعد از شهادت سردار سلیمانی و رویکرد برای تحقق وعده انتقام سخت و اخراج آمریکا از منطقه می‌باشد.

علیرضا منتظری این مستند 31 دقیقه ای را در آستانه اولین سالگرد شهادت سردار در دی ماه 99 انتشار داده است ، لازم به ذکر است که در مستند از تصاویر آرشیوی و همچنین حضور کارشناسانی همچون حسن شمشادی ، دکتر فؤاد ایزدی و سعدالله زارعی استفاده شده است.

 

مستند اخراج

 

 

متن مستند :

 

13 دی 98 ساعت 00:32 دقیقه بامداد جمعه فرودگاه بغداد ، شروع مستند با لحظه هدف قرار گرفتن ماشین حامل سردار سلیمانی می‌باشد.

ترامپ : دیشب به دستور من ارتش آمریکا عملیات موفقی را انجام داد که طی آن بزرگترین تروریست دنیا کشته شد ، قاسم سلیمانی.

وقتی قاسم سلیمانی به پرتکرارترین نام رسانه های جهان تبدیل شد ، همه منتظر عکس العمل ایران بودند.

 

مستند اخراج

 

اما آیا این حمله همان انتقام پشیمان کننده بود ؟

ایران چالش جدیدی پیش رو دارد ؟

اخراج آمریکا از منطقه

 

دکتر فؤاد ایزدی

دکتر فؤاد ایزدی

 

دکتر فؤاد ایزدی (کارشناس مسائل آمریکا) : زمانی که صحبت از اخراج آمریکا از منطقه میشود باید توجه کرد که حتی یک دونه سرباز آمریکایی هم در غرب آسیا نداشته باشیم.

 

اما ماجرای حضور آمریکا در عراق به چه بهانه ای آغاز شد ؟

 

حسن شمشادی

حسن شمشادی

 

حسن شمشادی (خبرنگار سابق صدا و سیما در عراق) : زمینه سازی حضور آمریکا همان حمله 11 سپتامبر بود و گفتند ما امنیت نداریم.

 

مستند رایگان اخراج

 

همه چیز از یک انتقام شروع شد ، انتقامی سخت در پاسخ به فروپاشی برج ها دو قلو ، بهای هر برج ، اشغال یک کشور.

ریچارد کلارک (مسئول مبارزه با تروریسم کاخ سفید در زمان بوش) : وقتی که ما در مورد بمباران مواضع القاعده در افغانستان صحبت می‌کردیم ، رامسفلد گفت اهداف خوبی تو افغانستان وجود نداره ، بیاین عراق را بمباران کنیم و ماگفتیم عراق در حادثه 11 سپتامبر دست نداشته ، اما این حرف تفاوت زیادی ایجاد نکرد.

 

مستند اخراج

 

اشغال عراق دردسر چندانی برای آمریکا ندارد چون مردم عراق حدود ده ها سال از حکومت بعثی ها و شکنجه هاشون خسته شده بودند برای همین مقاومتی در برابر آمریکایی ها نکردند ، گرچه برخی از گروه های مردمی مثل سید مقتدی صدر (رهبر گروه جیش المهدی) از همان ابتدا روی خوش به اشغال کشورشان نشان ندادند و در مقابل تجاوزگران مقاومت کردند اما در نهایت آمریکایی ها توانستند حضور خود را در عراق تثبیت کنند.

عراق هم به خاطر منابع نفتی و هم به خاطر نقشی که در موضوع اسرائیل بازی کنه فرصتی شد که علاقه آمریکایی ها را به خودش جلب کند.

اشغال عراق برای مردم این کشور روزهای تلخی را رقم میزند ، بیش از یک میلیون کشتار تا سال 2007 ، ترور بیش از 350 نفر از دانشمندان عراقی ، تولد کودکان معلول در اثر استفاده از اورانیم ضعیف شده از هر 4 کودک یک نفر ، 4.5 میلیون نفر آواره عراقی تا سال 2015

 

ترامپ : دولت های ما داعش را به راه اندخته‌اند ، من رئیس جمهور اوباما و هیلاری کلینتون را بنیانگذاران داعش می‌نامم ، ما هفت تریلیون دلار هزینه کردیم ، میلیارد نه! میلیون نه! هفت تریلیون تا ده سال پیش کسی کلمه تریلیون رو نشنیده بود.

 

مستند اخراج

 

آمریکا شهرک نظامی پیشرفته ای برای خود میسازد همانند عین الاسد مجهزترین و بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در عراق با وسعت نصف شهر کاظمین ، باند پرواز 4 کیلومتری ، بیمارستان های پیشرفته و مدرن ترین تجهیزات و تکنولوژی نظامی همانند یک شهر نظامی مدرن ، این پایگاه همیشه در تعطیلات کریسمس میزبان خانواده مقامات آمریکا بوده است.

 

شمشادی : عراق به عنوان یک شروعی برای پایان می‌باشد ، عراقی که اینقدر مورد توجه آمریکاست ، اگه شما بتونی اینو بزنی ، طبیعی است که حضور نظامی آمریکا در کشورهای دیگه خود به خود تضعیف میشه.

قدم اول برای انتقام سخت برداشته میشود ، حمله موشکی به بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه ، زمانی که ما به عنوان یک کشور عین الاسد را زدیم و پاش ایستادیم ، این اتفاق برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد.

اما ادامه راه به این سادگی نیست ، حالا نوبت به عراق رسیده است که نقش مهمی در این ماجرا دارد ، آنها چه سهمی از انتقام سخت خواهند داشت ؟

 

مستند اخراج

 

دو روز بعد از ترور شهید سلیمانی نمایندگان مردم عراق پیش نویس قانون اخراج آمریکا از این کشور را تصویب میکنند.

اقدام مجلس عراق از سوی دولت آمریکا بی پاسخ نمی‌ماند ، ترامپ عراق را به تحریم تهدید می‌کند ، میگوید اگر نظامیان آمریکا بروند ، دولت عراق باید هزینه پایگاه را بپردازند و گرنه تحریم ضد عراق اعمال خواهد کرد که هرگز شبیه آن را قبلا ندیده اند.

 

مستند اخراج

 

دکتر سید حسین نقوی حسینی (عضو کمیسیون امنیت ملی) : پارلمان عراق در یک پارادوکسی قرار گرفت، از یکسو فشار افکار عمومی، و حاکمیت سنگینی حضور آمریکا در عراق از سوی دیگر، منجر به مصوبه موقتی شد که تا الان هم اجرا نشده.

 

مستند اخراج

 

حسن شمشادی(خبرنگار سابق صداوسیما):  ببینید وقتی‌که شما می‌گید آقا برید، میگه باشه من میرم، اما هم تحریم‌تون می‌کنم، هم هرچی که این‌جا دارید مال من میشه، هم هزینه‌هایی که کردم رو بدید. توی کشوری که هنوز هم جنگ هست، توی کشوری که هنوز هم ناآرامه. توی کشوری که هنوز هم توی 24 ساعت خیلی از مناطقش، 17-18 ساعت کمبود برق و قطعی برق داره. با اون وضع اقتصادی و فقر اقتصادی که توی خیلی از مناطق جغرافیایی عراق هست و طبیعیه که تاثیر گذاره و طبیعیه که اینها رو یک گام به عقب می‌بره و می‌رسونه و میگن که آقا اگر بخوایم این کار رو بکنیم خوب اینا رو باید چی‌کار بکنیم؟ جواب آمریکا رو کی بده؟ خب بله نظامیان امریکا رو ... خب ما تحریم بشیم نفت نتونیم بفروشیم ....

دکتر سعدالله زارعی(کارشناس مسائل منطقه و بین الملل): عراق متاسفانه به دلیل سیاست‌های نادرست در طول این دوره حالا، حداقل 50-60 ساله، عراق به شدت وابسته به خارج از کشوره در بخش‌های مختلف. از صنعت نفت و گاز بگیر، تا مسائل دیگه مثل شیر و ماست و پنیر در نظر بگیر. همه این‌ها رو عراقی نیاز داره.

اما وابستگی اقتصاد عراق به آمریکا تنها مانع بر سر راه اخراج آمریکا نیست.

اکتبر سال 2019

مردم عراق دست به تظاهرات می‌زنند. بهانه فساد بعضی از چهره‌های سیاسی کشورشان است. اعتراض مردم به فساد اقتصادی از صحنه‌ی دانشگاه شروع می‌شود. پرچم‌دار تظاهرات برخی دانشجویان و فارغ التحصیلانی هستند که بیش از هر چیز به بیکاری اعتراض دارند. در تظاهرات حمله به کنسول‌گری‌ها و سفارت ایران نگاه‌ها را به خود جلب می‌کند.

بسیج مردمی عراق همچون النجباء، عصائب اهل الحق و سایر گروه‌های حامی ایران از حملات معترضان عراقی در امان نمی‌مانند.

معترضان حتی فرمانده بزرگ مبارزه با داعش یعنی وسام العلیاوی را به بهانه ارتباط با ایران به شهادت می‌رسانند.

دکتر سیدحسین نقوی حسینی (عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس دهم): نظر من اونچه که در این حرکت‌ها ما مشاهده کردیم، راهپیمایی خیابونی و شعارها علیه جمهوری اسلامی ایران و بی احترامی به پرچم ایران و همچنین حمله به سفارت‌خونه و این مسائل، پیرو اون کارهایی صورت گرفت که آمریکایی ها انجام داده بودند.

 

مستند اخراج

 

دکتر سعدالله زارعی: مثلا ما یه گزارشی که ما داریم اینه که در طول این سال‌ها بیش از ده هزار نفر رو آمریکایی‌ها بردند، در آمریکا تعلیم دادند

اکتبر سال 2013

اولین دوره طرح تربیت رهبران عراق iylep با جذب جوانان عراقی آغاز به کار می‌کند و سال 2019 با پشتیبانی آموزشی و محتوایی دانشگاه تگزاس رونق بیشتری می‌گیرد. در این بین بیش از 50 درصد جوانان ثبت نام شده از شیعیان هستند.

دکتر فؤاد ایزدی (کارشناس  مسائل آمریکا): یعنی گروه گروه اساتیدشون، دانشجوهاشون، نخبگان‌شون رو، اینها رو به آمریکا می‌بردند، می‌گردونند.

آمریکایی‌ها در مرحله اول طرح iylep جوانان عراقی را شناسایی و جذب می‌کنند و در عراق آموزش می‌دهند و برگزیدگان مرحله اول را برای گذراندن مرحله دوم طرح، به آمریکا می‌فرستند.

بازدید از اماکن تاریخی و فرهنگی، دیدار با برخی از شخصیت‌های آمریکایی، شرکت در محافل جشن و رقص، فعالیت در نهادها و NGO‌های مدنی، مقابله و مخالفت با گروه‌های مقاومت مثل حشدالشعبی و سپاه بدر و به عبارتی نزدیکی به سبک زندگی آمریکایی از جمله سر فصل‌های تربیتی و آموزشی دوره iylep است.

سعدالله زارعی: شما تصور کنید جوانی در یک شهری داره زندگی می‌کنه که نه آب داره، نه جاده داره، نه برق درستی داره، نه آموزش درستی داره، اینو برمی‌دارن می‌برن آمریکا. امکانات بهش میدن و دوماه، سه ماه اینو می‌گیرن، زیر انواع آموزش، حمایت مالی‌اش می‌کنند. بعد می‌گن این زندگی رو اگه میخوای ادامه بدی، این کارها رو باید برای ما بکنی.

در تمام مدتی که جوانان عراقی در آمریکا حضور دارند، هزینه رفت و آمد، اسکان و غذا، تفریح و آموزش همه به عهده برگزارکنندگان طرح iylep است.

سعدالله زارعی: یک رشحه‌ای از کاری که اینا کردند، همین تجمعات میدانی بود. این محصول کار فرهنگی آمریکایی‌ها بود. محصول اون شبکه سازی بود که امریکایی‌ها که اونجا انجام داده بودند.

در ادامه رسانه‌های آمریکایی به میدان می‌آیند و حمایت از ایران را علت اصلی مشکلات اقتصادی مردم عراق معرفی می‌کنند.

حسن شمشادی: مثلا می‌اومد یکی جلوی دوربین حرفی زد خونی مالی بود می‌گفت من رفتم اونجا میلیشیای ایرانی منو زد، ایرانی‌ها بودند.

زمانی‌که نظامیان آمریکایی شهرهای عراق را اشغال می‌کردند، رسانه‌های غربی هم افکار عمومی را به اشغال خود در می‌آوردند.

مجری شبکه تلویزیونی الغد: اعتراض کنندگان شعارهای ضد ایرانی را سر می‌دادند. از جمله شعارات این بود که اگر ایران بیرون بماند بغداد آزاد می‌ماند.

شعار جوانان معترض: بغداد آزاد باید گردد؛ ایران اخراج باید گردد.

جوان عراقی: ماحرکتی متشکل از جوانان هستیم و رابطه و تعهدمون رو با ایران قطع می‌کنیم و هیچ چیز دیگه‌ای از ایران نمی‌خواهیم و هرچیزی که داریم و مردم و ملت و احزاب ما ایرانی نیستن.

 

مستند اخراج

 

شعار معترضین: بغداد آزاد آزاد ؛ ایران برو بیرون بیرون

حسن شمشادی: اصل شعاری که من یادم میاد که اونموقع برای حمله به عراق می‌دادند از طریق مترجم‌شون یا از طریق پلاکاردهای از  طریق بلندگو، همین‌طور شهر به شهر می‌گفتند و می‌رفتند یک کلمه اساسی بود: آزادی. ما برای آزادی شما اومدیم. به خاطر همین بود که یکی از اولین شبکه‌های ماهواره‌ای که درست کردند برای عراق «الحره عراق» بود و کلمه الحره و کلمه آزادی و با کلمه‌ای لذت بخش برای تمام مردم دنیا آمدند.

شعارهای زیبا و وعده برخوردار شدن مردم از یک زندگی مرفه به رنگ آمریکایی ذهن جوانان عراقی را به تسحیر خود در می‌آورد.

اما هم‌زمان با این اتفاقات در عراق، دولت ایران چه اقداماتی را انجام می‌دهد؟

سعدالله زارعی: دولت برای خودش سرگرمی درست کرده بود. سرگرمی اروپا و آمریکا، رفت و آمد دیپلماتیک ما بیشتر از هرجایی به اروپا بوده، کمترین آورده ارزی ما هم از اروپا بود.

دکتر سیدحسین نقوی حسینی: مثلا همین لوایح چهارگانه‌ای که اومد مجلس. پالرمو و لایحه‌ی مبارزه با تامین مالی و پولی تروریسم، این ها رو شما نگاه کنین، FATAF که مطرح شد. دولت یازدهم و دوازدهم می‌گفت که، آقا شما با عراق هم نمی‌تونی معامله اقتصادی بکنی، چون  FATAFمانع میشه.

دکتر سعدالله زارعی: یک کاری در حوزه سیاسی می‌کنیم، یک کاری هم در حوزه انقلاب و نهضت می‌کنیم. اینا به هم دست نمیدند، شانه به شانه هم نمی‌شند.

دکتر سیدحسین نقوی حسینی: دولت اومد تمام سرمایه‌گذاری رو کرد، گذاشت روی اینکه با امریکایی‌ها به توافق برسه، با اروپایی‌ها به توافق برسه. قطعا این بدبینی ایجاد می‌کنه تو منطقه. قطعا این کسانی که دشمن ملت ما هستند، این تئوری‌ها رو دنبال میکنند، که ببینیند آقا، اینایی که میگن ما ضد آمریکا هستیم، ضد رژیم صهیونیستی هستیم، ضد سرمایه‌داری هستیم، ضد استکبار هستیم، خودشون حالا میرن اونجا مذاکره کنند، مشکلشون رو حل بکنند.

دکتر فؤاد ایزدی: در رابطه با عراق ما در مباحث نظامی، مثلا سرکوب داعش موفق بودیم. یعنی در قدرت سخت مشکلی نداشتیم و کارهای خوبی انجام دادیم. منتهی در حوزه‌ی نرم خیلی ضعیف‌تر از آمریکایی‌ها ظاهر شدیم، و از این جهت مباحث مرتبط با دیپلماسی عمومیه، مباحث مرتبط با ارتباط نخبگانه. این‌ها خیلی کار زمین مونده وجود داره.

آمریکایی‌ها با فعالیت گسترده رسانه‌ای، نفوذ در بین نمایندگان پارلمان و دولت‌مردان، وابسته نگه داشتن اقتصاد عراق، نفوذ در بدنه جامعه عراق به خصوص جوانان دانشگاهی و با دست‌مایه قرار دادن مذاکرات ایران و آمریکا در هجمه‌های رسانه‌ای، حاشیه امنی را برای خود در اذهان مردم عراق ایجاد می‌کنند.

حسن شمشادی: کاری رو که آمریکایی‌ها انجام میدن دقیقا مثل بازی بیلیارد هست. مثل اسنوکر هست. هیچ کاری رو آمریکایی‌ها برای یک هدف مشخص انجام نمی‌دن. درسته کسی که داره بازی می‌کنه، عملا یک توپ رو با زوایای مختلف طراحی می‌کنه که به یک توپ بزنه، اما هدف اصلی باعث نمیشه که اهداف دیگر رو نبینند.

دکتر سعدالله زارعی: اگر ما بتونیم اخراج نظامی آمریکا رو در منطقه محقق بکنیم، به بقیه تلاش‌های آمریکا هم ضربه اساسی وارد کردیم. چون اساسا این نیاز آمریکاست و این پیش‌زمینه بقیه فعالیت‌های آمریکاست.

اخراج آمریکا از منطقه که با شهادت قاسم سلیمانی و ابو مهدی المهندس آغاز شد، تنها راه حل ممکن برای نجات منطقه است.

دکتر فؤاد ایزدی: خب ببینید ... تو همون جلسه استماعی که در مجلس نمایندگان کنگره آمریکا برگزار شد، اکثر نماینده ها یکی از بحث هاشون همین بود. نقدشون نسبت به آقای پامپئو همین بود که شما با کشتن قاسم سلیمانی، آرزوی دیرینه‌شون رو برای اخراج آمریکا از عراق سرعت بخشیدید و محقق کردید.

حسن شمشادی: برای اخراج آمریکا از عراق و منطقه هم، نگاه ما نگاه مکتب حاج قاسم باید باشه. وجه فرهنگی حاج قاسم، یک وقتایی غالب میشد به وجهه‌ی نظامی‌اش. وجه کمک رسانی‌اش غالب میشد به وجهه‌ی نظامی‌اش. وجه مردم داری‌اش غالب میشد به وجههی سیاسی‌اش. این ها چند بعدی بود، حاج قاسم چند بعدی نگاه می‌کرد.

دکتر سعدالله زارعی: این یک مسئله چند وجهیه، یک وجهی نیست. یعنی باید یک سلسله اقداماتی در عرصه‌های مختلف دنبال بشه.

حسن شمشادی: اگر نظامی رو نگاه کنی، فقط با برخورد شلاق و سیلی نظامی هست که خارج میشن، نه این‌جوری نیست. بگیم کاری با نظامی‌شون نداشته باشیم، ما فقط روی فرهنگ مردم عراق کار کنیم، این‌ها خودشون میندازنش بیرون نه فقط این‌طور نیست. ما اقتصاد عراق رو قوی می‌کنیم، اینا خودشون جلوش وایمیستن، نه فقط این‌طوری نیست. ما سیاست مداراشونو جذب کنیم، کار آمریکایی‌ها تمومه، نه این‌طور نیست. گاهی یک جانبه و یک سویه ما رو به جایی نخواهد رساند و چنینی اتفاقی، نه الان، نه ده سال دیگه، نه صد سال دیگه، پیش نخواهد آمد.

اخراج آمریکا نه یک آرزو، که راهبرد نهاییست و این راهبردی‌ست که صرفا با اقدامات نظامی محقق نمی‌شود.

دکتر سعدالله زارعی: من اینو به شما بگم که توی اخراج آمریکا از منطقه ایران اصلا تنها نیست. ارتش پاکستان خواهان اخراج آمریکا از منطقه است. بخش زیادی از مردم در افغانستان و بخش زیادی از گروه‌های سیاسی در افغانستان خواهان اخراج امریکا هستند. روسیه خواهان اخراج آمریکا از منطقه است. ترکیه حداقل خواستار جمع کردن دستگاه آمریکا تو منطقه است. بخش زیادی از مردم عراق و گروه‌های عراقی که خواستار اخراج امریکا از منطقه‌ان. دولت سوریه خواستار اخراج آمریکا از منطقه است. مردم یمن، این تشکیلات بسیار قدرتمند انصارالله یمن، خواهان اخراج آمریکا از منطقه است. بنابراین، این یک ماجرای پر طرفدار است، ما باید این رشته‌ها رو بهم وصل کنیم، ازش یک طناب محکم بسازیم و با اون طناب آمریکا رو پرت کنیم از منطقه بیرون.

لوئیس فراخان (رهبر جنبش تلفیق‌گرایانه آمریکا): این مرد(سردار سلیمانی) تروریست نبود. او اعضای ارتش اشغالگری را می‌کشت، که سرزمین عراق را تصرف کرده بودند. او به عنوان برادر عراقی ها از ایران تلاش می‌کرد تا آنان را از شر یک ارتش اشغالگر خلاص کند. و من... به خداوند سوگند شما را یک ارتش اشغالگر می‌دانم. شما در خاورمیانه چه غلطی می‌کنید؟

 

 

 

 

مستند اخراج

 

http://bit.ly/3tP5dh7

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند آسوده بخواب کوروش

  • ۱۱۸۵

دانلود رایگان مستند آسوده بخواب کوروش

( قسمتی از تاریخ فراموش شده ایران )

 

مستند آسوده بخواب کوروش

 

تیزر مستند :

 

 

 

نام مستند : آسوده بخواب کوروش ( Rest in peace cyrus )

کارگردان : علی فراهانی

تهیه کننده : مهدی مستوفی

نویسنده :  علی رستم آبادی

گوینده : محمد هدایتی

تدوین : علی فراهانی

سال تولید : 1398

مدت : 78 دقیقه

صاحب اثر : سفیر فیلم

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

مستند آسوده بخواب کوروش

 

مستند آسوده بخواب کوروش ، روایتی پنهان و فراموش شده از واگذاری ننگ آور بحرین به آل خلیفه و ارتباط آن با محمد رضا پهلوی می‌باشد.

در این مستند که از تصاویر بکر و فیلم های تاریخی کمیاب استفاده شده است ، سعی داشته به دلیل چرایی این تصمیم توسط محمدرضا پهلوی بپردازد.

این مستند در مدت زمان 78 دقیقه به کارگردانی علی فراهانی و حمایت سفیر فیلم در سال 98 به اکران گذاشته شده است.

اسامی برخی از مصاحبه شوندگان : سید حسن امین ، هرمیداس باوند ، پیروز مجتهدزاده ، محمد مهدی عبدخدایی و هوشنگ طالع

 

مستند آسوده بخواب کوروش

 

مختصری از مستند :

 

راویان این داستان قصه هایشان را جور دیگری روایت می‌کنند ، عده ای تراژدی میخوانند ، برخی حماسه سرایی میکنند ، این داستان رازآلود پادشاهی است که کار ناتمام 5 شاه پشت سرگذاشته را به اتمام می‌رساند ، زخمی که التیام نیافته دوباره سرباز می‌کند.

 

روایت اول :

جنگ جهانی دوم 1320 هجری شمسی

جنگ جهانی دنیا را زیر و رو کرده ، حکومت ها یک به یک سقوط میکنند و متولد میشوند ، ایران هم از این قاعده مستثنی نیست ، سیاست مداران مشغول رایزنی درباره سرنوشت این کشورند ، سبقه چند هزار ساله پادشاهی چنین حکم میکند ، همیشه پایان نمایش پادشاهی پدر با نمایش پادشاهی شاهزاده پسر همراه است.

محمدرضا 23 ساله خجالتی را به زور با کالسکه بردند مجلس و ترتیبی دادند که سوگند پادشاهی بخورد ، شاه جوان قسم میخورد که حافظ منافع ملی و تمامیت ارضی کشورش باشد ، کشوری که روسیه و انگلستان سرزمینش را میان خود تقسیم کرده اند. ارتش از هم پاشیده ، خزانه خالی است و مردم قحطی زده از حضور اشغالگران خسته اند، همه تصمیمات مهم کشور را ریش سفیدان میگیرند و کار شاه به پیگیری اخبار و روزنامه ها خلاصه شده ، البته او امیدوار است ، چشمانش به آینده دوخته شده ، روزی که در خیابان ها قدم بزند و مردم همانند ابر قدرت ها تحسینش کنند ، خبر عجیبی رشته خیالش را پاره میکند ، قدرتمندترین افراد دنیا در باغ اتابک تهران مشغول گرفتن عکس یادگاری هستند.

 

آسوده بخواب کوروش

 

شاه منتظر است تا از مهمان های ناخوانده استقبال کند اما نسبت به محمدرضا اهانت کردند و چرچیل گفت شاه ایران باید پیشش در سفارت انگلستان برود ، شاه به سفارت شوروی میرود ، ایستادن کنار ابرقدرت ها کار دشواری است حتی برای گرفتن عکس یادگاری ، چرچیل از انگلستان ، روزولت از آمریکا و استالین از شوروی ، او با ناراحتی به سفارت رفته اما در بازگشت خوشحال است در آنجا پیش بینی شده بود که شش ماه بعد از پایان جنگ ، ایران را تخلیه کنند و خسارات وارده را جبران کنند.

 

انگلیسی ها با کمی تأخیر ایران را ترک میکنند اما روس ها بازی در میاورند و حاضر به ترک ایران نیستند ، شاه میداند که روس ها دنبال امتیاز نفت شمال هستند ، آذربایجان شاهد درگیری های شدیدی میشود 80 کامیون سلاح از مرز شوروی وارد ایران میشوند ، هدف جدایی آذربایجان ایران است ، استالین خواب و خیال هایی برای ایران دیده است ، هنرمندان کمونیست برای جذب مردم به میدان می‌آیند ، رقص و آواز در خیابان های آذربایجان ، کتاب های فارسی زبان را در آتش می‌سوزانند ، شاه پیام میدهد اگر دستم را ببرند فرمان تجزیه آذربایجان را امضاء نمیکنم و دستور عزیمت ارتش را به سمت آذربایجان را صادر میکند ، بنابراین شاه این روزها به عنوان فاتح آذربایجان محبوب می‌شود.

 

آسوده بخواب کوروش

 

در این بین نامه های شکایت اهالی بحرین شاه را به فکر فرو میبرد ، صدها سال پیش خاندان آل خلیفه با کمک استعمارگران بریتانیا بر این مردم فرمانروایی میکنند ، طمع انگلیس با اکتشاف نفت در این سرزمین بیشتر نیز میشود و به همین خاطر املاک شیعیان را به تصرف حکومت در میاورد ، از ورود بحرینی هایی که شناسنامه ایرانی دارند جلوگیری حاصل می‌شود ، مردم بحرین هرشب به لب ساحل می‌آیند تا از نیروهای شاه ، اهالی بحرین که اکثراً شیعه هستند را از حکومت آل خلیفه که اهل تسنن هستند ، نجات دهد.

مردم بحرین هر روز اعتراض و راهپیمایی میکنند که باعث ترس آل خلیفه شده است ، شاه در تصمیمی جدید بحرین را استان چهاردهم ایران می‌نامد ، انگلیس به این تصمیم معترض است ، شیخ بحرین نیز بیکار نمیشیند و با سفر به عربستان به دنبال پیوستن بحرین به اتحادیه اعراب است ، عربستان نیز بحرین را به عنوان منطقه ای غیر ایرانی به رسمیت میشناسد.

 

آسوده بخواب کوروش

 

رئیس ساواک در جلسه ای محرمانه با محمدرضاشاه نقشه خود را به این صورت عنوان میکند که شاه به همراه بزرگان ساواک و ارتش به بحرین با هواپیما سفر کند تا به حکومت آل خلیفه پایان دهد ، اما شاه جلسه را ترک میکند.....

 

 

حاشیه های مستند :

1 - خسرو معتضد کارشناس و تاریخ نگار در مراسم رونمایی از این مستند عنوان کرد : خوشحالم از اینکه امثال این مستند ساخته شد و خیلی از تابو ها شکسته ولی واقعیت ماجرا چیز دیگری است ، بحرین در سال 1820 توسط انگلیس از ایران جدا شد که دوباره در طی پیمان 1334 با بغداد بعد از دوسال به ایران بازگشت و در سال 1336 به عنوان استان چهاردهم اضافه شد ، در نهایت شاه در سال 1349 با بی‌کفایتی مجدد بحرین را برای همیشه واگذار کرد.

 

خسرو معتضد

 

2 - حسین دهباشی ، مستند ساز و پژوهشگر در باب این مستند عنوان کرده است : عنوان و شروع مستند به طرز واضحی قصد تمسخر شاه و جشن های 2500 ساله شاهنشاهی را دارد ، مستند خیلی خلاصه در حدود 5 دقیقه روایت دارد و سایر موضوعات اشاره شده به موضوعات دیگر باعث شده است که داستان اصلی دیر شروع شود که ممکن است مخاطب خسته شود و تماشا را ادامه ندهد ، در بخش هایی مستند دچار تحریف و غیرمنصفانه شده است ، مثلا در هنگامی که هواپیماهای نظامی ایران برای جنگ در ویتنام اعزام میشوند ، و تصویر بعد آن شامل بمباران و عروسک و کفش بچه گانه سوخته ، مخاطب احساس عذاب وجدان میکند و حس میکند که باید برای این جنگ و کشته های آن از مردم ویتنام عذرخواهی کند ، در صورتی که حتی یک پرواز شناسایی با هواپیماهای ایرانی انجام نشده است ، چه برسد به بمباران ، بلکه فقط برای نمایش سیاسی آمریکا این اقدام صورت گرفته است ، در مجموع مستند ساز با استفاده درست از تصاویر آرشیوی کمیاب ، اثری قابل قبول ساخته است.

 

 

2 - علی فراهانی ، کارگردان مستند در نشست خبری عنوان کرد : هیچ کدام از مستند سازان ، تا به امروز به این موضوع نپرداخته اند ، از طرفی رسانه های آن زمان با همسویی با شاه ، واگذاری بحرین را بی ارزش جلوه داده اند و می‌گفتند نفت و الماس بحرین تمام شده است ، پس بهتر که از ایران جدا شد.

 

 

یا

 

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

 

نقد مستند :

1 - یکی از نقات قوت مستند ، استفاده از تصاویر بکر واقعی آرشیوی می‌باشد که سعی کرده است روایتی منصفانه داشته باشد.

2 - مستند ساز با روایت ماجرای آذربایجان و نقش شاه در آزادی آن ، به نوعی تمامی مخاطبان را تا نیمه مستند جذب کند ، و بعد از جذب از نیمه دوم مستند با بیان مقاصد و اهداف مستند ، به نوعی خوراک خود را به مخاطب القاء کند که این نشان از هنر بالای کارگردان دارد.

3 - در بیان تاریخچه جدایی بحرین از ایران به عمد کوتاهی صورت گرفته است ، زیرا جدایی بحرین از ایران از 150 سال پیش صورت گرفته بود ، زیرا ایران در این منطقه در طی این سال ها حتی حضور نظامی نداشته است ، و به نوعی شاه تمام این مدت به اشتباه لاف مالک بودن بحرین را زده است ، پس جدایی غیر رسمی از خیلی قبل تر صورت گرفته بود.

 

آسوده بخواب کوروش

 

https://bit.ly/39MPSWZ

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید

 

دانلود رایگان مستند پرزیدنت آکتور سینما

  • ۱۵۰۱

دانلود رایگان مستند پرزیدنت آکتور سینما

( داستان یک پیروزی بدون جنگ )

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

تیزر مستند :

 

 

 

نام مستند : پرزیدنت آکتور سینما ( President Actor Cinema )

کارگردان : محمدرضا برونی

تهیه کننده : محمد باریکلو ، محمدمهدی جعفریان

نویسنده :  محمدرضا برونی

گوینده : حمید محمدی

تدوین : محسن آقائی

سال تولید : 1395

مدت : 73 دقیقه

صاحب اثر : سازمان رسانه ای اوج و سفیر فیلم

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

مستند گورباچف

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما روایتی است از تلاش های میخائیل گورباچف (رهبر شوروی سابق) در ارتباط گیری با ریگان (رئیس جمهور آمریکا) که به منظور ایجاد رفاه برای مردم ، توافقی صورت گرفت که در نهایت آمریکا امتیازهای زیادی را میگیرد ، از طرفی وضع اقتصادی مردم شوروی هیچ فرق نمی‌کند و اتحاد جماهیر از هم می‌پاشد.

 

کارگردان به نوعی مذاکرات رئیس جمهور پیشین آمریکا اوباما با ایران را به نوعی با مذاکرات گورباچف و ریگان مقایسه می‌کند.

این مستند 75 دقیقه ای سعی دارد که روایت یک پیروزی بدون جنگ را به نمایش بگذارد ...

 

پریزدنت آکتور سینما

 

 

 

متن مستند :

 

اوایل قرن بیستم، انقلابی به رهبری لنین در روسیه رخ داد و قدرت از نظام سلطنتی به دست انقلابی‌های کمونیست افتاد. افرادی که خدا و مذهب را خرافه می‌دانستند و آرمانشان رفاه یکسان برای همه اقشار و نابودی نظام سرمایه داری بود.

این آرمان طی پنجاه سال قلمرویی به وسعت دو برابر کل اروپا تشکیل داد که اتحاد جماهیر شوروی نام گرفت.

تصور نرسیدن به مسابقات برای ورزشکاری که همه عمر رویای المپیک را در سر داشته کابوسی وحشتناک است، کابوسی که گاهی به حقیقت می‌پیوندد.

 

پریزدنت آکتور سینما

 

المپیک 1984 لس آنجلس، این مسابقات با یک اتفاق کم سابقه همراه شده است. 18کشور به رهبری شوروی مهمترین رویداد ورزشی دنیا را تحریم کرده‌اند.

چهار سال قبل از آن همین اتفاق برای شوروی افتاده بود.

المپیک 1980مسکو، 62 کشور به رهبری آمریکا این بازی ها را تحریم کردند.

انقلاب شوروی این بازی 40ساله رو شروع کرد. بازی قدرتی که البته همیشه اینقدر شیک و مسالمت آمیز نبود.

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

آسمان و زمین از شرق تا غرب میدان جنگ آمریکا و شوروی شد.  هنرمندان،دانشمندان و حتی ورزشکاران سربازانی شدند برای این جنگ طولانی.

 اوایل دهه 80 میلادی

سال ها ازاین نبرد طاقت فرسا می‌‌گذرد. نبردی که به جنگ سرد معروف شده، ولی سرمای آن بیش از همه زندگی مردم شوروی را منجمد کرده است.

سال ها بودجه‌ای که باید صرف زندگی مردم شود، خرج جنگیدن در کشورهای دیگر، کمک به مخالفان آمریکا، ساخت سلاح و همین‌طور نمایش اقتدار نیروهای نظامی می‌شود. رژه اقتداری که برای مردم هم تا صف پشت در فروشگاه‌ها ادامه پیدا می‌کند.

این اوضاع در حالی به وجود آمده که شوروی روی اقیانوسی از نفت وگاز شناور است.

اما از این منبع، به جای ثروت بیشتر فقط حسرت بیشتر نصیب مردم می‌شود؛ به خصوص وقتی آنها زندگی خود را با زندگی مردم کشورهای پیشرفته مقایسه می‌کنند.

این مقایسه در شوروی یک نماد بارز داشت: لادا یا به قول مردم ژیگولی. مردم برای خرید حق انتخاب گسترده‌ای داشتند. ژیگولی در رنگ‌های مختلف. خودرویی با امکانات شگفت انگیز. قیمت یکی از این ها معادل بود با کل حقوق چهار سال یک کارگر. همین معادله در آمریکا جواب دیگری داشت:  پورشه 944

داستان فقط منحصر به لادا نیست. خانه های مردم هم بیشتر شبیه به یک قوطی کبریت در ابعاد بزرگتر هستند. قوطی‌هایی که تا چشم کار می‌کند کنار هم قرار گرفته‌اند.

سفر به خارج از شوروی توسط دولت محدود شده. اما فیلم ها درهای بسته به زندگی امریکایی را به روی مردم باز می‌کند.

{تکون می‌خوای}

البته ریتم وهیجان زندگی در شوروی دست کمی از امریکا ندارد.

{می‌خوای می‌خوای؟ تکون می‌خوای؟}

یکبار که چارلز لوید، ستاره به یاد ماندنی موسیقی جاز قرار بود درشوروی اجرا داشته باشد، مسئولان شوروی چند روز قبل از اجرا کنسرت او را لغوکردند. هرچند با فشار طرفداران جاز و رسانه‌ها نهایتا کنسرت اجرا شد.

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

از نظر مسئولان آهنگ‌های جاز و راک، راهی برای منحرف کردن جوانان از طرف آمریکایی‌هاست.

{ جلد مجله آمریکایی دنیای راکه. همینطور که می‌بینید این وسطه. نگاهش کنید اصلا یک موجود عجیبه. شبیه زن‌ها کرده خودش رو. به نظر من یک منظره کاملا شورشی، طغیانگر و خلاف اصول. ببینید چه وضعی درست کرده‌اند. طرفداران راک کاملا به حیوان تبدیل شده‌اند. با چیزهایی که از این سبک موسیقی در کنسرت‌های سیاه یاد گرفته‌اند، بسیار پرخاشگر و خطرناک شده‌اند.

در عوض آنها طرفدار سبکی هستند که مردم به آن لقب جاز شوروی را دادند.

ترکیبی از رادیو روسی زبان صدای آمریکا، همراه با پارازیت های دولت شوروی روی آمد . به خصوص وقتی پرتوهای سیاسی، همچون انتقاد از رژیم پخش می‌شد. (افکت پارازیت رادیویی و مبهم)

چاپ برخی از کتاب ها ممنوع شده، نشریات و تلویزیون در کنترل دولت هستند و فعالان سیاسی اجازه فعالیت آزاد ندارند.

حتی برند های مشهور دنیا حق ندارند در شوروی شعبه داشته باشند، زیرا از نظر دولت آنها مروج فرهنگ آمریکایی هستند.

{چیزی به این بزرگی و خوشمزگی فقط یک دلار!! چه‌طور میتونی؟ رازت چیه؟}

اوضاع برای خیلی‌ها غیرقابل تحمل شده، دولت برای آنها هم برنامه دارد: اردوگاه‌های کار اجباری.

البته گاهی هم کسانی که در فسادهای دولتی و اداری دست دارند، گذرشان به این مکان ها می افتد؛ ولی اکثر آنها مشغول انجام وظیفه در همین ادارات دولتی هستند.

{(با رشوه) هر وقت بخوان، می‌تونند کارشونو راه بندازن}

اما مسئولان خیلی کاری به این چیزها ندارند. مردم زندگی خودشان رادارند و مسئولان هم درحال مبارزه با امریکا هستند.

{مرگ بر بردگی استعماری! ما استعمار را دفن می‌کنیم!}

شرایط می‌تواند خیلی بهتر از این‌ها باشد. اگر مسئولان با دنیا آشتی کنند، امکان استفاده از وام صندوق‌های بین المللی، تبادلات علمی وتجاری بزرگ و سرمایه گذاری‌های خارجی ممکن می‌شود؛ ولی به این شرط که دنیا مطمئن شود این کمک‌ها صرف رفاه مردم شوروی می‌شود نه ماجراجویی‌های نظامی بیشتر.

از سی سال پیش که استالین، دومین رئیس دولت شوروی برای همیشه از کاخ کرملین به یک محفظه‌ی شیشه‌ای کوچ کرد، سیاست مداران شوروی کم کم به دودسته تقسیم شدند.

دسته اول: کمونیست‌ها که همچنان متعقد به اصول اولیه انقلاب و مبارزه باآمریکا هستند.

و

 دسته دوم: رفرمیست‌ها یا اصلاح طلب‌ها که خواستار تغییر در این اصول‌اند و شعار دادن بیهوده و دشمن تراشی در دنیا مخالف‌اند. آنها می‌خواهند با دنیا آشتی کنند. از نظر آنها بهتر است مسئولان شوروی به فکر زندانی که برای مردم درست کرده‌اند باشند تا آزادی کشورهای دیگر از دست آمریکا.

کمونیست‌ ها که اکثر مناصب دولتی را در اختیارخودشان گرفته‌اند به اصلاح طلبان اجازه فعالیت آزاد نمی‌دهند. البته هر چند کمونیست‌ها دهان‌ها را بسته‌اند ولی گوش‌ها تیزتر شده‌اند.

رادیوهای غیر حکومتی خارج از شوروی اطلاعاتی به مردم می‌دهند که به کلی در رسانه های داخلی سانسور می شوند.

رادیوهایی که رفته رفته امواج‌شان قوی‌تر از پارازیت‌های شوروی شده است. این ها میل به تغییر را در مردم روز به روز زیادتر می‌کند. کار تاجایی پیش می‌رود که در یکی از اقمار شوروی این گرایش‌ها حالا علنی‌تر می‌شود.

{لهستان، دهه 80 میلادی}

مردم در اعتراض به وضع موجود به خیابان‌ها می‌ریزند.

حکومت برای اینکه ارتباط مخالفین را با هم قطع کند، یکباره سه ونیم میلیون تلفن را از کار می‌اندازد.

البته بر خلاف جو سازی‌های رسانه‌ای دشمنان شوروی، حکومت لهستان برخورد خوبی با مخالفین دارد. برای آنها به صورت مجانی آب و غذا و دفاتر کار بزرگی فراهم کرده تا بتوانند با خیال راحت با هم جلسات طولانی داشته باشند.

 این اتفاقات بدبینی مردم را نسبت به دولت بیشتر می‌کند. کشور در یک پیچ بسیار حساس تاریخی قرار دارد.

آشوب، نارضایتی و درخواست تغییرات واقعی

ازطرف دیگر چرنینکو رئیس دولت 74 ساله شوروی، حال روز خوبی ندارد و از حالا اعضای حزب کمونیست باید به فکر جانشینی برای او باشند. کار پیچیده‌ای که تا به حال اینقدر حکومت را به دردسر نینداخته است. مردم می‌خواهند این بار یه فرد متفاوت را در قامت کشورشان ببینند. طولی نمی‌کشد که چرنینکو از دنیا می‌رود و یک رهبر متفاوت جانشین او می‌شود.

سال‌ها مردم شوروی باید جلوی رهبران این کشور می‌ایستادند تا دستی برایشان تکان داده شود. ولی حالا این گورباچف است که دستش را به سوی مردم دراز می‌کند.

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

{سال 1985، روی کار آمدن گورباچف{

رهبر روشن فکری که بیش از همه رهبران قبلی به مردم نزدیک شده است.

{یک زن: من از شما خواهش می‌کنم با مردم از نزدیک ارتباط داشته باشید.

گورباچف: از این نزدیک‌تر هم میشه؟}

میخائیل سرگی‌یویچ، دوران کودکی بسیار سختی را پشت سرگذاشته است. دورانی که گاهی مجبور بوده بیست ساعت در روز کار کند تا از گرسنگی نمیرد.

در دوران دانشجویی با پشت کار بسیاردرس خوانده بود و در یک مجلس رقص دانشجویی عاشق دختر زیبایی شده بود.

شاید از روحیه ساختار شکنش بود که بدون اطلاع خانواده همسرش با او ازدواج کرد. او از ابتدا اهل مبارزه بود البته به سبک خودش. زمانی‌که حتی تمام راهروهای خوابگاه‌های دانشجویی را زنانه مردانه کرده بودند، او با پوستر های طنز و جنگ‌های روانی دیگری که به همراه دوستانش در دانشگاه راه انداخته بود، اوضاع را تغییر داد.

یک بار هم که در دانشکده یکی از اساتید مو به مو کتاب استالین را دیکته کرده بود، در نامه ای به این کار اعتراض کرد. و وقتی استاد نویسنده نامه را ترسویی خطاب کرد که جرئت نوشتن نامش پای نامه را نداشته، او برخاست و گفت من نویسنده یادداشت بودم.

حتی زمانی‌که به تشکیلات حزبی دولت همراه پیدا کرد، افکار متفاوت خود را کنار نگذاشت و گاهی جسورانه افکار ساختارشکن خود را به زبان می‌آورد.

وقتی زیر میزش یک چماق بزرگ پیدا کرد، بهتر معنی این جمله دوستش را فهمید: مواظب حرف هایت باش.

او اولین رهبر شوروی بود که تقریبا در تمام دیدارهای رسمی به همراه همسرش حضور می‌یافت. حتی تاچر مهم‌ترین رهبر سیاسی اروپا، به وضوح تحت تاثیر افکار او قرار گرفته بود.

{تاچر: من از آقای گورباچف خوشم میاد، ما می‌توانیم با هم کار کنیم}

{دسامبر 1984، لندن}

تا جایی که در اولین دیدار مصرانه، همسر گورباچف را کنار زد تا بی‌فاصله در کنار او بایستد.

حالا جوان‌ترین رهبر شوروی، حاکم پهناورترین کشور روی کره زمین شده است.

کشوری که مردمش بیش از هر چیز به دنبال یک زندگی راحت هستند، چیزی که از نظر گورباچف بدون آشتی با دنیا ممکن نیست.

خیلی زود اولین نتایج سیاست‌های گورباچف آشکار می‌شود. آن هم در خیابان‌ها والبته در کنسرت های راک.

تانک ها دوباره به کار می‌افتند اما این بار نه برای جنگ، برای تامین غذای مردم.

با این حال گورباچف اعتقاد دارد موتور اقتصادی کشور جایی بیرون ازآن است و بدون تغییر در سیاست خارجی اصلاحات اساسی اقتصادی ممکن نیست.

گورباچف همان ابتدا کارملاقات‌هایی با سران کشور های بزرگ اروپا ترتیب می‌دهد، البته این‌ها برای گورباچف کافی نیست.

عملا فرمان سیاست خارجی اروپایی ها در دست کسی دیگری‌ست و آن‌ها بدون اجازه اوکار زیادی نمی‌توانند انجام دهند.

گورباچف باید سر موضوع اصلی می‌رفت، مذاکره مستقیم با عالی رتبه ترین مقام آمریکایی.

 

ریگان پرزیدنت اکتور

 

رونالد ویلسن ریگان

{سال 1981، روی کار آمدن ریگان}

اولین بازیگر دنیا که چهار سال قبل از روی کار آمدن گورباچف رئیس جمهور شده است.

{ببینش، چه تیپی ...}

ریگان تنها 69 روز بعد از ورودش به کاخ سفید، توسط یک بیمار روانی ترور می‌شود.

گلوله ششمی که به سمتش شلیک شد، بعد از برخورد با لیموزین حامل ریگان به چند سانتی‌متری قلبش برخورد  می‌کند و او را تا عمق قلب مردم نفوذ می‌دهد.

{ریگان در حال سوار شدن به اتومبیل، صدایی از جمعیت: آقای رییس جمهور حالا میخواید چی کار کنید؟ ریگان: بشینم}

او بعد از این اتفاقات در دفتر خاطراتش نوشت: تلاش می‌کنم از هر طریق ممکن به خدا کمک کنم.

چشم و امید مردم به گورباچف است و چشم امید گورباچف به ریگان. گورباچف می‌داند اگر آمریکا با آنها همراه شود، اروپایی ها هم همین کار را خواهند کرد.

ریگان یک سال قبل از روی کار آمدن گورباچف نشان داده به تغییر در روابط دو کشور بی‌رغبت نیست.

{ریگان: ما باید ارتباط کاری بهتری برقرار نماییم. ارتباطی که با همکاری و درک بیشتری مشخص شده باشد. همکاری و درک متقابل بر مبنای رفتار بنا می‌شود، نه گفتار.}

به نظر می‌رسید ریگان بدش نمی‌آید با رهبر شوروی مذاکره کند.

{ریگان: شاید آن‌ها حتی تصمیم گرفته باشند به زودی برای شام، یک شب دور هم جمع بشوند.}

گورباچف این دعوت به شام را می‌پذیرد.

این اتفاقات برای کمونیست‌ها خوش آیند نیست. کمونیست‌ها عادت دارند همه چیز را توطئه آمریکا بدانند. حتی زمانی‌که قیمت نفت ناگهان به شکل وحشتناکی صعود کرد و به یک سوم قیمت رسید، کمونیست‌ها آن را به گردن آمریکا انداختند و آنها حالا سوژه جدیدی برای نگران شدن پیدا کردند: مذاکره با آمریکا

گورباچف بدون توجه به این حرف‌ها، آماده سفر به ژنو برای دیدار با ریگان می‌شود.

{سال 1985، سوئیس/ژنو}

گورباچف در حالی به دیدا ریگان می‌رود که بیش از شش سال است سران دو کشور به خاطر تنش‌های زیاد با یکدیگر دیدار نکرده‌اند.

تنش‌هایی که کار را به جایی رسانده بود که همیشه انگشت‌ها روی دکمه باشد. دکمه پرتاب موشک‌های هسته‌ای. دکمه‌ای که البته فعلا دست نخورده باقی مانده بود. کیف سیاه پرتاب موشک همواره در یک قدمی رؤسای جمهور حمل می‌شود تا در صورت حمله هسته‌ای سریعا واکنش نشان دهند.

کافیست یک دیوانه یا حتی حادثه‌ای یکی از این بمب ها را فعال کند، تا جشن پایان تاریخ با یک آتش بازی بزرگ همراه شود.

اتفاقی که چندین بار تا یک قدمی وقوع پیش رفت.

در سال 1961 یک بمب افکن 52B آمریکایی درآسمان این کشور، طی یک سانحه متلاشی شد. هواپیمایی که حامل دو بمب هسته‌ای بود.

یکی از بمب ها هرگز یافت نشد. دیگری را پیدا کردند، اما مشخص شد از مجموع شش دستگاه اضطراری، پنج دستگاه عمل نکرده است.

در صورتی‌که آخرین ضامن نیز کار نمی‌کرد، انفجاری با قدرت 1000 برابر انفجار هیروشیما رخ می‌داد.

در بحرانی هم که بر سر تاسیس پایگاه موشکی شوروی در کوبا به وجود آمده بود، آمریکا و شوروی واقعا تا پای یک جنگ هسته‌ای پیش رفته بود.

{کندی: سیاست این ملت است که هر موشک هسته‌ای که از کوبا علیه هر ملتی در نیم کره‌ی غربی پرتاب شود را حمله‌ای توسط شوروی علیه ایالات متحده قلمداد کند و پاسخی کاملا تلافی جویانه به شوروی بدهد.}

هراس جنگ هسته‌ای حتی به آموزش‌های مدارس رسیده بود و همین هراس بود که بزرگترین تجمع سیاسی تاریخ آمریکا را سازمان‌دهی کرد. دسامبر 1982 خیابان‌های نیویورک یک میلیون معترض به ساخت و انبار سلاح‌های هسته‌ای را به خود دیدند. رکوردی که هنوز شکسته نشده است.

بخشی زیادی از درآمدهای شوروی، صرف ساخت همین سلاح‌ها می‌شود و این غربی‌ها را نگران می‌کند و همین نگرانی مانع از کمک آنها به اقتصاد شوروی می‌شود.

 

پرزیدنت اکتور سینما

 

{سال 1985، سوئیس / ژنو}

حالا گورباچف بعد از 6 سال قطع رابطه شوروی با آمریکا، آمده است تا این بساط را جمع کند. گورباچف به خوبی فهمیده است که برای مردم شوروی، رنج حسرت زندگی آمریکایی آزار دهنده‌تر از بمب‌های آنهاست.

سه هزار و پانصد خبرنگار، در نقاط مختلف ژنو مستقرشده‌اند تا اخبار این نشست را لحظه به لحظه برای مردم جهان مخابره کنند.

لحظه دست دادن دو رهبر، صحنه‌ای‌ست که هیچ عکاسی نمی‌خواهد آن را از دست بدهد.

سرمای هوا اجازه نمی‌دهد ریگان و گورباچف بتوانند خیلی بیرون بمانند. به خصوص که ریگان اورکتش را هم همراه نیاورده است. دو رهبر به امید برقراری رابطه‌ای گرم تر وارد اتاق می‌شوند.

بهانه‌ی این صحبت‌ها کاهش سلاح‌های هسته‌ای‌ست، ولی گورباچف در اصل می‌خواهد روابط شوروی را با غربی‌ها عادی کند.

جو مذاکرات صمیمی به نظر می‌رسد، اما همه از قبل می‌دانند یک موضوع ممکن است منجر به شکست مذاکرات شود: SDI یا همان پروژه‌ی جنگ ستارگان.

ریگان از زمانی که به کاخ سفید رفت روی یک پروژه بسیار هزینه‌بر که بیشتر شبیه به یک قمار به نظر می‌رسید سرمایه گذاری کرد. او از سیستمی در فضا صحبت می‌کرد که می‌تواند هر موشک هسته‌ای و غیر هسته‌ای را که به حرکت درآید شکار کند.

{ریگان: چه می‌شد اگر مردم آزاد می‌توانستند در امنیت زندگی کنند و می‌دانستند که امنیت‌شان به تهدید اقدام تلافی جویانه فوری آمریکا برای جلوگیری از حمله شوروی بستگی ندارد و می‌توانستیم موشک‌های راهبردی بالستیک را پیش از رسیدن به خاک خودمان یا هم‌پیمانانمان نابود کنیم؟}

با این سیستم عملا موشک‌های هسته‌ای شوروی بی‌کاربرد می‌شد و آمریکا  می‌توانست هرگاه دلش می‌خواست به شوروی حمله کند. بدون اینکه منتظر پاسخ از طرف رقیبش باشد. پیش از این ترس از پاسخ مشابه بود که باعث می‌شد جنگ هسته‌ای اتفاق نیوفتد. خبر تلاش ریگان برای طراحی چنین سیستمی مثل انفجار بمب هسته‌ای در جهان صدا کرد.

{طرح رئیس جمهور تغییری انقلابی در راهبرد هسته‌ای آمریکا را نشان می‌دهد}

مرگ مشکوک چندین نفر از دست اندرکاران این پروژه آن را جنجالی‌تر هم کرده بود.

{این داستان آن‌قدر جذاب و پر دسیسه است که اگر تخیلی بود احتمالا پرفروش‌ترین کتاب می‌شد. دو سال پیش بعد از یک بعدازظهر دوست داشتنی در کنار دوستانش، همسرش جسدش را زیر ماشینش پیدا کرد...}

مسئولان شوروی حدس می‌زدند این فقط یک لاف بزرگ باشد، اما حتی احتمال اندک امکان ساخت این سیستم هم برای آن ها وحشتناک بود.

{ولی رئیس جمهور مشخص نکرد که چرا شوروی‌ها نباید از طرح پیشنهادیش احساس خطر کنند؟ چرا که در بازی هسته‌ای، دفاع یک طرف، خطری برای طرف دیگر است و مسکو ممکن است بیانیه امروز را باعث بی‌ثباتی و تحریک آمیز بداند.}

و حالا خبرهایی از داخل می‌رسید که ریگان و گورباچف بر سر این پروژه جنجالی اختلافات جدی پیدا کرده‌اند.

در نهایت جنگ ستارگان کار خودش را می‌کند و باعث می‌شود دو رهبر به چند توافق جزئی بسنده کنند.

 {ریگان: متاسفانه برنامه‌هایمان به اندازه کافی به ما وقت نداد}

علی‌رغم این اتفاقات، صمیمیت زیادی میان دوتیم مذاکره کننده به وجود آمده است. صمیمیتی که از لبخندها، شوخی‌ها و قدم زدن‌ها پیداست. مردم شوروی هم از این اتفاقات خوشحال به نظر می‌رسند.

شاید این روابط برای کشورهای دیگر عادی باشد، ولی برای شوروی و آمریکا داستان متفاوت است و گورباچف آمده است تا این داستان را تغییر دهد.

این‌ها بزرگترین دست آورد این سفر هستند. زیرا وقتی شوروی به یک کشور عادی برای جهان تبدیل شود، دلیلی وجود نخواهد داشت تا غربی‌ها با شوروی رابطه تجاری نداشته باشند.

ریگان و گورباچف درحالی ژنو ترک می‌کنند که همه به پایان تنش‌ها امیدوار شده‌اند.

گورباچف خود را برای روزهای بهتری آماده می‌کند. روزهایی که مردم شوروی هم بتوانند مانند مردم آمریکا زندگی خوبی داشته باشند.

اما خبرهایی به او می‌رسد که نشان می‌دهد کار به همین سادگی‌ها هم نیست. ریگان دستور داده تولید سلاح‌های آمریکا را افزایش دهد و این چیزی نبود که گورباچف انتظارش را می‌کشید. در اقدامی دیگر ریگان 40 درصد از دیپلمات شوروی را به اتهام جاسوسی از آمریکا اخراج می‌کند.

{من جاسوس نیستم، من فیزیک‌دان هستم}

همچنان آمریکا به لیبی که هم پیمان شوروی‌ست حمله نظامی می‌کند. بدتر از همه این است آمریکا زیر دریایی‌های اتمی خود را به سواحل کریمه در نزدیکی شوروی می‌فرستد تا به گونه‌ای برای گورباچف رجز بخواند.

گورباچف حسابی جا خورده است. او احتمال می‌دهد مشاوران ریگان او را تحت فشار قرار داده باشند. خبرهای دیگر هم اصلا خوب نیستند، پروژه جنگ ستارگان با قدرت بیشتری پیگیری می‌شود. یک روز مانده به موعد ممنوعیت آزمایش هسته‌ای آمریکا یک بمب هسته‌ای دیگر آزمایش می‌کند.

و در افغانستان آمریکا آن‌قدر به مبارزان علیه شوروی، موشک‌های زمین به هوا می‌دهد که حتی خود آمریکایی‌ها هم جرئت پرواز بر فراز آسمان افغانستان را ندارند.

گورباچف نمی‌خواهد به راحتی از مسیری که آمده است، برگردد. برای همین نامه‌ای برای ریگان می‌فرستد و از او درخواست می‌کند تا دوباره با یکدیگر دیدار کنند، اما ریگان حتی این را هم نمی‌پذیرد.

کمونیست‌ها سر از پا نمی‌شناسند. اوضاع بد نیست، افتضاح است. گورباچف از خیر همه چیز می‌گذرد.

چند ماه بعد در حالی که گورباچف انتظارش را ندارد، ریگان در نامه‌ای از او می‌خواهد تا مذاکرات ادامه پیدا کند. گورباچف مخالفت می‌کند، اما کمی بعد پشیمان می‌شود.

گورباچف آمده است تا هرکاری لازم است انجام دهد تا دشمنی ها به پایان برسد، تنها چیزی که قابل معامله نیست پروژه جنگ ستارگان است. با این پروژه عملا جنگ هسته‌ای فقط از زمین به فضا منتقل می‌شود.

حتی هم‌پیمانان آمریکا با این پروژه مخالف هستند چه برسد با گورباچف.

او با این امید به ریکیاویک آمده که ریگان را از این پروژه منصرف کند تا بتوانند به یک توافق برسند.

گورباچف با قبول پیشنهادهای قبلی آمریکایی‌ها شروع می‌کند. کاهش نیمی از تمام سلاح‌های دو طرف، هسته‌ای و غیر هسته‌ای. حتی پا را فراتر می‌گذارد، پیشنهاد رسیدن به گزینه صفر. یعنی نابودی تمام سلاح‌های هسته‌ای.

ریگان شوکه شده است، اما تلاش می‌کند عادی رفتار کند. چیزی که ریگان از شوروی می‌خواست در دسترسش بود. حالا همه منتظر تصمیم او هستند. جنگ ستارگان یا صلح ابر قدرت‌ها.

بعد از دو روز حالت چهره‌ها تصمیم ریگان را ابلاغ می‌کند. گورباچف تا آخرین لحظه تلاشش را ادامه می‌دهد.

{گورباچف: بیایید همین الان برگردیم و توافقنامه‌ای بدون جنگ ستارگان امضا کنیم.}

اما ریگان با یک کلمه به تلاش او پایان می‌دهد: متاسفم

در حالی‌که خبرنگاران در حال تنظیم تیتر شکست مذاکرات هستند، گورباچف در نشست خبری طناب پاره شده مذاکرات را با حرف‌هایش گره می‌زند.

{گورباچف: من فکر می‌کنم این دیدار ما را به مرحله مهمی رساند، درک اینکه ما در کجا قرار داریم و من به این نتیجه رسیدم که توافق ممکن است. من نسبت به این مطلب مطمئنم.}

گورباچف در حالی به مسکو باز می‌گردد که نیش و کنایه‌های تندتری به استقبالش خواهند آمد.

انتقادات از گورباچف با گذشت زمان بیشتر هم می‌شود، زیرا ریگان هم مجبور است برای در امان ماندن از انتقادات داخلی دائما با شوروی بتازد.

{جناب دبیر کل گورباچف، اگر دنبال صلح هستید. اگر دنبال رونق برای مردم شوروی و کشورهای اروپای شرقی هستید. اگر دنبال آزادی هستید به این گذرگاه بیایید. آقای گورباچف این دیوار (برلین) را تخریب کنید.}

حتی تاچر هم که روزی همسر گورباچف را برای عکس گرفتن با او کنار زده بود، حالا شروع کرده است به انتقاد از شوروی.

{تاچر: عناصر سنتی قدرت شوروی شامل قدرت نظامی سرکوب و پروپاگاندا مانند همیشه به شدت دنبال می‌شوند.}

مردم کم کم نسبت به گورباچف ناامید می‌شوند و او فرصت زیادی ندارد تا جلوی این ناامیدی را بگیرد.

دوباره گفتگوها با دولت آمریکا از سر گرفته می‌شود. چند ماه بعد شولتس وزیر امور خارجه آمریکا به مسکو می‌رود. گورباچف سعی می‌کند با او صمیمی رفتار کند، تا شاید بتواند نیت اصلی آمریکایی‌ها را از زیر زبانش بیرون بکشد. این‌که آمریکایی‌ها اصلا اهل معامله هستند یا نه. او خیلی زود متوجه می شود شولتس یک سیاست مدارمنطقی‌ست که می‌شود به او اعتماد کرد.

{شولتس: ما به خدا توکل داریم، بقیه فقط نقدی. و این (مذاکرات) همون نقده.}

گورباچف امیدوارتر شده است. کمونیست‌ها همچنان از تبلیغات منفی علیه او دست برنمی‌دارند. تلاش‌ها ادامه دارد، ولی اگه این بار هم به نتیجه نرسد کار برای گورباچف خیلی سخت می‌شود.

شواردنادزه وزیرامور خارجه شوروی به آمریکا می‌رود تا بتواند مقدمات یک توافق‌نامه را فراهم کند.

درآخرین ساعات حضور شواردنادزه در آمریکا، ریگان در برابر خبرنگاران راز این رفت وآمدها را فاش می‌کند.

{ریگان: همین الان جلسه‌ی من با وزیر امور خارجه (شوروی) آقای شواردنادزه تمام شد. و آقای شواردنادزه نامه‌ای از آقای گورباچف به من تقدیم کردند. که ایشان دعوت من را برای سفر به واشنگتن برای برقراری نشستی در 7 دسامبر پذیرفته‌اند.}

انتخاب دفتر ریگان به عنوان محل مذاکره یک اتفاق معمولی نیست. گویا روزهای عجیبی در پیش است.

چرخ‌های هواپیمای اختصاصی گورباچف برای اولین بار خاک آمریکا را لمس می‌کند.

{دسامبر 1987، واشنگتن}

برق امید در چشم‌های خیره به تلویزیون درخشنده‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

ولی هنوز مشکلاتی هست.

{گزارش‌گر: مذاکرات کاخ سفید در میانه کار است، اما هنوز اختلافات بسیاری باقی مانده است.}

بی‌بی‌سی تصاویری را پخش می‌کند که نشان می‌دهد گورباچف امتیازات زیادی داده است تا این بار مذاکرات به نتیجه برسند.

{دوربین‌ها کنار گذاشته شدند، اما میکروفن صدای گورباچف را ضبط کرد. احتمالاً برای اولین بار در تاریخ، روند تصویب توافق در خانه خودمان به همان سادگی همیشگی پیش نخواهد رفت.}

خبری هم از اعتراض گورباچف به جنگ ستارگان به گوش نمی رسد.

{مجری اخبار: نشانه‌ها حاکی از آن است که پیشرفت مذاکرات ابرقدرتها در واشنگتن از آنچه پیش‌بینی می‌شد بیشتر و سریع‌تر است. مذاکرات در جلسه‌ای دو ساعته موسوم به «آستین بالا زدن» پیگیری شده است. شامل مذاکره اختصاصی دو رهبر در اتاق ریگان}

پیشرفت مذاکرات ادبیات دیپلماتیک را به مرحله جدیدی وارد می‌کند.

{وقتی رییس جمهور و دبیرکل به اتاق بیضی (اتاق ریگان) رفتند، من در مسیر بودم و گورباچف به من لبخند زد و ریگان هم به من چشمک زد.

+نه، با من بود

اِ، ببخشید فکر کردم با من بود.}

{امروز که داشتم با تحلیل‌گران آمریکا و شوروی صحبت می‌کردم، می‌گفتند که احتمال یک توافق فوق‌العاده گسترده وجود دارد که حتی می‌تواند روی سیاست‌های انگلیس هم اثر داشته و یخ روابط شرق و غرب را بشکند. رسیدن به چنین توافق بزرگی که تمامی زمینه‌ها را پوشش دهد، نیازمند تصمیم بزرگی از هر دو طرف است که فردا خواهیم دید که می‌توانند یا خیر.}

بعد از کش مکش‌های زیاد در یک شب تاریخی، یخ‌های 40 ساله‌ی جنگ سرد در گرمای روابط دو کشور آب می‌شود.

گورباچف درحالی‌که لبخند رضایت به لب دارد واشنگتن را ترک می‌کند. اما کمونیست‌ها از امتیازاتی که گورباچف به ریگان داده عصبانی هستند. درحالی‌که مهم‌ترین دست آورد این توافق عادی شدن روابط دو کشوراست.

پیام ریگان به مناسبت سال نو برای مردم شوروی نشان می‌دهد گورباچف درانجام ماموریت خود موفق بوده است.

{ریگان: این فصل، فصل امید و انتظار است. زمانی برای دور هم بودن خانواده زمانی برای دعا کردن و زمانی برای تفکر در مورد صلح . سال نو مبارک؛ متشکرم؛ خدا خیرتان دهد (در پناه خدا، سلامت باشید)}

قبلا چنین اتفاقی در تاریخ دوکشور بی‌سابقه بوده است. این چیزها کمونیست‌ها را راضی نمی‌کند، اتفاقاتی هم که می‌افتد به آنها قدرت بیشتری می‌دهد.

گورباچف فقط پذیرفته بود فعلا برسر جنگ ستارگان بحثی نداشته باشند، اما ریگان ادعای دیگری داشت.

{نشست خبری بعد از توافق، کاخ سفید}

{رییس جمهور ریگان گفت: شوروی جنگ ستارگان را پذیرفت}

از طرفی وضع اقتصادی شوروی هرروز بدتر می‌شود و اگر نتایج این توافق خیلی زود برای مردم ملموس نشود، احتمال هر اتفاقی برای گورباچف وجود دارد.

{سه سال بعد}

{مردم معترض: دیروز مردم رو می‌دیدم که چه‌طور برای یه مقدار کالباس توی صف ایستاده بودن، متوجهید؟ دردناکه.

مردم نمی‌تونند چیزی برای خودشون گیر بیارند. چه‌طور زندگی کنند؟ از کجا نون بیارند؟}

{تحصن مردم در میدان سرخ مسکو در اعتراض به اوضاع اقتصادی}

اوضاع اقتصادی بسیار بد است.

شعارها علیه گورباچف به چند متری او رسید و اعتصاب‌ها همراه با اعتراض ادامه دارد.

نه سیاست‌های اقتصادی گورباچف، نه تلاش او برای تجارت با غربی‌ها و نه انتظارش برای رسیدن وام‌های بین الملی هیچکدام به نتیجه نرسید.

{میخائیل سرگیویچ گورباچف هر چه در توان داشت انجام داد. او با تجزیه کردن کشور و فشار آوردن به مردم، یک کشور ابرقدرت را پیشکش جهانیان کرد. شما با خودتان به‌هم‌ریختگی، تجزیه، گرسنگی، سرما، خون و اشک و قتل مردم بی‌گناه را آوردید. مردم به فردا امیدی ندارند و کسی نیست که از آن‌ها دفاع کند}

{سال 1988، سفر ریگان به شوروی}

تنها چیزی که ریگان تقدیم گورباچف کرد خواسته‌های جدیدش بود، این بار از جنس حقوق بشر.

{ریگان: ... در بین آن‌ها، زندگی، آزادی و جست‌وجوی شادی است که هیچ‌ دولت منصفی نمی‌تواند منکر شود. و این حقوق باید در قانون اساسی تضمین شود. آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی مذهب ....}

او حتی از این هم فراتر رفت تا در خاک شوروی، با مخالفان گورباچف جلسه مخفیانه گذاشت که کسی از محتوای آن با خبر نشد.

چند ماه بعد در سازمان ملل رهبران دنیا مردی را در مقابل خود می‌دیدند که دارد همه چیزش را قمار می کند تا چیزی به دست بیاورد.

{گورباچف: تسلیحات به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش خواهد یافت و این به طور یک جانبه و بدون ارتباط با معاهدات قبلی انجام خواهد شد. همچنین ما قصد داریم نقش آفرینی شوروی در سازمان ملل و نظارت‌های حقوق بشری را افزایش دهیم.}

حتی درخواست کابینه ریگان برای کمک به گورباچف با وتوی او رد شد.

ریگان ماموریت خود را به پایان رساند، او در حالی فاتحانه کاخ سفید را ترک می‌کرد که در شوروی همه چیز در حال سقوط بود.

تنها چیزی که رشد می‌کند گرایش عجیب و غریب مردم به زندگی غربی‌ست.

صف چند کیلومتری برای خوردن یک همبرگر آمریکایی اتفاقی‌ست که آبرویی برای ابر قدرت شرق باقی نمی‌گذارد.

شواردنادزه وزیر امور خارجه که یار همیشگی گورباچف بود استعفا می‌دهد.

گورباچف از هفت کشور بزرگ اقتصادی دنیا درخواست کمک اقتصادی می‌کند، باز هم فقط قول کمک به جای کمک می‌رسد.

اوضاع به جایی می‌رسد که گوشت در فروشگاه‌ها پیدا نمیشود، شکر جیره بندی می‌شود و تنها مقداری آذوقه از باقی مانده ارتش آمریکا برای شوروی فرستاده می‌شود.

گورباچف از دو طرف شدیدا تحت فشار است، کمونیست‌هایی که از ابتدا نظر مثبتی نسبت به آمریکا نداشته‌اند و الان خواستار پایان سریع تعامل با آمریکا هستند و اصلاح‌طلبانی که مشکل را در سرعت پایین اجرا اصلاحات مورد نظر آمریکا می‌داند.

درحالی‌که همه از گورباچف خسته شده‌اند، مردم بر سر یه دوراهی بزرگ قرار گرفته‌اند: کمونیست‌ها یا اصلاح‌طلبان

تا اینکه یک شوک بزرگ به همه تردیدها پایان می‌دهد. تعدادی از کمونیست‌های افراطی کودتای بسیار مشکوکی را ترتیب می‌دهند. کودتایی که به راحتی شکست می‌خورد و تمام اعتبار کمونیست‌ها را از بین می‌برد.

از طرف دیگر همه نام مردی را می‌شنوند که شجاعانه در مقابل کودتا ایستاده است. بوریس یلتسین، یک اصلاح طلب افراطی مخالف گورباچف و البته طرفدار آمریکا بود. غربی‌ها به سرعت از او حمایت می‌کنند.

محبوبیت گورباچف به شدت کاهش پیدا کرده است و چشم‌ها برای جایگزینی او می‌گردد.

{یلتسین مرد خیلی خوبی برای مردم روسیه هست. گورباچف خداحافظ خداحافظ خداحافظ}

اوضاع انقدر خراب است که صدای جدایی طلبی‌ها هر روز تن شوروی را می‌لرزاند. تلاش گورباف برای جلوگیری از این اتفاق مثل بقیه تلاش‌هایش بی‌نتیجه می‌ماند. محبوبیت یلتسین همراه با مخالفت‌هایش با گورباچف روز به روز افزایش پیدا می‌کند.

{گورباچف: امروز که دوباره بوریس یلتسین رو دیدم، نامه‌ای به من داد که مربوط به جلسه کابینه هست. البته من هنوز نخوندمش.

یلتسین: خب بخونش.}

حاکم بی‌کشور لقبی که مجله TIME به گورباچف می‌دهد. مجله‌ای که قبلا او را مردم سال و دهه انتخاب کرده بود. 

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

{زمستان 1991} نهایتا در یک شب سرد زمستانی، در حالی که برف اندکی زمین را پوشانده، گورباچف برای همیشه از کاخ کرملین و شوروی برای همیشه از تاریخ خداحافظی می‌کند.

{گورباچف: ساعت دقیقا هفته. من فعالیت خود را به عنوان رئیس جمهور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی متوقف می‌کنم. من این تصمیم را آگاهانه گرفته‌ام.}

گورباچف در حالی کرملین را ترک می‌کرد که یک سوال ذهنش را درگیر کرده بود: آیا ریگان از شوروی چیز دیگری می‌خواست؟

{ریگان: تو فیلمای عادی، معمولا آدمای شرور شکست می‌خورن و فیلم پایان خوشی داره، اما من نمی‌تونم در مورد فیلمی که خواهید دید چنین قولی بدم}

ریگان در طول دوران بازیگری خود 92 نقش را بازی کرد. او توانایی خارق العاده‌ای در پذیرش نقش‌های مختلف داشت، از قهرمان اصلی داستان تا نقش مکمل یک شامپانزه. البته با همه آنها همیشه در فیلم‌های درجه دوم هالیوود بازی می‌کرد .

اما سیاست جایی بود که می‌خواست در آن یک سوپراستار و حتی یک کارگردان بی‌‎نظیر باشد.

ریگان سیاست خارجی روسای جمهور قبلی آمریکا را دوست نداشت، برای همین پنج نفر از برجسته‌ترین استراتژیست‌های آمریکا را مامور کرد تا فیلم‌نامه‌ی جدیدی برای سیاست خارجی بنویسند. برجسته‌ترین این افراد ریچارد پایپس، مشاور امنیت ملی آمریکا و استاد دانشگاه با سابقه هاروارد بود. مردی که سال‌ها برای مقابله با شوروی تحقیق کرده و کتاب‌های زیادی در این باره نوشته بود.

قرار بر این شد که این ماموریت کاملا محرمانه باشد. پایپس در طبقه سوم ساختمان ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرد.

جلسات اعضا با حساسیت خاصی برگزار می‌شد. ریگان با دقت گزارش‌های مربوط به جلسات را مطالعه می‌کرد. بنابر این بود که فقط او تصمیم نهایی را بگیرد.

در نهایت حاصل کار یک استراتژی 43 صفحه محرمانه شد. ریگان به عنوان کارگردان و نقش اول از فیلم‌نامه‌ای که برای سیاست خارجی نوشته شده بود کاملا راضی بود.

مرحله اول استراتژی به اجرا گذاشته شد. بودجه نظامی آمریکا باید افزایش بی سابقه‌ای پیدا می‌کرد. ریگان ساعتی 32 میلیون دلار صرف امور نظامی می‌کرد.

اما هدف از این کار ها جنگیدن نبود، زیرا جنگ با کشوری که بمب اتم داشت اصلا امکان پذیر نبود.

شوروی هم مجبور بود پابه‌پای آمریکا سلاح بسازد، در حالی که اقتصاد شوروی توان رقابت در این میدان را نداشت. قرار بود با ادامه این روند و بدتر شدن وضعیت اقصادی شوروی، مردم و حتی کمونیست‌‎ها به این نتیجه برسند که دیگر ادامه این روند ممکن نیست. اگر چه هدف جنگ با شوروی نبود ولی ریگان دوست داشت روس‌ها واقعا از حمله آمریکا با آنها بترسند. برای همین داستان جنگ ستارگان را طراحی کرد تا آنها باور کنند، ممکن است همه بمبهای اتمی‌شان بی‌اثر شود.

داستانی تخیلی که هیچ دانشمندی نتوانست آن را به واقعیت تبدیل کند. استراتژی پایپس با قدرت بیشتری پیگیری شد. ریگان با فهد پادشاه عربستان جلسه محرمانه‌ای برگزار کرد. 5 ماه بعد که فهد، تولید نفت خود را به شکل بی سابقه‌ای افزایش داد، نتیجه جلسه مشخص شد. قیمت نفت به یک سوم قیمت اولیه رسید و این یعنی 18 میلیارد دلار در سال ضرر مالی برای شوروی. عددی معادل نصف کل درآمد عمرانی یک سال شوروی.

این کارها اگر چه ضربه سختی به اقتصاد شوروی زد، ولی هنوز نتوانسته بود اوضاع اقتصادی را در شوروی بحرانی کند. اگر چه تلویزیون‌های غربی دائما روی صف‌هایی که به خاطر کمبود کالا ایجاد شده بود، مانور می‌دانند؛ ولی در واقع آنها خیلی محدود بودند و به قول یکی از جامعه شناسان آمریکا که به شوروی سفر کرده بود، آنجا فقط خاویار پیدا نمی‌شد. با این وضع نمیشد استراتژی پایپس را به نتیجه رساند.

ریگان برای حل این مسئله از یکی از اجراهای قدیمی‌اش ایده گرفت.

{نهضت برای آزادی}

جایی که برای رادیوهای آمریکا در شوروی کمک جمع می‌کرد.

ایده اصلی این بود حالا که داشته‌های مردم کافی بود، باید خواسته‌های آنها افزایش پیدا می‌کرد. از همین‌جا بود که تجهیز رادیوها و مبارزه با پارازیت‌های شوروی آغاز شده بود.

{ریگان: رادیوی نهضت آزادی تنها شانس من و شما برای مبارزه با کمونیسمه، همین الان به ما بپیوندید با ارسال کمک‌هاتون به ...}

در رادیوهای آمریکایی، شوروی زندان سیاهی پر از فقر، فلاکت، شکنجه، خفقان و فساد بود که هیچ امیدی برای اصلاحات وجود نداشت. آنها دائما از کمک‌های شوروی به مخالفان آمریکا می‌گفتند، اما خبری از کمک‌های هنگفت آمریکا به دشمنان شوروی نبود.

جنگ رسانه‌ای علیه شوروی کار را به جایی رسانده بود که مردم تنها نداشته‌هایشان را می‌دیدند، دیگر اینکه دولت به همه خانه مجانی می‌داد مهم نبود.

{تبلیغات لادا در انگلستان، دهه هشتاد میلادی}

و یا صادرات لادا به کشورهای انگلستان، سوئد، فنلاند، ایرلند، ایتالیا، پرتقال، کوبا، ونزوئلا، برزیل، استرالیا و کانادا تاثیری دراحساس منفی مردم نسبت به آن نداشت.

از طرفی دیگر محدودیت سفر به خارج از شوروی باعث شده بود، مردم زندگی آمریکایی‌ها را فقط از طریق هالیوود ببینند.

{صف‌های غذا و مایحتاج اساسی، ایالات متحده دوره دوم ریگان}    

وضع زندگی از جهاتی در آمریکا بهتر بود، ولی نه آن‌قدر که مردم فکر می‌کردند.

{34 میلیون نفر در آمریکا، زیر خط فقر هستند که هفت میلیون از زمان انتخاب ریگان افزایش داشته است.}

گزارش‌هایی که به ریگان داده شده بود نشان می‌داد رادیوها اثر گذار بودند. کم کم نارضایتی‌ها رشد کردند. اتفاقی که می‌توانست مانند لهستان به یک بحران تبدیل شود. مسئولان شوروی کمی هول شده بودند و نمی‌دانستند باید چه کار کنند. کارهای آمریکا می‌توانست شوروی را به یک واکنش نظامی وادار کند. کاری که برای آمریکا خیلی دردسرساز بود

پس نوبت مرحله بعدی استراتژی بود. ناگهان ریگان تغییر نقش داد.

{ریگان: در این روزهای آغازین سال 1984، می‌خواهم نظراتم را با شما و مردم جهان درباره موضوع مهمی که به صلح جهانی کمک می‌کند در میان بگذارم. رابطه‌ی بین ایالات متحده آمریکا و جماهیر شوروی}

البته اعتراضات علیه سیاست‌های جنگ طلبانه‌اش هم به او اجازه نمی‌داد تا برای طولانی مدت نقش قبلی را ادامه دهد.

با نقش جدید، مسئولان شوروی ترغیب می‌شدند برای خلاصی از این وضع کسانی را روی کار بیاورند که می‌توانند با ریگان مذاکره و او را از ادامه راه منصرف کند.

پایپس پیش بینی کرده بود رهبر بعدی یک اصلاح طلب باشد. تاچر هم در آن زمان گورباچف را در شوروی شناسایی کرده و موضوع را با ریگان در میان گذاشته بود.

بعد از مرگ چرنینکو همه پیش بینی‌ها درست از آب درآمد، حالا نوبت مرحله سوم استراتژی بود.

 با آمدن گورباچف دیگر دستگاه ضد پارازیت لازم نبود. چون دیگر پارازیتی روی برنامه ها انداخته نمی‌شد. همه چیز خیلی سریع درحال تغییر بود.

{ریگان: اُه نه اینقدر سریع!

نگهش دار...}

حالا دیگر نه تنها رادیوها نقشه‌ی ریگان را عملی می‌کردند، بلکه روزنامه‌های زیادی هم که برخی پول‌شان را از دولت آمریکا می‌گرفتند همین کار را می‌کردند.

به خصوص روزنامهها فضایی را به وجود آوردند که مردم فکر می‌کردند، اگر با آمریکا روابط‌شان عادی شود همه مشکلات حل خواهد شد. این شرایط را آماده می‌کرد که تا مسئولان هر امتیازی را به این امید به آمریکایی‌ها بدهند.

از طرفی گورباچف اعتماد بیشتری به آمریکا داشت. بنابر این حالا نوبت امتیاز گرفتن‌ها تا مرحله نهایی بود. قرارداد واشنگتن اوج این داستان بود. اما قرار نبود اتفاقی در اقتصاد شوروی بیافتد. طبق نقشه به دو دلیل نباید این اتفاق ‌می‌افتاد:

اول اینکه معلوم نبود بعد از گورباچف چه کسی روی کار می‌آید. اگر آمریکا اجازه می‌داد اقتصاد شوروی بهتر شود ممکن بود یک کمونیست وارث این وضعیت شود.

دلیل دوم مهم تر بود، هنوز ریگان خیلی چیزهایی دیگر از شوروی می‌خواست که گورباچف اجرا نکرده بود. اگر وضع شوروی خوب می‌شد، دیگر گورباچف انگیزه‌ای برای اجرای آنها نداشت.

حالا اوضاع شوروی به جایی رسیده بود که لازم نبود آمریکا کار دیگری انجام دهد. در این سال‌ها نیروهای غرب‌گرای آمریکا به شدت تقویت شده بودند و همان کاری را می‌کردند که آمریکا می‌خواست. بقیه فشار ها برای دادن امتیازات بیشتر به عهده غرب‌گراها بود.

فشارها جواب می‌دادند. گورباچف قبول کرده  نیروهای خود از افغانستان بیرون بکشد. فراتر از این گورباچف قانون اساسی کشور را هم تغییر داد. ریگان برای اینکه از ادامه این روند مطمئن شود. باید غرب گراهای داخل را تقویت می‌کرد. برای همین وقتی به مسکو رفت جلسه مخفیانه‌ای با آنها برگزار کرد. از طرف دیگر ریگان برای گرفتن امتیازات بیشتر به بهانه‌های جدیدتری نیاز داشت، حقوق بشر گزینه مناسب بود.

{ریگان: آزادی بیان ....}

چند ماه بعد گورباچف امتیازات بیشتری را در سازمان ملل داد، اما قرار نبود ریگان کاری برای او بکند. حتی وقتی کابینه‌اش از او چنین درخواستی کرد. تنها کاری که غربی‌ها می‌توانستند برای گورباچف انجام دهند، تشویق او به ادامه این راه بود.

البته همه داستان غم انگیز شوروی را ریگان کارگردانی نکرده بود. گورباچف هم با سیاست‌های غلط اقتصادی، در این تراژدی نقش مکمل خوبی برای او شد.

{ریگان: ... و خدا نگه‌دار، خدا خیرتان دهد و خدا به ایالات متحده آمریکا خیر دهد}

در نهایت درحالی که ریگان جای خود را به معاونش می‌داد، گورباچف جای خود را به مخالفش می‌داد.

 هرچند تراژدی گورباچف با استعفا او به پایان رسید، اما ماجرای شوروی که حالا تبدیل به روسیه شده است، همچنان ادامه دارد.

یلتسین تبدیل به قهرمانی برای تغییر اوضاع می‌شود. قهرمانی که سه وزیرش را رئیس جمهور آمریکا انتخاب کرده بود و برای درمان اقتصاد کشورش بیش از 50 آمریکایی را به عنوان مشاور در کنار خود آورده که مهم‌ترین آنها جفری ساکس نام دارد.

ساکس استراتژی شوک درمانی را به یلتسین پیشنهاد می‌دهد. روشی که برای درمان بیماری‌های روانی رایج بود. در مدت کوتاهی تمام قیمت ها آزاد می‌شود و بعد از شوک به وجود آمده، همه چیز به ثبات می‌رسد.

شوکی که البته برای یلتسین، درمانی ندارد.

ظرف یک سال قدرت خرید تقریبا نصف می‌شود. یک سوم مردم زیر خط فقر قرار می‌گیرند و دست مزدها برای ماه‌ها پرداخت نمی‌شوند. فحشا بسیار رایج می‌شود و جرائم سازمان یافته افزایش می‌یابد.

مجلس تصمیم به توقف سیاست‌های یلتسین می‌گیرد. غربی‌ها همچنان از یلتسین حمایت می‌کنند.

{معاون رئیس جمهور آمریکا، ال گور: بوریس یلتسین بهترین امید برای دموکراسی در روسیه است.}

یلتسین، نمی‌تواند مجلس را تحمل کند.

یلتسین، تقریبا به هیچ خواسته‌ای از آمریکا دست رد نمی‌زند، ولی خبری از بهبود اوضاع اقتصاد شوروی نیست. تا سال 1998 هشتاد درصد از مزارع روسیه ورشکست و 7 هزار کارخانه دولتی تعطیل می‌شود.

اوضاع کشورهای جدا شده شوروی از این هم بدتر است، تا جایی که خیابان‌های اروپا پر از دخترانی از این کشورها می‌شود که برای تن فروشی به آنجا مهاجرت کرده‌اند. پدیده‌ای که به تجارت ناتاشا معروف می‌شود.

در روسیه در عرض 8 سال تعداد افرادی که در فقر زندگی می‌کنند، 72 میلیون نفر افزایش می‌یابد.

در نهایت یلتسین، یک روز قبل از آن که هزاره دوم به پایان برسد به ریاست جمهوری خود پایان می‌دهد.

{یلتسین: من می‌خواهم از شما عذرخواهی کنم. معذرت می‌خواهم از اینکه بسیاری از آرزوهای ما محقق نشد. از اینکه چیزی که ما ساده می‌انگاشتیم، به شدت دشوار شد.}

مردم روسیه تصیم گرفتند دست از قماری که 15 سال پیش با گورباچف شروع کرده بودند، بکشند. تصمیمی که در عرض چند سال بیکاری را در روسیه به یک سوم رساند، رشد اقتصادی را دو برابر کرد و تورمی که را روزی می‌رفت سه رقمی شود را یک رقمی کرد.

 

مستند پرزیدنت آکتور سینما

 

این درحالی‌ست که در همین دوران آمریکا 15 تریلیون دلار به دنیا بدهی دارد. هرچند تاریخ هیچ‌گاه زندگی را به دختران جوان روسی که برای نان شب‌شان تن فروشی کردند برنمی‌گرداند، ولی درسی به مردم روسیه داد که به آن توانستند ابرقدرتی درهم شکسته را دوباره احیا کنند.

{ریگان: قصه هنوز تموم نشده، شمای که دارید این فیلمو می‌بینید قسمتی از اون هستید}

{ریگان چه درسی برای اوباما در مذاکره با ایران دارد؟}

{سال 2013، اندیشکده سابان. اوباما: اگر بتوانیم درباره برنامه هسته‌ای ایران آن‌گونه که ریگان با شوروی مذاکره می‌رد، با آنها مذاکره کنیم، در نهایت در سراسر دنیا بر آن‌ها پیروز می‌شویم.}

{ریگان: امیدوارم آخرش تراژدی بزرگ نباشه}

 

 

یا

 

این چند مستند زیر هم خیلی جالبه حتما ببینید

 

 

 

حاشیه های مستند :

1 - در برخی از دانشگاه های معتبری همچون صنعتی شریف اکران مستند در 27 فروردین 1396 لغو گردید و علت آن نشان دادن تصویری از دکتر روحانی در کنار اوباما عنوان شد.

 

2 - لغو صدور مجوز رسمی انتشار مستند، طی نامه‌ای از سمت آقای صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران وقت اعلام گردید، اما نکته جالب اینکه مستند، روز سوم مرداد 1396 در شبکه مستند برای اولین بار پخش گردید و این پخش ها نیز تا به امروز نیز تکرار گردیده است.

 

3 - حسین دهباشی، مستند ساز و پژوهشگر در در حساب توییتری خود نوشت :

پرزیدنت، آکتورسینما» فارغ از قدری افراط‌ها در معادل‌سازی‌ها، مُستندِ «دُرست»، «به‌موقع» و «موثّری» است. ببینید اگر تا حالا ندیده‌اید!

 

 

4 - افرادی همچون دکتر حسن عباسی و دکتر وحید یامین‌پور نیز افراد را به تماشای مستند دعوت نموده‌اند.

 

نقد مستند :

1 - مستند به خوبی بیانگر روابط شوروی سابق و آمریکا و غرب است که با یک بررسی ساده می‌توان فهمید که این برخورد را در طی سال های اخیر با ایران نیز تکرار نموده است، به همین جهت از نظر موقعیت بسیار عالی می‌باشد.

2 - مستند ساز با استفاده از تصاویر و کلیپ های‌ آرشیوی، فرم خوبی را به مخاطب ارائه نموده است و آن را در شرایط بحرانی روسیه غرق می‌نماید.

 

 

اکران مستند پرزیدنت آکتور سینما :

پس از انتشار نسخه رسمی مستند، با استقبالی بی‌سابقه در اکران های دانشجویی قرار گرفت و تا به امروز در بیش از 40 دانشگاه معتبری همچون امیرکبیر، علامه طباطبایی، تربیت مدرس و ... اکران گردید که البته در برخی از شهرها نیز با حواشی هایی همراه بوده است و قبل از برگزاری لغو گردیده است.

 

مستند پرزیدنت آکتور در دانشگاه علوم پزشکی گلستان

مستند پرزیدنت آکتور در دانشگاه علوم پزشکی گلستان

 

 

اکران مستند "پرزیدنت آکتور سینما" در دانشکده علوم پزشکی آبادان

اکران مستند "پرزیدنت آکتور سینما" در دانشکده علوم پزشکی آبادان

 

 

 

 

 

پرزیدنت آکتور سینما

 

 

https://bit.ly/3loZ72q

 

برای تایپ خلاصه مستند و آپلود عکس ها زمان زیادی گذاشته شده است لذا لطفا در صورت استفاده از این مطلب ، نام منبع و لینک (سایت سیمابان) را استفاده فرمایید